پرویز برومند مهمان قسمت یازدهم «من تو من» است تا روزهای داغ فوتبال پرحاشیه و جنجالی دهه ۸۰ و ۹۰ را همراه با بهروز رهبری‌فرد از قاب خبرورزشی بازگو کنند. صحبت‌های مهم و جالب ستاره اسبق دروازه‌بانی تیم ملی و از جمله پیشکسوتان محبوب آبی‌پوش فوتبالمان را در این گفت‌وگو می‌خوانید.

اصلا بچه شرّی نبودم

زمانی که دولاب وجود داشت اصلا منطقه‌ای به اسم اسلامشهر وجود نداشت البته من فکر می‌کنم. اگر اشتباه نکنم قبلا اسلامشهر اسمش شادشهر بوده. {رهبری فرد: و خیلی از همه شرتر بودی. من و مهدی هاشمی‌نسب جزو شرهای فوتبال بودیم اما تو یک‌تنه کَت ما رو از پشت بسته بودی}. به خدا نه بهروز! اصلا این‌طوری نیست. اتفاقا من یک آدم فوق‌العاده خوش‌قلب و مهربون هستم. خودم می‌گم و خودم از خودم تعریف می‌کنم اما تو فوتبالم این‌طور نبود. من در فوتبال دو رو داشتم؛ من یک روی فوتبالی داشتم که روی پررویی بود. من از میون فوتبالیست‌هایی اومدم که خیلی فوتبالیست بودن. من از وسط اونا اومدم بالا و شاید یکی از دلایلش هم همین بود که من زود این اتفاق برام افتاد و خودمو وفق دادم با این موضوع. یکی دیگه از دلایل بسیار بسیار مهمش هم وجود خدابیامرز «ناصر احمدپور» (سردبیر اسبق روزنامه خبرورزشی) بود که خیلی به من کمک کرد. روحش شاد.

کودتا در تیم ملی ۹۸!

این‌که من در اردوهای آخر تیم ملی قبل از جام جهانی ۱۹۹۸ هم در همه‌جا حضور داشتم و حتی جلوی رم هم در بازی دوستانه شرکت کردم ولی بعد از آن در جام جهانی نبودم شاید یک جور کودتا بشه اسمشو گذاشت. آقای ایویچ یه برنامه‌ای داشت که داشت طبق اون برنامه ما رو می‌رسوند به اون اوج آمادگی‌ای که جام جهانی ۹۸ داشتیم. و توی این برنامه‌ریزی که داشتیم ما روزی سه جلسه تمرین می‌کردیم. توی برنامه ایویچ این‌طور که من متوجه شدم اصلا جای هیچ‌گونه بازی وجود نداشت چون ما صبح ۳۲ تا ۲۰۰ متر رفته بودیم. ساعت ۱۱ وزنه زده بودیم و ساعت ۴ اومدیم با تیم رم بازی کردیم و اگرم بود آقای ایویچ اصلا نتیجه براش اهمیتی نداشت چون به اون برنامه‌ای که می‌خواست داشت نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و توی جام جهانی هم واقعا دیدیم تیم بی‌نظیر و بازی‌های بی‌نظیر داشتیم.

ایویچ فکرشم نمی‌کرد عوضش کنن

{رهبری‌فرد: پرویز راستشو بگو ایویچ توی اون بازی با رم توی رختکن اومد چی بهتون گفت؟ چون بعدا که از ایران رفت همتون ازش تعریف می‌کردید} این‌که بعد اون ماجرا چه به لحاظ مالی چه به لحاظ سیاسی ما نباید اونجا اون بازی‌ها رو می‌کردیم من اینا رو دقیق خبر ندارم اما اینو مطمئنم که براش اصلا مهم نبود که بازی رو جلوی رم باختیم یا اصلا فکرشو نمی‌کرد که ببازه عوضش می‌کنن. ایویچ مربی بود که تو جام جهانی نبود و دوست داشت که باشه و چقدر حیف که ما بعدا این موضوع رو متوجه شدیم که یه همچین داستانی هم بوده و بدتر از اون چقدر حیف که یکی رو آوردن گذاشتن مربی (جلال طالبی) که اصلا...

