کد خبر 660365

بدترین ستاریو؛ ایران در مسیر کاراکاسی شدن

ساعت 24 حسین عبده تبریزی اقتصاددان مالی ایران در هاما سه نوشته درباره تک نرخی شدن ارز دراقتصادایرانرا منتشر کرده است. آنچه درادامه می‌خواندید قسمت سوم این بحث است. او نوشته است: در بدترین سناریویی که هر اقتصاد ممکن است تجربه کند، دولت توان مهار قیمت‌ها، کنترل بودجه و مدیریت انتظارات را کاملاً از دست می‌دهد. در این وضعیت، کشور وارد مرحله‌ای می‌شود که تورم از شکل «بالا» به شکل «مهارناشدنی» تبدیل می‌شود؛ یعنی قیمت‌ها نه‌فقط ماهانه، بلکه هفتگی و حتی روزانه جهش می‌کنند.

این همان وضعیتی است که پیش از ونزوئلا در آرژانتین نیز دیده شد: دولت نرخ رسمی ارز را پایین نگه داشته بود، اما کسری بودجه و چاپ پول ادامه داشت و بازار آزاد مدام به واقعیت نزدیک‌تر می‌شد.

وقتی دولت نتوانست قیمت‌ها را اصلاح کند و نظام چندنرخی را جمع کند، کنترل از دست رفت و مردم خودشان همه‌چیز را به دلار قیمت‌گذاری کردند. یعنی دلاریزه شدن نه تصمیم، بلکه «فروپاشی» بود؛ لحظه‌ای که جامعه به دولت و پول ملی اعتمادش را از دست می‌دهد و به‌جای این‌که قیمت‌ها با برنامه اصلاح شوند، نرخ‌های رهاشده ناگهان بر سر مردم آوار می‌شود.

در ونزوئلا همین مسیر با شدت بسیار بیشتری رخ داد. سال‌ها نرخ ارز چندگانه، یارانه‌های گسترده، قیمت‌گذاری دستوری و کسری بودجه مزمن ادامه داشت، اما هیچ اصلاحی انجام نشد. وقتی تورم به صدها هزار و سپس میلیون‌ها درصد رسید، بولیوار عملاً ارزش خود را از دست داد. در این نقطه، اقتصاد «به‌زور» دلاریزه شد. مردم دیگر پول ملی را نمی‌پذیرفتند. کسب‌وکارها، خانه، اجاره، پس‌انداز، دستمزد و حتی خرید نان و مواد غذایی با دلار انجام می‌شد.

این دقیقاً نقطه‌ای است که تورم از کنترل خارج می‌شود و نرخ رسمی و بازار آزاد یکی می‌شود؛ نه از روی اصلاح، بلکه از روی فروپاشی. یعنی همان بدترین اتفاق: قیمت‌ها یک‌باره واقعی می‌شوند، اما این «واقعی شدن» نه به‌تدریج و با حمایت، بلکه ناگهانی و همراه با سقوط معیشت اتفاق می‌افتد.

اما حتی پس از لاریزه شدن، مشکلات اصلی باقی ماند. دولت همچنان قیمت سوخت، برق، آب، حمل‌ونقل و برخی کالاهای اساسی را پایین نگه داشت؛ زیرا تصور می‌کرد کنترل این بخش‌ها برای آرامش اجتماعی ضروری است. نتیجه اما این بود که بازارهای سیاه جدید شکل گرفتند:

بازار سیاه سوخت، بازار غیررسمی انرژی، و چندنرخی شدن دوباره در کالاهای یارانه‌ای. یعنی دولاریزه شدن، به‌جای این‌که اقتصاد را اصلاح کند، فقط نرخ ارز را آزاد کرد اما فساد و رانت به بخش‌های دیگر منتقل شد. این بدترین شکل آزادسازی است: جایی که همه‌ی قیمت‌هایی که سال‌ها باید تدریجی اصلاح می‌شدند، ناگهان و یک‌باره بر سر مردم آوار می‌شوند، اما دولت همچنان بخش‌های کلیدی را دستوری نگاه می‌دارد و چرخه‌ی معیوب ادامه پیدا می‌کند.

بدترین سناریو دقیقاً همین است: قیمت‌ها آزاد می‌شوند، اما اقتصاد آزاد نمی‌شود. یعنی مردم شوک قیمتی را تحمل می‌کنند، اما اصلاح نهادی، بودجه‌ای و ساختاری اتفاق نمی‌افتد.

در چنین وضعی، نه پول ملی قابل اعتماد است، نه قیمت‌گذاری دولتی کار می‌کند، و نه حمایت اجتماعی وجود دارد. نتیجه می‌شود آزادسازی بدون اصلاح، گرانی بدون بهبود، و فشاری سنگین که به‌جای این‌که مسیر اصلاحات را هموار کند، جامعه را فرسوده و توان تصمیم‌گیری دولت را ضعیف‌تر می‌کند.

نگرانی از آن است که اگر درآمد ارزی دولت به دلیل جنگ یا تحریم بیشتر، کاهش قابل‌ملاحظه یابد، اقتصاد ایران نیز در آستانه‌ی خطر ورود به همان مسیر (بدترین مسیر) قرار می‌گیرد.