بدبختی روی بدبختی افتاده است
ساعت 24 - پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران رادیو برنامهای داشت به اسم کارگر. یکی از زیرمجموعههای این برنامه که بین ساعت ۱۱:۳۰تا ۱۲ پخش میشد اسمش بود «چرا هر بلایی هست سر من میاد؟» در این برنامه کارگرانی با مصیبتهای کار مثل سوختگی، ماندن دست زیر دستگاه یا افتادن از بلندی و… داستان خود را تعریف میکردند.
کارشناس برنامه پس از بررسیها به این نتیجه میرسید دلیل اصلی، بیاحتیاطی و دقت نکردن کارگران است که پس از گفتوگو با کارگران آسیبدیده آنها میپذیرفتند که اگر دقت میکردند بدبختی از آنها دور میشد.
با کمی مدارا درباره مثال آوردهشده میتوان از زبان اقتصاد ایران و در حقیقت از زبان مردم بیپناه ایران گفت چرا هر بلایی هست سر اقتصاد ایران میآید؟
برای نشان دادن آسیبهایی که بر کسبوکار مردم ایران میآید میتوان به اطلاعات همین چند روز نگاه کرد. تازهترین خبر این است که صندوق بینالمللی پول گزارش داده رشد اقتصاد ایران در سال۲۰۲۶ منفی ۴/۵درصد خواهد شد. از سوی دیگر آمارهای ارائهشده درباره نرخ تورم ماهانه نشان میدهد درخرداد ماه نرخ تورم به نزدیکی ۶درصد رسیده است. یک خبر دیگر از سوی یک مقام ارشد وزارت جهاد کشاورزی نشان میدهد که هزینه حمل هر کیلو برنج خارجی پس از داستان تنگههرمز ۴۰هزارتومان افزایش را تجربه کرده است. یک خبر کهنهشده دیگر این است که هنوز بانکهای بزرگ ایران با اختلال در ارائه خدمات روبهرو هستند. خبر دیگر این است که قیمت هر دلار در بازار ارز به ۱۸۱هزارتومان رسیده است.حالا میتوان مشابهتهای کارگری که هر بلا سرش میآمد را با هر بلایی که سر اقتصاد ایران میآید دید. چرا اقتصاد ایران به این روز افتاده و هر سال و هر دوره بیش از پیش در چاه بدبختیها فرو میرود؟ برخی از سیاستورزان ضداصلاحات و ضدسازگاری با جهان و اقتصاددانان پشتیبان فکری آنها بر این طبل میکوبند که سیاستگذاریهایی برپایه اقتصاد آزاد کار را به این جا کشانده است. آنها برای دلایل خارجی بهویژه تحریمهای اعمالشده از سال۱۳۹۷ به اینسو سهم اندکی قائل هستند.
در مقابل گروه پرشماری از واقعبینان بهمقوله تحریمهای موثر و نیز شرایط جنگی کشور سهم بالایی میدهند و باور دارند تا تحریمها و شرایط جنگی پابرجاست اقتصاد ایران و مردم باهم به چاههای عمیقتر میافتند.
واقعیت این است که سیاستگذاری ناکارآمد در کشور نیز ریشه در برتری سیاست بر اقتصاد دارد و سیاست خارجی بر تن و جان اقتصاد قفلهای بزرگی زده است. ایران دیگر نمیتواند به درآمد ۵۰میلیارد دلاری بهطور میانگین صادرات نفت دست یابد اما از سوی دیگر توانایی ندارد هزینههای پیدا و ناپیدا را پرداخت نکند. نامعادله درآمد و هزینه کشور به کسری بودجه میرسد و کسری بودجه نرخ تورم را شتاب میدهد. تحریمها راه سرمایهگذاری را بستهاند و رشد منفی میشود.
برآیند این وضعیت بدبختی روی بدبختی شهروندانی است که کار دارند اما درآمد ماهانه آنها هزینههای نیمی از یک ماه را نمیپوشاند و شهروندانی که کار هم ندارند یا در انتظار تعدیل هستند. چرا چنین شده است؟ زیرا سرمایهگذاری نیز روندی کاهنده دارد. آیا افتادن در چاه بدبختی را باید عادیانگاری کرد؟ اگر اینطور باشد ایران و ایرانیان باید همچنان در چاه اقتصاد ورشکسته باقی بمانند؟