ذهنیت مریض سرمربی جام‌جهانی ر ازم گرفت

احمد عابدزاده مصدوم بود اما به خاطر روح و روان و آرامشی که به تیم می‌داد تا آخرین لحظه با ما اومد و حتی بازی هم کرد. من اینو به جد دارم می‌گم من توی اوج بودم و به هیچ عنوان فکر نمی‌کردم که بازی نکنم چون من با احمد صحبت می‌کردم و با هم تمرین می‌کردیم و تمام ذهنیتم رو گذاشته بودم برای بازی کردن. تا این‌که می‌رسه به شب بازی یوگوسلاوی که طالبی با عابدزاده مشورت می‌کنه. بعد به این نتیجه می‌رسن که چون من اون‌موقع از فجر سپاسی دعوت شده بودم تیم ملی، که چون پرویز برومند تماشاچی ندیده ذهنیت میره رو یکی دیگه (نکیسا). نمی‌خوام اسم بیارم چون همه می‌دونن! اما اینایی که دارم می‌گم همه واقعیت امره. شاید یه وقت از دست من ناراحت بشن. می‌رسه به بازی دوم که کماکان همون ذهنیت توی مغز مریض سرمربی هست و اصلا نگاه نمی‌کنه که وضعیت مصدومیت احمدرضا چیه. برا همین احمدرضا با مصدومیت میاد تو دروازه وایمیسته به دلیل این‌که اون اتفاقه نیفته.‌ یعنی اون دروازه‌بانه رو آقا جلال نذاشته! بابا جان مادرتون بسه دیگه.

محبوب‌ترین تیم تاریخ ایران تیم نودوهشته

محبوب‌ترین تیم فوتبال ایران در تاریخ ایران تیم جام جهانی ۹۸ تو ذهن و دل مردمه. بعد جام جهانی اون تیم ۹۸ چند تا بازیکن جوون تازه دیگه بهش اضافه شده بود. مثلا سهراب بختیاری‌زاده بهمون اضافه شد، خود تو اضافه شده بودی. تیممون قوی‌تر شد و به راحتی می‌تونستیم جام ملت‌ها، این آرزویی که الان میگم ۵۰ ساله شد رو می‌شد قهرمانش کنیم. یه تیم عجیب غریب خوبی بود. {رهبری‌فرد: درست میگی اما خب ما چرا باید تا ساعت ۴ صبح می‌رفتیم لب ساحل} ما حالا داریم اینا رو به خنده می‌گیم اما افتخار خیلی بزرگی ازمون گرفته شد.

طالبی نبود خیلیا در فرانسه بازی می کردند

ما اگه جام جهانی ۹۸ آقای طالبی مربی نبود خیلیا تو جام جهانی بازی می‌کردن از جمله خود من.

باید آلمان پیر رو شکست می‌دادیم

بین دو نیمه بازی آلمان جلال طالبی با قیافه کاملا معصومانه و بازنده اومد و گفت که آلمانی‌ها همه چیزشون از ما بهتره در صورتی که یکی از پیرترین آلمان‌ها خورده بود به مای فوق‌العاده خوب. و به نظرم اصلا جزو عجیب‌ترین بازی‌ها بود که ما ۲ هیچ به اون آلمان باختیم. اون چیزی که من یادم میاد این بود که بعد از اون بازی من فوق‌العاده ناراحت بودم. بعد بازی اول که بازی نکردم اصلا تو حال و هوای خودم نبودم و اکثر بچه‌ها هم اینو می‌گفتن. یکی از کارایی که می‌کردیم این بود که می‌شِستیم ادای همدیگه رو در می‌آوردیم بعد از اون بازی بچه‌ها به من می‌گفتن تو دیگه تو اون حال و هوا نیستی.

من بودم از یوگوسلای گل نمی‌خوردیم

حضور در جام جهانی بزرگترین افتخاره و بازی کردن تو جام جهانی از من گرفته شد. اون‌جا این حقو از من گرفتن و دلیل اصلیش هم خود آقای طالبی بود. تو همون بازی (ایران - آلمان) دکتر ذوالفقارنسب بود که اومد دخالت کرد و به سرمربی گفت آقا اصلا این چیزی که شما میگی نیست. به طالبی گفت ما ایرانیم! و ای کاش از اول جای این دوتا عوض می‌شد. البته این اتفاق افتاده و الان ۳۰ سال ازش گذشته ولی ما همش داریم می‌گیم که شاید! ولی خب چون فوتبال بازی کردیم و منم فوتبال بازی کردم به هر حال یه ۱۰ دقیقه از بازی بگذره متوجه می‌شم که چی می‌شه. ما بعد این‌که با کرواسی یه بازی دوستانه کردیم بلاژویچ روحش شاد اومد یه مصاحبه کرد گفت اگه ایران به یوگوسلاوی ببازه من یه توپو درسته قورت می‌دم. یعنی براش غیرقابل‌باور بود. رفتیم رو یه سهل‌انگاری بازی رو باختیم و بعد آمریکا رو بردیم و بعد به آلمان باختیم. یه باختی بود که هیچ‌کدوممون باور نداشتیم. یوگوسلاوی تیم فوق‌العاده خوبی بود ولی ما می‌تونستیم بهش نبازیم. البته اونم (میهایلوویچ) استاد کاشته‌زدن بود ولی اگه من تو دروازه بودم به راحتی اونو می‌گرفتم چون خیلی ساده بود. اگر نیما یه قدم اشتباه برنمی‌داشت نیما هم می‌تونست اونو بگیره لحظه آخر یه لحظه قدم برداشت به پشت دفاع و این اتفاق افتاد که همین منجر شد که ما اون گل خوردیم.

