آمریکا دیگر توان رهبری جهان را ندارد
مسعود اکبری درسرمقاله امروز کیهان با استناد به نوشته فاریسن افرز آمریکایی ادعا میکند دوره رهبری جهانی سپری شده و میگوید این چیزی است که غربیگرایان ایرانی از آن غفلت کردهاند. بخشی از نوشته اورا به نقل ازکیهان می آوریم:
فارن افرز ، نشریه آمریکایی تاکید کرده است: «ایالات متحده دیگر به عنوان رهبر قابل اعتماد جهانی عمل نمیکند و متحدان باید به سرعت گزینههای جایگزین و برنامههای مستقل برای امنیت و اقتصاد خود ایجاد کنند. هرگونه اعتماد مطلق به آمریکا، ناامیدکننده و خطرناک است.» «فرید زکریا» تحلیلگر مشهور سیاست خارجی و روابط بینالملل اخیراً در مقالهای در فارن پالیسی نوشته است: «در حال حاضر سیاست آمریکا بهجای همکاری و پشتیبانی، بیشتر بر فشار، هشدار و تهدید سیاسی استوار شده است؛ رویکردی که اغلب دولتها را در موقعیتی تدافعی قرار میدهد. » زکریا در ادامه تصریح میکند:«دوران رهبری جهانی آمریکا به پایان رسیده است.» «متیاس ماتیجس» استاد اقتصاد سیاسی بینالملل در دانشگاه جان هاپکینز و پژوهشگر ارشد در شورای روابط خارجی آمریکا در روزهای گذشته در مقالهای در نشریه فارن افرز نوشت: «اروپا در مقابل ترامپ، هنگامی شکست خورد که مقاومت را کنار گذاشت و از موضع تسلیم رفتار کرد. .. اتحادیه اروپا باید دست از التماس بردارد. » نشریه فارن پالیسی در هفتههای گذشته با اشاره به وضعیت اسفناک اوکراین در مطلبی نوشت: «این درس خوبی برای تمام کسانی است که آمریکا را دوست خود تصور میکنند. » «امانوئل ماکرون» رئیسجمهور فرانسه چندی پیش گفت: «اروپا باید در برابر فشار برای تبدیل شدن به «دنبالهروهای آمریکا» مقاومت کند. .. اروپا باید وابستگی خود به آمریکا را کاهش دهد. .. اروپا باید وابستگی خود به «فراسرزمینی بودن دلار آمریکا» را نیز کاهش دهد. » اعترافات صریح نشریات معتبر آمریکایی و اروپایی، اساتید برجسته روابط بینالملل و حتی مقامات رسمی غرب، یک واقعیت انکارناپذیر را فریاد میزند و آن اینکه نظم «آمریکامحور» در حال فروپاشی است. این فروپاشی نه محصول تبلیغات رقبای واشنگتن، بلکه نتیجه رفتارهای خود آمریکا در قبال نزدیکترین متحدانش است. با این حال، پرسش اساسی اینجاست: اگر امروز حتی اروپا، ژاپن، کره جنوبی و متحدان سنتی آمریکا به دنبال «پلن B» هستند، چگونه در داخل ایران هنوز جریانی فعال است که نسخه نجات کشور را «بستن با آمریکا» معرفی میکند؟! چگونه میتوان چشم بر این حجم از اعترافات بست و همچنان مذاکره با واشنگتن را عصای معجزهگر حل همه مشکلات دانست؟! جریان غربگرا در ایران سالهاست که سیاست خارجی کشور را به یک گزاره ساده تقلیل داده است: «اگر با آمریکا کنار بیاییم، همه چیز درست میشود. » این ادعا نهتنها در تجربه عملی برجام شکست خورد، بلکه اکنون توسط خود اندیشکدهها و نخبگان آمریکایی نیز بیاعتبار شده است. آمریکا حتی برای متحدانش قابل اعتماد نیست؛ چه رسد به کشوری مستقل که حاضر نیست به دنبالهرو تبدیل شود. آنچه امروز در اروپا رخ میدهد، تصویر روشنی از آینده اعتماد به واشنگتن است. اتحادیه اروپا با افزایش بودجه نظامی، فاصله گرفتن از چتر امنیتی آمریکا، تلاش برای استقلال ارزی از دلار و حتی بحث درباره توان هستهای مستقل، عملاً به این نتیجه رسیده که اتکای مطلق به آمریکا یک خطای راهبردی است. این همان اروپایی است که جریان غربگرا در داخل ایران آن را الگوی «عقلانیت سیاسی» معرفی میکرد. نمونه اوکراین، که نشریه فارن پالیسی از آن بهعنوان «درس عبرت» یاد میکند، نقطه اوج این بیاعتمادی است. کشوری که تمام تخممرغهای امنیتی خود را در سبد آمریکا و ناتو گذاشت، امروز با ویرانی، بدهی، از دست دادن سرزمین و آیندهای مبهم روبهروست. آیا این همان الگوی مطلوبی است که برخی در داخل نسخه آن را برای ایران میپیچند؟ واقعیت این است که آمریکا دیگر نه توان رهبری جهان را دارد و نه اراده پرداخت هزینههای آن را. واشنگتن بهجای تعهد، باجخواهی میکند؛ بهجای حمایت، معامله میکند؛ و بهجای تضمین امنیت، بیثباتی صادر میکند. در چنین شرایطی، اصرار بر مذاکره با آمریکا نه نشانه واقعبینی، بلکه نوعی عقبماندگی تحلیلی است. ایران در نقطهای ایستاده که بسیاری از متحدان آمریکا آرزوی آن را دارند؛ توان بازدارندگی مستقل، عمق راهبردی منطقهای و قدرت تصمیمگیری بدون اجازه واشنگتن. این مزیتها نه از مسیر اعتماد به آمریکا، بلکه دقیقاً از مسیر بیاعتمادی به آن به دست آمده است. جهان در حال ورود به دوره پساآمریکایی است؛ دورهای که در آن، قدرتهای منطقهای و بلوکهای مستقل جای نظم تکقطبی را میگیرند. اعترافات فارن افرز، فارن پالیسی، زکریا، ماکرون و دیگران، تنها بخشی از اسناد و شواهد درخصوص این گذار تاریخی است.
در چنین جهانی، شرط بقا و پیشرفت، تکیه بر توان داخلی، تنوعبخشی به روابط خارجی و پرهیز از وابستگی به قدرتی است که حتی متحدانش را تنها میگذارد. اصرار جریان غربگرا بر «نجات از مسیر آمریکا»، بیش از آنکه یک تحلیل سیاسی باشد، نوعی انکار واقعیتهای جهانی است. جهانی که دیگر منتظر اجازه واشنگتن نمیماند و کشورهایی که زودتر این واقعیت را بپذیرند، هزینه کمتری پرداخت خواهند کرد.