کد خبر 663721

سناریوهای آمریکا برای هرمز

ساعت 24 - آمریکا محاصره بنادر ایران را نیز از سر گرفته، اما اعلام کرده است که از عبور کشتی‌هایی که با بنادر ایران ارتباط ندارند، حمایت می‌کند. این تمایز اهمیت زیادی دارد. هدف عملیاتی آمریکا ظاهرا بستن کامل هرمز نیست، بلکه ایجاد نوعی بازبودن گزینشی در این آبراه است.

در این الگو، مسیر برای نفت و تجارت متحدان آمریکا باز می‌ماند؛ اما ایران از درآمد صادرات و قدرت اعمال فشار بر کشتیرانی محروم می‌شود. آمریکا نیز می‌کوشد از یک قدرت نظامی صرف، به تنظیم‌کننده دسترسی به مهم‌ترین آبراه انرژی جهان تبدیل شود.

 آمریکا از نظر اقتصادی به نتیجه‌ای نیاز دارد که توان دریایی ایران را تضعیف کند، عبور انرژی را تضمین کند و هزینه امنیت منطقه را به کشورهای خلیج فارس انتقال دهد.

در سناریوی نخست، تشدید محدود نظامی به یک آتش‌بس معاملاتی منتهی می‌شود. در این سناریو، ایران در برابر دریافت برخی امتیازات اقتصادی و امکان محدود صادرات، با ترتیبات جدید کشتیرانی موافقت می‌کند. کشورهای خلیج‌فارس نیز تعهدات سرمایه‌گذاری و امنیتی بیشتری به آمریکا ارائه می‌کنند. بازگشت جریان نفت در این سناریو قیمت انرژی را کاهش می‌دهد، فشار تورمی را کم می‌کند و فضای بیشتری برای کاهش تدریجی نرخ بهره فراهم می‌سازد. این سناریو بیشترین سازگاری را با منافع اقتصادی آمریکا دارد.

در سناریوی دوم، محاصره گزینشی و حملات محدود برای چند ماه ادامه پیدا می‌کند. در این حالت، آمریکا توان ساحلی و دریایی ایران را هدف قرار می‌دهد، اما از حمله گسترده به زیرساخت‌های انرژی خودداری می‌کند. قیمت نفت در سطحی بالا باقی می‌ماند و کاهش نرخ بهره به تاخیر می‌افتد.

مصرف خانوارهای آمریکایی نیز به‌تدریج تحت فشار قرار می‌گیرد و هزینه مالی جنگ افزایش پیدا می‌کند. این سناریو ممکن است در کوتاه‌مدت برای واشنگتن قابل تحمل باشد؛ اما با نزدیک‌شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و افزایش قیمت بنزین، هزینه سیاسی بیشتری ایجاد می‌کند.

در سناریوی سوم، دامنه حملات از اهداف نظامی و ساحلی به نیروگاه‌ها، پالایشگاه‌ها، بنادر، خطوط لوله و پایانه‌های صادراتی گسترش پیدا می‌کند. ایران نیز ممکن است زیرساخت‌های نفت، گاز، برق یا آب کشورهای منطقه را هدف قرار دهد. در این سناریو، قیمت نفت می‌تواند از ۱۱۰دلار عبور کند و کمبود فرآورده‌های نفتی و LNG افزایش یابد. افزایش قیمت انرژی تورم را بالا می‌برد؛ درحالی‌که اختلال در تولید و تجارت رشد اقتصادی را کاهش می‌دهد.

فدرال‌رزرو در این شرایط برای مهار تورم ناچار می‌شود سیاست پولی انقباضی‌تری اجرا کند و با این اقدام، رکود را عمیق‌تر می‌کند. اگر بانک مرکزی از افزایش نرخ بهره خودداری کند، تورم برای مدت بیشتری بالا باقی می‌ماند.

خطر نهایی زمانی شکل می‌گیرد که اختلال از هرمز به باب‌المندب گسترش پیدا کند. قرار گرفتن همزمان دو مسیر اصلی انرژی و تجارت دریایی در معرض حمله، هزینه بیمه، حمل‌ونقل، نفت، LNG و کالاهای اساسی را به‌شدت افزایش می‌دهد.

در این سناریو، جنگ از ابزار فشار برای کسب امتیاز خارج می‌شود و به شوکی جهانی تبدیل می‌شود. چنین شوکی احتمال رکود جهانی را افزایش می‌دهد و همه طرف‌های درگیر را با زیان اقتصادی روبه‌رو می‌کند. بنابراین، انگیزه اقتصادی جنگ را نباید فقط در دسترسی مستقیم به نفت ایران جست‌وجو کرد. مساله اصلی به کنترل قدرت قیمت‌گذاری ریسک انرژی مربوط می‌شود.

آمریکا می‌خواهد ایران نتواند از موقعیت جغرافیایی خود برای اثرگذاری بر تورم، نرخ بهره و موتور فناوری اقتصاد آمریکا استفاده کند. واشنگتن همزمان تلاش می‌کند امنیت هرمز را به سرمایه‌گذاری، قراردادهای تجاری و هم‌پیمانی فناورانه تبدیل کند.

آزمون واقعی واشنگتن به توان آن برای پایان‌دادن به جنگ در نقطه‌ای بستگی دارد که بیشترین امتیاز و کمترین هزینه اقتصادی را ایجاد کند. اگر جنگ به توافقی پایدار برای بازگشایی هرمز منتهی شود، آمریکا می‌تواند ادعا کند که یک ریسک راهبردی را مهار کرده است.

اگر درگیری طولانی شود و زیرساخت انرژی منطقه را دربرگیرد، جنگی که قرار بود اقتصاد آمریکا را از اهرم هرمز آزاد کند، فدرال‌رزرو، بازار سهام و رونق هوش مصنوعی را بیش از گذشته به همان تنگه وابسته می‌کند. هرمز روی نقشه آبراهی باریک به نظر می‌رسد، اما امروز میان بشکه نفت و تراشه هوش مصنوعی قرار گرفته است. این موقعیت، فاصله میان جنگ در جنوب ایران و نرخ بهره در آمریکا را از همیشه کوتاه‌تر کرده است.