بزرگترین اشتباه زندگی‌م رفیق‌بازی بود

من اصلا با بلاژویچ دعوام نمی‌شد. اتفاقا خیلی منو دوست داشت. منو می‌پرستید. {رهبری‌فرد: مطمئنم که بلاژویچ تو رو خیلی دوست داشت و حتی یادمه که می‌خواست تو رو ترانسفر کنه ولی چی شد که تو از اردوی تیم ملی اومدی بیرون و بعدم مهدی هاشمی‌نسب اومد بیرون بعد هم من اومدم بیرون. قبل بازی امارات. اون موقع فردین‌بازی ما هم گل کرده بود چون تو اخراج شدی ما هم اومدیم بیرون} یکی از اشتباهات زندگیم همون کار بود. شاید رفیق‌بازی بود. من عاشق مهدی هاشمی‌نسب هستم و می‌دونی ما با هم زندگی می‌کردیم. بازم روح آقای رنجبر شاد، به من گفت نرو. من گفتم دو تا از رفیق فابریکام مهدی هاشمی‌نسب و بهروز رهبری‌فرد خط خوردن من چرا باید بمونم؟ بعد گفتش با همون لهجه کرمانشاهی اصیلش، نباید این کارو بکنی چون تو متفاوت می‌شی ولی بازم من گوش نکردم.

یکی از بهترین بازی‌هام در روز تاسوعا از تلویزیون پخش نشد

درباره بازی دالیان و اون اتفاقات باید بگم من چون آدم رکی هستم همه چی رو میگم. شاید گاهی اوقات از خود تعریف کردن باشه اما یکی از کسایی که باعث شد استقلال بیاد جزو ۴ تا تیم من بودم. من دور مقدماتیمون که توی العین برگزار شد یکی از بهترین دروازه‌بانی‌ها رو کردم که اومدیم فینال. یه زمینی بود به اسم صها سمت اکباتان من توی اون تمرینات قبل از این نیمه‌نهایی تا فینال مصدوم‌ شدم اما به هر زوری بود نمی‌خواستم از دست بدم و اومدم و بازی کردم. بازی ما تاسوعا بود که تلویزیون هم پخشش نکرد. من اون بازی از نظر خودم یکی از به‌یادماندنی‌ترین بازی‌هام بود که البته یه گل خیلی بد خوردم تو همون بازی! به هر حال ما اون بازی رو ۴ بر سه بردیم ولی تنها دلیلی که می‌تونم بگم به خاطرش توی فینال بازی نکردم. ما اون بازی دو هیچ جلو بودیم که بعد ۳ -۲ عقب افتادیم بعد علی اکبرپور گل سوم‌مونو زد و بازی مساوی شد. بعدم علی موسوی گل چهارمو زد و برنده شدیم. گل چهارم ما گل طلایی بود. ولی درباره علی اکبرپور باید بگم اون یه هرکول جیبی به تمام معنا بود.

یحیوی مال بازی فینال آسیا نبود

درباره ارنج بازی فینال باید بگم اون زمان این‌طوری نبود که توی جلسه میتینگ ارنج رو بگن و تو رختکن می‌فهمیدیم کی بازی می‌کنه کی بازی نمی‌کنه. من اصلا انتظارشو نداشتم و دیدم تو ارنج نیستم. {رهبری‌فرد: حسم بهم میگه اگر تو تو دروازه بودی و یحیوی فیکس نبود شما هم بازی رو می‌بردید و هم قهرمان آسیا می‌شدید} یحیی اصلا مال اون بازی نبود. شایدم یه جور دیگه گل می‌خوردیم. حالا من اسمشو می‌ذارم قسمت. قسمت این بود که این اتفاق نیفته ولی چقدر زیبا می‌شد توی ایران و تو کشور خودمون تو استادیوم آزادی ستاره سوم استقلال رو می‌گرفتیم. خیلی زیبا می‌شد. خیلیا خرده گرفتن به روحش شاد ناصرخان حجازی که چرا این اتفاق افتاد.

