معیشت و فرهنگ زیر سایه آتش بس
ساعت 24 - بمبارانهایی که به ادعای مهاجمان، قرار بود مراکز نظامی را هدف قرار دهند، به زیرساختهای فرهنگی و آموزشی اصابت کردهاند. حجم گسترده ویرانی، این پرسش بنیادین را پیش روی تحلیل گران قرار میدهد که «آیا اساساً هدفِ این حملات، تخریب فرهنگی و تضعیف بنیانهای تمدنی نبوده است؟»
خسارات فرهنگی و معنوی توام با تورم افسارگسیخته ناشی از جنگ، چنان بار سنگینی بر دوش طبقه متوسط و فرودست انداخته که اولویتهای جامعه را از «مطالبات سیاسی» به «تلاش برای بقا» تنزل داده است؛ واقعیتی تلخ که در کلام شهروندان به وضوح شنیده میشود: «با شکم خالی نمیتوان برای آرمانها جنگید».
علاوه بر اینها، شکاف نسلی هم عمیقتر شده است؛ لایههایی از نسلهای قدیمیتر همچنان تحت تاثیر روایتهای رسمی به وقایع مینگرند، اما نسل جوان خود را گرفتار و حیران در کشاکش «فشارهای داخلی» و «بدعهدیِ بازیگران خارجی» میبیند.
آنچه بر فضای روانی جامعه سایه افکنده، در عین مباهات به پاسداری از مرزهای ملی، درماندگی و فرسودگی است.
نگاه ابزاری قدرتهای جهانی به سرنوشت مردم ایران و تغییر پیدرپیِ مواضع رهبران بینالمللی، این حس را در میان مردم ایجاد کرده که جان و حیاتشان وجهالمعامله بازیهای سیاسی است.
امید است که تجربه تلخِ مداخلات خارجی و هزینههای گزاف انسانی و زیرساختی، نگاه ایرانیان را به وعدههای غربی و مفاهیم دموکراسیِ وارداتی تغییر دهد و بهبود زخمهای عاطفی و اقتصادیِ ناشی از این دوران، طولانی و دشوار نباشد.
گاردین (دیپا پارنت):
ترامپ این هفته هم مردد بود؛ بین تهدید به اقدامات نظامیِ جدید علیه ایران یا اعلام قریبالوقوع بودنِ توافق و آتشبس پایدار. مردم ایران هم از این بلاتکلیفی و سردرگمی به ستوه آمدهاند.
بهرغم پایان نسبی محدودیتهای اینترنتی که از آغاز جنگ به تاریخ 28 فوریه اعمال شد، هراس از تشدید محدودیتهای داخلی و گرفتاریهای اقتصادی به بدبینی درباره آینده دامن زده است.
گاردین در همین رابطه با بعضی شهروندان ایرانی گفت وگو کرده است: جهنم اقتصادی و معیشتهای از دست رفته
افزایش سرسامآور قیمت مواد غذایی و داروهای ضروری، در کنار از دسترفتن معیشت مردم به دلیل قطعِ تقریباً ۹۰ روزه اینترنت از سوی مقامات امنیتی، بسیاری را حتی در تامین نیازهای اولیه با مشکل مواجه کرده است.
«نور»، ۳۹ ساله و صاحب کافهای در تهران، میگوید: «کسبوکارش هنوز کاملاً از هم نپاشیده، اما شاید ناپایداری شرایط به این معنا باشد که «بدترین اتفاق هنوز از راه نرسیده است... سالها طول میکشد تا از ویرانههای عاطفی و اقتصادیِ ناشی از کشتار ژانویه و جنگ بهبود یابیم. حتی اگر این آتشبس پایدار بماند، فکر میکنم تا چند ماه دیگر به جهنمی معیشتی گرفتار شویم که مردم از روی استیصال و ناچاری دوباره به خیابانها برگردند. »
دیدگاه «نور» منعکسکننده وضعیتی است که جامعهشناسان آن را «اضطراب انتظار» مینامند؛ حالتی که جامعه نه در آرامش است و نه در جنگ، بلکه در بیمِ وقوع فاجعهای بزرگتر بهسر میبرد. تعبیر «ویرانههای عاطفی» نشان میدهد که ابعاد آسیب بسیار گسترده است.
