دیپلماسی را عقب نشینی ندانیم
ساعت 24 -آمریکا برای فشارآوردن به ایران، لزوماً به اعزام صدها هزار سرباز نیاز ندارد. تحریم اقتصادی، حملات محدود، عملیات سایبری، خرابکاری، فشار اطلاعاتی، تهدیدهای امنیتی، ائتلافسازی منطقهای و جنگ روانی، ابزارهایی هستند که هزینه سیاسی و انسانی کمتری برای آمریکا دارند.
در نتیجه، ایران نباید از سخنان ونس چنین برداشت کند که خطر پایان یافته است. تغییر مهم، در «شکل تهدید» است. احتمال اشغال مستقیم ممکن است پایین باشد، اما فشار ترکیبی برای فرسودهکردن توان اقتصادی، امنیتی و اجتماعی ایران همچنان میتواند ادامه داشته باشد.
ونس صراحتاً گفته است که هدف دولت آمریکا جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و تضمین جریان آزاد نفت و گاز است. این گزاره، فارغ از صحت یا نادرستی ادعاهای واشنگتن، نشان میدهد که محور گفتوگو و منازعه همچنان پرونده هستهای و امنیت منطقهای است.
ایران اگر میخواهد هزینههای فشار را کاهش دهد، باید دیپلماسی را نه عقبنشینی، بلکه یکی از ابزارهای قدرت ملی بداند. کشورهایی که در شرایط بحرانی از مذاکره پرهیز میکنند، در واقع ممکن است ابتکار عمل را به میدان نظامی، تحریم و بازیگران بیرونی واگذار کنند.
ضرورت دارد ایران از مسیرهای رسمی و غیررسمی، مستقیم و غیرمستقیم، امکان گفتوگو با آمریکا را حفظ کند. گفتوگو الزاماً به معنای توافق بد یا پذیرش مطالبات طرف مقابل نیست؛ بلکه ابزاری برای شناخت خواستهها، تعیین خطوط قرمز، جلوگیری از سوءمحاسبه و آزمودن امکان توافق است.
توافق مطلوب برای ایران باید چند ویژگی روشن داشته باشد: تعهدات طرفین قابل راستیآزمایی باشد، کاهش تحریمها واقعی و قابل لمس باشد، منافع اقتصادی ایران تنها روی کاغذ نماند و سازوکاری برای جلوگیری از خروج ناگهانی طرف مقابل از توافق پیشبینی شود. در مقابل، ایران نیز باید بتواند نگرانیهای امنیتی طرف مقابل را در چارچوبی متوازن و بدون لطمهزدن به منافع بنیادین کشور مدیریت کند.
ایران به بازدارندگی نیاز دارد، اما بازدارندگی با افزایش دائمی تنش یکی نیست. بازدارندگی یعنی طرف مقابل مطمئن باشد حمله به ایران هزینهای سنگین و غیرقابل پیشبینی دارد؛ اما ماجراجویی یعنی طرف مقابل به این جمعبندی برسد که تنها راه مهار ایران، افزایش فشار و حمله پیشگیرانه است.
سیاست خارجی کارآمد باید بتواند همزمان دو پیام منتقل کند: ایران از منافع و امنیت خود دفاع میکند و در برابر تعرض بیپاسخ نمیماند؛ اما ایران خواهان جنگ دائمی و گسترش بحران در منطقه نیست.
این توازن، بهویژه در مسئله کشتیرانی، انرژی، روابط با همسایگان و نیروهای همپیمان منطقهای اهمیت دارد. هر اقدامی که بحران را از سطح قابلکنترل به سطحی فراگیر ببَرد، ممکن است در کوتاهمدت ابزار فشار به نظر برسد، اما در بلندمدت اجماعسازی علیه ایران را سادهتر میکند. مسئله اصلی در داخل است
مهمترین بخش ماجرا شاید نه در واشنگتن، بلکه در تهران و شهرهای ایران قرار دارد. ونس گفته است تغییر حکومت در ایران به مردم ایران مربوط است. این سخن، در عین حال که ظاهراً مداخله زمینی را رد میکند، حامل یک پیام روشن هم هست: فشار خارجی میتواند بر تشدید نارضایتیهای داخلی و فرسایش توان جامعه متمرکز شود. مقابله با تورم و نااطمینانی اقتصادی، کاهش فساد، ثباتبخشی به مقررات، ایجاد امکان فعالیت برای بخش خصوصی، تقویت آزادیهای مدنی در چارچوب قانون، شنیدن صدای اعتراض و پذیرش نقد، از مسائل صرفاً داخلی نیستند؛ اینها مستقیماً به امنیت ملی ارتباط دارند.
هیچ تبلیغاتی جای اعتماد عمومی را نمیگیرد. همانطور که هیچ قدرت نظامی نیز نمیتواند برای مدت طولانی جای خالی اقتصاد توانمند، دستگاه اداری کارآمد و جامعه امیدوار را پُر کند. فرصت محدود
سخنان ونس بیانگر آن است که در آمریکا، دستکم بخشی موثر از قدرت سیاسی، دیپلماسی با ایران را کمهزینهتر از جنگ و تغییر حکومت میداند. این وضع میتواند فرصت باشد، اما فرصت دائمی نیست و خودبهخود نیز به توافق یا کاهش فشار منجر نمیشود.
در عین حال، سیاست داخلی موفق نیز باید بر این اصل ساده بنا شود که قدرت ملی، پیش از هر چیز، از رضایت، مشارکت و امید مردم سرچشمه میگیرد. ایران اگر بتواند در بیرون فشار کاهش دهد و از جنگ دوری کند و در داخل به ترمیم رابطه دولت و جامعه بپردازد، نهفقط در برابر فشارها مقاومتر میشود، بلکه قدرت چانهزنی بیشتری نیز در هر مذاکرهای خواهد داشت. فرارو