ناصرخان خدابیامرز دهان‌بین بود

ناصرخان علی‌رغم همه عشق و علاقه‌ای که من بهش داشتم یه ایراد کوچولویی داشت. روحش شاد الان درست نیست من این حرفا رو درباره‌اش بزنم اما اونایی که باهاش زندگی کردن می‌دونن؛ ناصرخان آدم دهن‌بینی بود. من احساس می‌کنم اون مربی گلرمون تاثیرگذار بود روی این‌که من بازی نکنم اون بازی. تو اون‌بازی آقای ملک‌احمدی مربی گلرامون بود و به ناصرخان همیشه می‌گفت که این (پرویز برومند) تمرین نمی‌کنه! ناصرخان هم همیشه می‌گفت تو کاری نداشته باش کاری که این تو بازی برای من می‌کنه کافیه. می‌گفت تو به این یکی کاری نداشته باش، تو بازی اونی که من می‌خوامو انجام میده.

بازی سایپا مصدوم بودم ولی ناصرخان گفت بازی کن

من همیشه در اردوها یه آدم مرتب بودم. همه چیو منظم انجام می‌دادم و دوست داشتم خوش‌تیپ باشم و خیلی به این مسائل اهمیت می‌دادم. من یه جوری لباس می‌پوشیدم که ست باشه و خوشگل باشه. کلا اینطوری بودم. حالا برید اون بازی (استقلال و سایپا اولین بازی بعد از فینال جام باشگاه‌های آسیا که آبی‌های تهرانی به حریف نارنجی‌پوش خود باختند) رو نگاه کنید. من اصلا همه چیز لباسام متفاوته و دلیل داشت. اینی که می‌گمو فقط خود ناصرخان خدابیامرز می‌دونه و اونایی که اونجا بودن. من روز بازی با سایپا اصلا ساک نیاوردم چون مصدوم بودم و قرار نبود بازی کنم که به اصرار خود ناصرخان رفتم تو زمین. دکتر اومد اون‌موقع برای اولین‌بار می‌گفتند تیپ. طوری پامو تیپ کرد که پام توی کفشم نمی‌رفت. البته کفشم هم برای خودم نبود کفش مسعود قاسمی بود. البته اینم بگم تیم سایپا هم تیم بدی نبود. ما هم روی چند تا توپ بد مثلا اونی که کاظم محمودی می‌تونست راحت دفع کنه و نکرد و گذاشت ازش رد شه و بعد دفع کنه که روی زرنگی و تیزهوشی بهنام ابوالقاسم‌پور اون توپ گل شد. من یه بار توی زاویه خیلی بد بهنام ضربه سر زد اومدم بگیرم توپ خورد بهم افتاد تو گل. یه گل بد دیگه بین من و جواد زرینچه تعارفی شد که بازیکن اونا یه نوک پا زد و گل شد.

در یک هتل تصمیم گرفتند حجازی را برکنار کنند

دلیل این‌که ناصرخان بعد از اون بازی عوض شد فکر می‌کنم اون نبود بعدها من شنیدم... ناصرخان نمی‌دونست و غیرقابل‌باور بود برای هم خودمون هم ناصرخان که بازی ۳-۲ برده رو ۴-۳ ببازیم. من اینا رو کامل نشنیدم اما منزوی، حاجیلو و فتح‌الله‌زاده با قلعه‌نویی که کاملا در جریان هستند شنیدم توی یه هتلی سمت فردوسی اون طرف‌ها این تصمیما گرفته شده بود که این اتفاق بیفته. حالا مصادف شد با این بازی و بعد از اون مسابقه اون چیزی که تصمیم گرفته بودند رو انجام دادن و ناصرخان رو برداشتند.

پایان ۲ بار یک فحش را تکرار کرد با مشت زدمش

درباره مشتی که به صورت پایان رأفت زدم باید بگم اول توپ اومد تو ۱۸ قدم ما بعد از رو سر پایان توپو می‌گیرم. پایان از من رد میشه و من پام به پایان خورد. پایان به من فحش داد رد شد رفت. من به دلیل اون قانون نگه داشتن توپ که نمی‌تونستم اونو نگه دارم توپو زدم رفت. بعد دوباره رفتم بهش گفتم چی گفتی؟ دوباره همون حرفو تکرار کرد و ناخودآگاه این اتفاق افتاد. توی اون مسابقه به غیر از همین فرد (پایان رأفت) بقیه بازیکن‌هایی که تو زمین بودن همه ملی‌پوش بودن و با هم رفیق بودیم. ما (بازیکنان استقلال و پرسپولیس) تو اردوهای تیم ملی همه با هم بودیم و شاید گاهی اوقات شوخی فحشی هم با هم داشتیم و می‌خندیدیم و رد می‌شدیم اما این برای اولین‌بار بود که من دیده بودمش و خیلی بهم برخورد. چون بد زمانی هم این اتفاق افتاد. من تا به حال دربی رو نبرده بودم. دو یک جلو بودیم که دو دو مساوی شده بودیم. اصلا من یه جور دیگه‌ای بودم.