خسارات جنگ از مرزهای مادی گذشته، به لایههای عمیق روان جمعی نفوذ کرده و اعتماد به آینده را از بین برده است. سخنانش هشداردهنده است. وقتی جامعه بین «ترومای گذشته» و «استیصال آینده» گرفتار میشود، آستانه تحملش به پایینترین حد ممکن میرسد.
«نور» نماینده طبقهای است که با چنگ و دندان برای حفظ زندگی نیمبندش میجنگد و میداند که بدون ثبات اقتصادی و التیام زخمهای اجتماعی، هر آتشبس، وقفهای کوتاه در مسیر بحرانهای عمیقتر است.
پیامدهای تهاجم نظامی و آتشبس ناپایدار بر حیات معیشتی و اجتماعی مردم هراس از پیامدهای پس از جنگ
«سعید» که در اعتراضات گسترده اوایل سال جاری میلادی، در اعتراض به گرانی شرکت کرده میگوید: «ترسم از این است که بدترین نتیجه ممکن برای مردم رقم خورده باشد. .. قبلاً پیشبینی کرده بودم که اگر آمریکا با وعده نجات مردم حمله کند و در پایان، بدون نقشه قطعی مثل همین آتشبس فعلی، از میدان خارج شود، بدترین نتیجه پیش میآید. وضعیت اقتصادی از زمان آغاز اعتراضات در ۷ دی ماه (۲۸ دسامبر) بدتر شده و حالا با حکومتی جسورتر مواجهیم. ما واقعاً در وضعیت فجیعی به سر میبریم.» به نظر او، پیامدهای این بحران، هراس سیاسی مردم را عمیقتر کرده، به شکاف در خانوادهها انجامیده و گسلهای نسلی را در نحوه مواجهه با این وضعیت آشکار کرده است.
حرفهای این جوان بازتاب استیصال بخشی از شهروندان و ترومای جمعی در جامعهای است که خود را بین وعدههای نافرجام خارجی و فشارهای مضاعفِ داخلی تنها میبیند. رویای تغییر به هراس از بقا بدل شده و امنیت روانی متزلزل است. حتی خانواده بهعنوان اصلیترین پناهگاه، تحتتاثیر گسلهای نسلی و برداشتهای متضاد از واقعیت، دچار تنش و گسست است. روایت سعید، حرف دل نسلی است که هزینههای سنگین اقتصادی و اجتماعی را میپردازد و ثمرهای جز عمیقتر شدن زخمهای معیشتی و سیاسی ندارد تغییر دیدگاه مردم درباره مداخله خارجی
برخی دیگر میگویند دیدگاه سابقشان درباره مداخله خارجی تغییر کرده و هراس از آینده، بر افکارشان سایه افکنده است.
«امیر» که صاحب کسبوکاری در مشهد است، میگوید: «پیش از جنگ از شرایط ناامید بودم و آرزوی مداخله ایالات متحده را داشتم، چون فکر میکردم فشار خارجی میتواند منجر به تغییرات سیاسی شود. اما حالا، با مشاهده وخامت اوضاع اقتصادی و تزلزل جنبههای حقوق بشری به این میاندیشم که آیا هزینه این اتفاقات بیش از حد سنگین نبوده است؟... احساس تحقیر میکنم. این وضعیت، آتشبس نیست؛ مزایده بیپایانِ آمریکا و جمهوری اسلامی بر سر جان و حیاتِ ماست.»
سخنان ماه گذشته ترامپ درباره بمباران ایران و «بازگرداندن کشور به عصر حجر» همچنان او را آزار میدهد. میگوید: «اینکه بگویند ما را به عصر حجر برمیگردانند و با این جنگ مثل معامله تجاری رفتار کنند و هر لحظه وعدههایشان را عوض کنند، واقعاً تحقیرآمیز است. سختیهای معیشتی و محدودیتهای اجتماعی در ایران هم تمامنشدنی است. این دایره هر لحظه تنگتر میشود. واقعاً نمیدانم چطور احساسم را بیان کنم.»
