جامعه خسته هزینههای بزرگ درست میکند
ساعت 24 - اینترنت امروز دیگر ابزار لوکس یا صرفا بستری برای سرگرمی نیست؛ بخشی از زیرساخت زندگی روزمره است. اقتصاد، آموزش، درمان، ارتباطات خانوادگی، کسبوکارهای کوچک، پژوهش، رسانه، خدمات بانکی، حملونقل، کار فریلنسرها، ارتباطات حرفهای و حتی سلامت روان مردم به آن گره خورده است.
وقتی اینترنت بینالملل مختل یا قطع میشود، فقط چند سایت از دسترس خارج نمیشوند؛ بخشی از زندگی عادی مردم متوقف میشود. برای بسیاری، این اختلال یعنی تعلیق کار، از دست رفتن درآمد، قطع ارتباط حرفهای، افزایش اضطراب و تشدید احساس بیثباتی.
امروز قطع اینترنت، قطع یک ابزار نیست؛ اختلال در جریان عادی زندگی است.در جامعهشناسی، یکی از عناصر مهم حفظ انسجام اجتماعی، قابلیت پیشبینیپذیری است؛ اینکه مردم احساس کنند قواعد زندگی، حتی اگر سخت باشند، روشن، قابل فهم و نسبتا منصفانهاند.
جامعه میتواند با مشکلات اقتصادی، فشارهای خارجی و حتی بحرانهای امنیتی کنار بیاید، اگر احساس کند میان حاکمیت و مردم رابطهای مبتنی بر توضیح، اعتماد و عدالت برقرار است. اما وقتی محدودیتها مبهم، فرسایشی و تبعیضآمیز به نظر میرسند، مساله فقط نارضایتی روزمره نیست؛ فرسایش سرمایه اجتماعی آغاز میشود.
ابهام، فرسایش و تبعیض سه عاملی هستند که یک تصمیم اجرایی را به بحران اجتماعی تبدیل میکنند. سرمایه اجتماعی را نمیتوان فقط با شاخصهای اقتصادی سنجید. این سرمایه، همان احساس تعلق، اعتماد و پیوندی است که مردم را به آینده، به کشور و به یکدیگر متصل نگه میدارد.
جامعهای که مدام احساس کند صدایش شنیده نمیشود، سهمی در تصمیمگیری ندارد و باید هزینه تصمیمهایی را بپردازد که منطق آن برایش روشن نیست، به تدریج دچار خستگی روانی و بیاعتمادی عمیق میشود. این وضعیت آرام و بیصدا شکل میگیرد، اما آثار آن ماندگار است.
سرمایه اجتماعی زمانی از دست میرود که مردم احساس کنند هم هزینه میدهند، هم توضیح نمیشنوند. امروز میتوان نوعی خشم فروخورده، فرسودگی جمعی و ناامیدی از امکان تغییر را در لایههای مختلف جامعه مشاهده کرد؛ حسی که دیگر محدود به یک طبقه، نسل یا جنسیت خاص نیست.
صاحبان کسبوکارهای آنلاین، دانشجویان، کارمندان، فریلنسرها، نوجوانان، خانوادهها و فعالان اقتصادی، هر یک به شکلی با پیامدهای این وضعیت مواجهند. مساله فقط ناراحتی از قطع اینترنت نیست؛ مساله این است که مردم احساس میکنند زندگیشان مختل میشود، اما کسی مسوولیت توضیح روشن و قانعکننده آن را بر عهده نمیگیرد. مردم فقط از محدودیت ناراضی نیستند؛ از بیتوضیحی، تبعیض، قدرنشناسی، بیزمانبندی و بیمسوولیتی در برابر زندگی مختل شده خود ناراضیاند. خطر اصلی همین جاست. جامعه معمولا ناگهانی فرسوده نمیشود. فرسایش اجتماعی تدریجی است؛ از دل تکرار محدودیتهای توضیح داده نشده، تبعیضهای ادراک شده و احساس ناتوانی در تغییر، نوعی بیتفاوتی، خشم پنهان یا گسست عاطفی نسبت به امر عمومی شکل میگیرد.
این هزینهای بسیار سنگینتر از آن چیزی است که شاید در کوتاهمدت در محاسبات رسمی دیده شود. آرامش ظاهری جامعه همیشه نشانه رضایت نیست؛ گاهی نشانه فرسودگی و عقبنشینی عاطفی از امر عمومی است.نکتهای که کمتر به آثار آن توجه شده، نسبت این وضعیت با اعتبار دولت، وعده رییسجمهور و معنای رای مردم است.
مردم مخالفت دستگاههای اجرایی با تداوم این وضعیت را میشنوند و تعهد رییسجمهور به گشایش و شنیدن جامعه را به یاد دارند. اگر تصمیمهایی خارج از اراده دولت یا برخلاف وعدههای اعلام شده تداوم یابد، فقط اینترنت محدود نمیشود؛ اعتبار وعده سیاسی و اعتماد به صندوق رای نیز آسیب میبیند.
اگر مساله، ثبات و امنیت ایران است، باید پذیرفت که امنیت بدون اعتماد عمومی، بدون احساس عدالت و بدون حفظ کرامت روزمره مردم پایدار نمیماند.
جامعه خسته، حتی اگر در ظاهر آرام باشد، هزینههایی تولید میکند که آثار آن در بلندمدت عمیقتر و پرخطرتر خواهد بود. سیاستی که به نام امنیت، جامعه را خسته و بیاعتماد کند، باید دوباره محاسبه شود. اکنون بیش از هر زمان دیگری باید از تبدیل یک تصمیم امنیتی به بحران اجتماعی جلوگیری کرد.
علی ربیعی- دستیار اجتماعی رییس جمهور