۳ روز زندان قصر بازداشت بودم

بعد اون بازی که با مشت پایانو زدم سه روز تو بازداشت بودم. من افتخار اینو داشتم زندان قصر که الان شده موزه سه روز اونجا بودم. روزای آخر تو دادسرا به همدیگه رضایت می‌دادن و تموم می‌شد. حمید استیلی و ممد نوازی هم بازداشت بودن و به همدیگه رضایت دادن و قاضی آزادشون کرد اما اون‌موقع پایان رفت چون زندان نبود من موندم. گفتن پرویز برومند باید بره زندان!

قالیباف چیزی گفت که برای اولین‌بار شنیدم!

اون موقع قالیباف رئیس نیروی انتظامی بود. رضایتو گرفتن و بعد اون گفت مدعی‌العموم شاکیه! من برای اولین‌بار اونجا این کلمه رو شنیدم.‌ گفتیم مدعی‌العموم چیه؟ گفتن نیروی انتظامیه! ما باید بررسی کنیم ببینیم خون از دماغ کسی نیومده باشه تا پرویز برومند آزاد بشه. یعنی اگه تو اون بازی خون از دماغ کسی اومده بود من باید می‌رفتم زندانی می‌کشیدم.

پروین گفت برومند آزاد نشه منم میرم زندان

اینم جزو قاعده و قوانینی بود که عمو نصی (نصرالله عبداللهی) و علی‌آقا (پروین) اونجا دوتایی با همدیگه گفتن اگه پرویز برومند آزاد نشه این دوتا (خودشان) هم برن زندان. البته اینم بگم، این جزو اون معرفت‌هایی بود که رفت تو مخ من چسبید و لذت بردم. گفتن اگه قراره ایشون آزاد نشه ما رو هم نگه دارین.

مطمئن بودم دربی رو می‌بریم ولی باختیم

یه خاطر درباره دربی بگم! ما یه سال خیلی از پرسپولیس قوی‌تر بودیم. تیم‌مونو می‌گم. من با غرور کامل گفتم سه تا می‌زنیم. اینو هیچ‌کس ندیده ولی فیلمشو خودم دارم، می‌بینم با اتوبوس داریم می‌ریم من می‌گم که راحت سه تا می‌زنیم و بازی رو یک هیچ باختیم. مهدی (هاشمی‌نسب) سر زد تو ناهمواری و از زیر دست من رفت تو گل. من اصلا نفهمیدم توپ چه جوری رفت تو گل! تیم ما خیلی خوب بود. بعد از اون تفاوت بازی دربی که امروز تو یه شهر دیگه برگزار می‌شه و خیلی مسخره‌اش کردن اسمشم می‌ذارن دربیِ فلان درست نیست. دربی اینه که دو تا تیم همشهری تو شهر خودشون بازی کنن. اونجا تفاوت دربی رو با تمام بازی‌های دیگه متوجه شدم به دلیل این‌که همش دنبال این بودم که یه جورایی جبران بشه ولی بازی تموم شد و اصلا نفهمیدم کی تموم شد.

سونای آزادی جای ما خلافکارا بود!

هر باشگاهی دوتا هویت داره اولین هویتش بازیکن‌ها هستن که یه سری هوادارا به خاطر اونا میان. دومین هویتش هوادارائن. اگه یادت باشه هم استقلال هم پرسپولیس ضعیف‌ترین بازیمون حداقل ۵۰هزارتا یا ۳۵هزارتا میومد. من عاشق این بودم اون تونل همیشگی رو بیام بالا الان دیگه همه‌چیز حرفه‌ای شده و خوشگل شده. مثلا اون سونای تو آزادی جای ما خلافکارا بود. من عاشق این بودم! یعنی یه هفته صبر می‌کردم چون بازی زمان ما فقط جمعه‌ها بود اون دالونو بیام بالا و پشتت استقلالیا حداقل ۱۰هزار نفر بودند. لقب منم «پرویز هیگوئیتا» بود. عاشق این اتفاقه بودم که فقط بیام بالا و بقیش دیگه جون می‌دادیم. ما رو حساب احترام به مربی و بزرگترامون می‌رفتیم جون می‌دادیم.