روایت «امیر»، بیانگر گذاری دردناک و واقعنگر است؛ گذارِ بخشی از طبقه متوسط ایران از «امید بستن به منجی خارجی»، به «بیداری در ویرانههای پس از جنگ». او در عین حال از بحران هویت و غرور ملی دم میزند؛ حس میکند هویت و سرزمینش نه به عنوان سوژه انسانی، که به مثابه «کالا»یی قابل معامله در بازار سیاست جهانی به حراج گذاشته شده است.
تعبیر «بازگشت به عصر حجر»، زخمی عمیق بر کرامت انسانیِ جامعهای است که خود را صاحب تمدن میداند و حالا با واقعیت عریانِ «تجارت با جنگ» روبهرو شده است؛ استیصالِ قرار گرفتن در بنبستی که از ساختارهای متصلب داخلی ناامید شدهای و از وعدههای میانتُهیِ دموکراسیِ وارداتی دلزده؛ نوعی «بیپناهی تاریخی» و فرسایش روانی بر قشر تغییرطلب ایرانی حاکم است
پیامدهای تهاجم نظامی و آتشبس ناپایدار بر حیات معیشتی و اجتماعی مردم مواجهه با واقعیت ویرانیها
با بازگشت نسبیِ اینترنت بینالملل در این هفته، بسیاری از کسانی که هنوز ابعاد کامل ویرانیهای ناشی از اعتراضات ژانویه و جنگ را — چه بر اقتصاد و چه بر زیرساختهای غیرنظامی — بهدرستی درک نکرده بودند، با واقعیتهای عریان و مستند مواجه شدند.
در میان ویدیوهایی که بهشکلی گسترده در حسابهای کاربری مردم به اشتراک گذاشته شده، ویدیویی در اینستاگرام درباره یکی از شهروندانِ تهرانی دیده میشود که گزارش میدهد ۱۲ نفر از اعضای خانوادهاش را در خلال جنگ از دست داده است. این تازهداماد به رسانههای محلی گفته است: «وقتی موشک به خانه اصابت کرد، همه خانوادهام را از دست دادم و تصاویری از خود منتشر کرده که در برابر خانهای با خاک یکسان شده، ایستاده است.»
ویدیوهای دیگر، صحنههای مشابهی از مغازهها، خانهها و آموزشگاههای موسیقیِ تخریبشده را نشان میدهند. یکی از هنرمندان تهرانی به ما میگوید: «تاب دیدن ویرانههای جنگ را ندارم و پس از دیدن فضاهای غیرنظامیِ آسیبدیده، درهم شکستهام... کدام کشور تاکنون با تهاجم نظامی به آزادی رسیده است؟ افغانستان؟ عراق؟ سوریه؟ من بهعنوان موسیقیدان ایرانی، تجاوز نظامی ایالاتمتحده و اسرائیل به کشورم را محکوم میکنم.
این حمله به بهانه واهیِ برقراری دموکراسی و نجات مردم ایران انجام شد، اما بسیاری از هموطنانمان را کشت و زیرساختهای حیاتی را نابود کرد. .. آنها مدارس، بیمارستانها، مراکز تحقیقاتی، دانشگاهها، تاسیسات پتروشیمی و خانههای مسکونی را بمباران کردند، بر شدت فقر، تورم، بیکاری و کمبود دارو افزودند و اکنون این بحرانها وخیمتر شدهاند. »
ویدیوی پربازدید دیگری که در دو روز گذشته دستبهدست میشود، «حمیدرضا آفریده»، یکی از بنیانگذاران آکادمی موسیقی در شرق تهران را نشان میدهد. این هنرمند بر آواری نشسته که زمانی آموزشگاهی دلنشین برای کودکان و بزرگسالان بود؛ مکانی که در پی حمله به پایگاه نظامی که گفته میشود در آن نزدیکی بوده، ویران شده است. حمله به چنین زیرساختهایی بسیاری از مردم را بیکار کرده و بر آشفتگی اقتصادی کشور افزوده است.
مردم به آینده آتشبس امیدوار نیستند و نمیدانند پس از آن چه خواهد شد. خیلیها میگویند تمرکزشان معطوف به «بقا» است. امیر میگوید: «ما در حال حاضر فقط سعی میکنیم زنده بمانیم... هیچکس نمیتواند با شکم خالی بجنگد.
عصر ایران