چرا مطالبات اقتصادی امنیتی میشوند
ساعت 24 -
بیانیه شتابزده و مداخلهجویانه کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، در شرایطی صادر شد که ارکان نظام جمهوری اسلامی ایران با درک حساسیتهای اقتصادی و اجتماعی، در پی همافزایی و ارائه راهکارهای سریعالاجرا برای کاهش فشار معیشتی و خنثیسازی سوءاستفاده دشمنان بودند.
این بیانیه نه از سر دغدغه واقعی مردم ایران، بلکه در امتداد راهبرد شکستخورده غرب برای اعمال فشار سیاسی و امنیتی، تلاشی آشکار برای مصادره مطالبات اقتصادی و تغییر ماهیت آن به بحران سیاسی بود. اروپا با نادیدهگرفتن ریشههای اقتصادی مطالبات، تلاش دارد بستر جنگ ترکیبی ادراکی را فعال نگه دارد؛ جنگی که پس از ناکامی در دیپلماسی و تقابل نظامی، به ابزار اصلی فشار علیه ایران تبدیل شده است. دلسوزی نمایشی؛ تحریم واقعی
ادعای دلسوزی اروپا برای مردم ایران، در تناقضی آشکار با رفتار عملی غرب قرار دارد. از یکسو، هیچ اشارهای به نقش مستقیم تحریمها در تضعیف معیشت مردم نمیشود و از سوی دیگر، همان بازیگران نسخه تشدید تحریمها را تجویز میکنند.
این در حالی است که گزارش رسمی النا دوهان، گزارشگر ویژه سازمان ملل در حوزه اقدامات قهری یکجانبه، تحریمها را مصداق جنایت علیه بشریت دانسته و بر لزوم پاسخگویی آمران آن تاکید کرده است. سکوت عامدانه اروپا در برابر این گزارش، نشان میدهد که ادعاهای حقوق بشری نه از موضع اخلاقی، بلکه صرفاً ابزاری سیاسی برای فشار حداکثری و القای بنبست اقتصادی به جامعه ایران است. همزمان، تلاش رسانهای غرب برای امنیتیسازی مطالبات اقتصادی، خود عاملی مضاعف در تشدید آثار منفی تحریمها بر اقتصاد کشور محسوب میشود. همصدایی اروپا با آمریکا و اسرائیل
رفتار اروپا در قبال ایران، بیش از آنکه مستقل و مبتنی بر اصول ادعایی حقوق بشر باشد، بازتابی از وابستگی ساختاری به آمریکا و رژیم صهیونیستی است. مواضع مداخلهجویانه مقامات اروپایی، همراستا با ادبیات آشوبساز مقامات آمریکایی و صهیونیستی، در پی تحریک ناآرامی، کشتهسازی و سوق دادن مطالبات اقتصادی به تقابل امنیتی است.
این همصدایی زمانی آشکارتر میشود که اروپا در برابر تشویق علنی به خشونت، حمایت از گروههای تروریستی و جداییطلب، و تهدیدهای مستقیم نظامی علیه ایران سکوت اختیار میکند. در مقابل، نمونههایی چون قطع همکاری دانشگاه جورجتاون با گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور فلسطین و اخراج دانشجویان معترض به نسلکشی غزه، پرده از استانداردهای دوگانه و بیاعتباری ادعای آزادی بیان در غرب برمیدارد. بیصداقتی راهبردی و ضرورت هوشیاری ملی
سکوت دو ساله اروپا در برابر نسلکشی غزه، همراهی با تجاوزگری صهیونیستها در لبنان و سوریه، عدم محکومیت تهدیدهای نظامی آشکار علیه ایران و تلاش برای استثناسازی تحولات داخلی کشور، همگی نشانههای یک الگوی ثابت بیصداقتی راهبردی است.
این رویکرد، با هدف انحراف افکار عمومی از بحرانهای داخلی غرب، شکست در اوکراین و استمرار جنایات در غزه دنبال میشود. در چنین شرایطی، حفظ انسجام ملی، ارتقای سواد رسانهای و ادراکی جامعه و جلوگیری از انحراف مطالبات اقتصادی به بحرانهای امنیتی، ضرورتی راهبردی است. دشمنی غرب با ایران پایان نیافته، بلکه صرفاً تاکتیکها تغییر کرده است؛ و پاسخ موثر، هوشیاری، همبستگی و تکیه بر ظرفیتهای بومی و منطقهای خواهد بود.