قدیما باید از خودمون تاکتیک تولید می‌کردیم

اون قدیما بین نیمه توی رختکن مربی میومد می‌گفت این چه وضع بازیه؟ چرا این‌طوری بازی می‌کنید؟ بعد ما باید از توی خودمون تاکتیک تولید می‌کردیم و برمی‌گشتیم بازی رو رمی‌گردوندیم. باید از خودمون نبوغ ارائه می‌دادیم. همین تشرها کمک می‌کرد خیلی وقتا برنده هم می‌شدیم. مگه ما تو تمرینات چیکار می‌کردیم؟ بهترین تمرین زمان ما این بود که مربی میومد کنارمون و با ما فوتبال بازی می‌کرد. بهترین مربی‌ها مربی‌های ما بودن، با چه تمرین و تاکتیکی! فقط همین.

مردم‌مان قبلا بهتر بودند

حمل بر جسارت یا گستاخی نشه ولی من نظرم اینه که داشته‌های استقلال و پرسپولیس بازیکناش بودن. مثلا کسی که خیلی تو تیمش گل می‌کرد و کاپیتان تیمش می‌شد تازه می‌رفت می‌شست نیمکت استقلال و پرسپولیس تا برای اون ۱۱تا که فیکس بودن و کماکان نتیجه می‌گرفتن یه اتفاقی بیفته! یکی محروم بشه، یکی مصدوم بشه یا تعویض بشه و بیان تو! این قانونِ اون زمان بود. و به نظر من چون حالا ما دهه ۳۰ و ۴۰ فوتبالمونو یادمون میاد و ما خودمون دهه پنجاهی هستیم من فکر می‌کنم یه ذره مردم‌مونم بهتر بودن.

دوره ما ۲ تا تیم می‌رفت جام جهانی

زمان ما دو تا تیم بیشتر از آسیا نمی‌رفت جام جهانی. الان این‌طوری که داره پیش میره فکر کنم یواش‌یواش بگن برای جام جهانی ثبت نام کنید. یه سری سیاست‌ها به خاطر این‌که اهمیت بدن برای درآمدزایی و یا اهمیت بدن به تیم‌هایی که فوتبالشون پیشرفت کنه ولی بیشتر از هر چیزی برای همون درآمدزایی است.

موهای بلاژویچ از عصبانیت می‌لرزید

بذارید یه خاطره قشنگ بگم. یه روز بلاژویچ به ولی صالح‌نیا (مربی بدنساز وقت تیم ملی) می‌گه می‌خوایم بدنسازی کنیم اونم گفت می‌برمت یه جایی عشق کنی! اینا رو چلنگر برام تعریف کرده. ولی‌آقا ما رو برد تپه‌های داوودیه یه دور زدیم، بلاژویچ گفت فوق‌العاده یعنی ازش خیلی تعریف کرد. اگه یادت باشه آقای کماسی و صالح‌نیا یه دور ما رو پیاده می‌بردند بعد تازه کار شروع می‌شد. بلاژویچ فکر کرد تموم شده. بعد آقا ولی گفت وای نَیس (تقلید لهجه صالح‌نیا) بعد دوباره یه دور دیگه شروع شد. دویدیم بعد بلاژویچ عصبانی شد و موهاش می‌لرزید. گفت ولی! داستان چیه؟ بعد چلنگر بهش گفت ولی میگه یه دور رفتیم ۵ دور دیگه مونده! بلاژویچ گفت: "گو! (برو) اوت (بیرون) و دیگه نمی‌خوامت! یعنی چی! این‌جا (تپه‌های داودیه) تو می‌خوای بری بدویی؟ اون فکر می‌کرد ما یه دور رفتیم راه رفتیم تموم شده تازه نمی‌دونست ما اونجا رو ۸ دور باید می‌زدیم.

فیروز کریمی می‌گفت سومین دروازه‌بان جهانی

زمانی که توی سپاهان بودم اسپانسر تیم سیمان سپاهان بود. ما اون فصل سفید پوشیدیم، قرمز راه‌راه پوشیدیم. زرد و مشکی پوشیدیم، زرد خالی هم پوشیدیم. آقا فیروز کریمی (سرمرربی وقت سپاهان) چون علاقه زیادی به آلمان داشت لباس آلمان پوشیده بود. اون موقع فیروزخان به من می‌گفت سه تا بهترین گلرهای دنیا رو بگو. بعد من می‌گفتم که مثلا هیگوئیتا چون دوسش داشتم با پا خیلی خوب بازی می‌کرد. اشمایکل رو دوست داشتم بعد تا اینا رو می‌گفتم نمی‌ذاشت سومی رو بگم، با روان من بازی می‌کرد بعد می‌گفتش که پرویز برومند. در عکس تیمی سپاهان من ۱۶ یا ۱۷ سالم بود. من تو این موقع فوتبالیم که برای سپاهان بازی می‌کردم لایی زدم، دریبل کردم، سرِ توپ زدم، توی دروازه‌ها! استپ سینه کردم، با سر توپ گرفتم و همه این کارا رو کردم.

