رویارویی نظامی و سیاسی میان آمریکا و ایران، از یک بحران زودگذر فراتر رفته و به عاملی دائمی در معادلات بین‌المللی تبدیل شده است. این درگیری که در جنوب غرب اوراسیا در حال شکل‌گیری است، نه تنها به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، بلکه به دلیل عضویت این کشور در دو نهاد کلیدی بریکس و سازمان همکاری شانگهای (SCO)، اهمیت ویژه‌ای یافته است.
برخلاف رویارویی روسیه با غرب که از طریق جنگ اوکراین رخ داد، اختلاف ایران با آمریکا مستقیم است و این واقعیت، پرسش‌های اساسی را درباره عملکرد بریکس و سازمان همکاری شانگهای در نظم بین‌المللی تکه‌تکه شده مطرح می‌کند. هر دو نهاد در پاسخ به بحران نظم لیبرال جهانی و جنگ علیه تروریسم به رهبری آمریکا شکل گرفتند و نشان‌دهنده کاهش اعتماد به نهاد‌های تحت سلطه غرب بودند. با این حال، این سازمان‌ها تاکنون از ایجاد جایگزینی مستقیم برای نظام بین‌المللی غرب خودداری کرده‌اند تا بتوانند کشور‌هایی با رویکرد‌های متفاوت را در خود جای دهند و روابط سازنده با هر دو طرف را حفظ کنند.
بریکس و سازمان همکاری شانگهای در برابر بحران ایران؛ چالش اجماع و عمل
رویارویی ایران با آمریکا، محدودیت‌های سیاست اجماع‌محور بریکس و سازمان همکاری شانگهای را آشکار کرده است. در حالی که روسیه به صراحت تجاوز آمریکا و اسرائیل را محکوم کرده، سایر اعضا از جمله چین، مواضع محتاطانه‌تری اتخاذ کرده‌اند. این تنوع دیدگاه‌ها، اقدام سیاسی هماهنگ را دشوار می‌سازد و نشان می‌دهد که این سازمان‌ها برای واکنش به بحران‌های ژئوپلیتیکی پیچیده، آمادگی کافی ندارند.
تاثیر جنگ بر امنیت انرژی و کریدور‌های حمل‌ونقل
جنگ ایران، سه چالش عملی برای بریکس و سازمان همکاری شانگهای ایجاد کرده است:
۱. امنیت انرژی: خلیج فارس و تنگه هرمز، که از مهم‌ترین کریدور‌های انرژی جهان هستند، به کانون بی‌ثباتی مزمن تبدیل شده‌اند. برای کشور‌های وابسته به انرژی وارداتی مانند چین و هند، این تغییر پیامد‌های جدی دارد.
۲. حمل‌ونقل و لجستیک: ایران موقعیت مرکزی در کریدور بین‌المللی شمال-جنوب دارد که روسیه را به خاورمیانه و جنوب آسیا متصل می‌کند. بی‌ثباتی مداوم، سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی بلندمدت را پیچیده خواهد کرد.
۳. سیستم اتحادیه‌های منطقه‌ای آمریکا: واشنگتن با درگیرتر شدن در رویارویی با ایران، فشار فزاینده‌ای بر شرکای خود در خاورمیانه وارد می‌کند، اما کشور‌های حوزه خلیج فارس تمایلی به نظامی‌گری ندارند و محاسبات راهبردی آنها پیچیده‌تر می‌شود.
فرصت‌های پنهان در بحران برای بریکس و سازمان همکاری شانگهای
با وجود چالش‌ها، ادامه رویارویی آمریکا و ایران، فرصت‌هایی را نیز برای بریکس و سازمان همکاری شانگهای ایجاد می‌کند. اعتماد به نظم تحت رهبری غرب در حال کاهش است و بسیاری از کشورها، آمریکا و متحدانش را منابع آشفتگی ژئوپلیتیکی می‌بینند. این روند، فضای راهبردی جدیدی را برای سازمان‌هایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای باز می‌کند.
نقطه قوت این نهادها، نه در ایجاد سیاست خارجی واحد، بلکه در انعطاف‌پذیری آنهاست که بستری برای همکاری کشور‌های با منافع مختلف فراهم می‌کند. به جای تقلید از اتحادیه‌های غربی، بریکس و سازمان همکاری شانگهای باید به ارائه چارچوب‌های همکاری عملی ادامه دهند و به اعضا اجازه دهند منافع ملی خود را دنبال کنند. با ادامه کاهش اعتماد به نهاد‌های غربی، اهمیت آنها به طور طبیعی رشد خواهد کرد و این بزرگترین نقطه قوت آنها در نظم بین‌المللی در حال تحول خواهد بود.
منبع: آرتی