در استقلال بی‌رقیب بودم

در این باره که سخت‌ترین رقیبم توی استقلال کی بوده باید بگم واقعا هیچ‌کس نبود. هادی یکی از اون دروازه‌بان‌هایی بود که من خودم عاشق دایو زدنش بودم. خیلی خوشگل دایو می‌زد. هادی طباطبایی بچه خوش‌تیپ و فوق‌العاده خوبی بود. من اصلا با هادی مشکلی نداشتم. همین روزنامه خبرورزشی تیتر می‌زد دو پادشاه با هم در یک اقلیم نمی‌گنجند. بابا آخه اینا چیه؟ هادی یه سری خصوصیات داشت که جسور بود و دست و پای فوق‌العاده بیداری داشت توی دروازه‌بانی که یکی از ارزش‌هاست.

داور شاکی شد و فحش داد و خودش پنالی را زد!

یه بار توی تمرین، تیم استقلال تقسیم به ۲ شد و دو تا تیم روبه‌روی هم فوتبال بازی کردیم. خدابیامرز ناصرخان سرمربی بود. مسعودخان رشیدی‌ام که مربی دروازه‌بان‌ها بود داور شد. بازی این‌قدر جدی شده بود که خدا می‌دونه! بعد یه‌مرتبه منصورخان برای یکی از تیما پنالتی گرفت. همه ریختن سرش که آقا این پنالتی نیست و اینا! خلاصه بعد از این‌که خیلی بهش غر زدیم اون برای این‌که حرفشو عوض نکنه گفت نه، باید زده بشه. پنالتی رو هم تیمی می‌زد که روبه‌روی ما بود و من توی دروازه‌ای بودم که باید پنالتی رو می‌گرفتم. منصورخان رشیدی داشت همه غرولندها را از همه می‌شنید. فکر می‌کنم پنالتی رو جواد زرینچه می‌خواست بزنه به من. بعد یکی از بچه‌ها یه دفعه دوباره از دهنش یه چیزی در اومد؛ گفت بابا پنالتی نبوده! یه‌مرتبه خود داور که پنالتی رو گرفته بود اومد پشت توپ، پنالتی رو همراه با یه فحش که به هممون داد زد بیرون. صحنه خیلی خیلی خنده‌داری بود.

فتح‌الله‌زاده به کخ گفت تو دیوانه‌ای!

زمان سرمربیگری رولند کخ بحث باند و باندبازی نبود. کخ یه آدم فوق‌العاده منضبط بود. ما اون زمان یه کمک‌مربی داشتیم به اسم ابراهیم طالبی و چون آلمانی مسلط بود، شاید اون‌جوری که می‌خواست بازیکنا رو انتقال می‌داد به کخ این نظر شخصی منه. نمی‌دونم تا چه حدی صحت داره ولی از شواهد این‌جوری میومد که بازیکن‌هایی که مدنظر ایشونه به کخ بهتر معرفی می‌شد. بعد کخ اومد به فتح‌الله‌زاده گفت که من می‌خوام چند تا بازیکن اخراج کنم که اونم گفت ما همه بازیکنامون ملی هستند کیو می‌خوای اخراج کنی؟! گفت باشه! لیستتو بده، اونم یه لیست ۸ نفره داده بود که من اینا رو نمی‌خوام. همه‌مون اون موقع فیکس تیم ملی بودیم اینایی که اون نمی‌خواست و حاجی برگشت گفت «بابا تو دیوانه‌ای»!

مدیتیشن ۸ صبح همه تیم را شاکی کرده بود!

وای از مدیتیشن‌های کخ! اون زمان ما از تمرین صبح بدمون میومد. کخ صبح ساعت ۸ ما رو می‌کشید استادیوم آزادی! بعد دستاشو می‌ذاشت سر زانوش برای مدیتیشن! نیم‌ساعت همین‌طوری می‌شِست! ما هم باید با اون این کارو می‌کردیم. همه ما شاکی می‌شدیم که آخه چرا ما رو باید بکشونی اینجا بعد این وقت صبح این کارا رو بکنی. بعد ما از اون پشت هرچی دستمون بود پرت می‌کردیم سمتش.

جرقه اخراج حجازی از لورکوزن خورد

وقتی زمان خدابیامرز ناصرخان حجازی رفته بودیم لورکوزن یه اردو زده بودیم من چمن فوق‌العاده اونجا رو که دیدم یه کارایی توی چمن می‌کردم که بیا و ببین.‌ یادمه همون‌موقع یه سری تیم اومده بود منو خواسته بودن. {رهبری‌فرد: تو همین اردو بود که امیر قلعه‌نویی رفته بود دوره ببینه؟} آفرین! از همین اردو یه سری چیزا (اخراج ناصر حجازی از استقلال) جرقه‌ش زده شد. {رهبری‌فرد: کاش اون نمره رو بهش نمی‌داد}

ترکیب رویایی برومند با دروازه‌بانی عابدزاده

توی تیم رویایی من دو تا مهاجما یکیش حمید علیدوستی یکی هم علی دایی. هافبک راست مجید نامجومطلق می‌ذاشتم. مهدی مهدوی‌کیا اصلا پستش اونجا نبود. فقط به خاطر این‌که سرعت داشت گذاشتنش اونجا ازش استفاده کردن. شایدم اونجا گل کرد من مهدی مهدوی‌کیا رو توی اون پست نمی‌پسندم. برای هافبک چپ ناصر ممدخانی را می‌ذاشتم. هافبک وسط‌هام رو کریم باقری و سیروس قایقرانو می‌ذاشتم. سهراب بختیاری‌زاده رو دفاع وسط می‌ذاشتم چون خیلی بهش اعتقاد داشتم و در کنارش نصرالله عبداللهی. دفاع راست زیاد داریم ولی من جواد زرینچه رو می‌ذارم و توی دفاع چپ فقط مجتبی محرمی رو می‌ذارم. توی دروازه هم احمد عابدزاده رو می‌ذاشتم.

به خاطر حجازی استقلالی شدم

اینو می‌گم شخصا که همه بدونن. من صرفا به خاطر ناصر حجازی اومدم استقلال. اما اینجا (ترکیب رویایی) اون کسایی که دوست دارم رو دارم ازشون اسم می‌برم. من ناصرخانو به لحاظ شخصیتی فوق‌العاده دوست داشتم. تیپ و انسانیت فوق‌العاده‌ای داشت.

فرشاد پیوس مرده‌خوری گل می‌زد

من فرشاد پیوس رو توی ترکیبم نمی‌ذاشتم چون معتقدم مرده‌خوری گل می‌زد. اون جلو وایمیستاد و توپارو می‌زد تو گل. البته اینو باید بگم که آقا فرشاد جز اون دسته از مهاجمایی بود که یه گلزن برتر بود. تو یه تایمی هر وقت می‌گفتن پرسپولیس گل زده حتما اسم فرشاد پیوس هم اون‌جا بود.

مدیران استقلال مرا می‌خواهند ولی همیشه نیستم!

یکی از اتفاقات عجیب برام اینه که ۴ یا ۵ تا از مدیرعامل‌هایی که اخیرا به استقلال اومدن منو خواستند ولی نمی‌دونم چرا من همیشه نیستم تو استقلال. یه سریا اومدن توی تیم‌های لیگی مربی شدن که من مدعی‌ام که از همشون بهترم. بلا استثنا از همشون بهترم. یعنی همه اونایی که هستند. من تخصصم مربیگری دروازه‌بانیه اما همین الان مدعی‌ام. حتی توی تیم ملی.

تدارکاتچی استقلال هم با تیم ملی همین نتایج رو می‌گرفت

یه چیزی که تو دلم هست نباید اصولا بگم ولی چون داریم راحت حرف می‌زنیم میگم؛ مثلا مربی تیم ملی، امیر قلعه‌نویی! من حسم اینه که الان آقامدد (مدد جباری تدارکاتچی تیم استقلال) هم سرمربی تیم ملی باشه با تیم ملی همین نتیجه رو می‌گیره.

چرا عابدزاده مربی دروازه‌بانای تیم ملی نیست؟

اصلا من خودم رو نمی‌گم، چرا احمد عابدزاده نباید مربی تیم ملی ایران باشه چرا نباید باشه؟ من می‌خوام بدونم مربی خارجی گلرا چی یاد میده به گلرامون؟ حالا بریم سراغ استقلال که آقا این‌همه زمانی که پرویز برومند مربی استقلال نبوده دستاوردتون چی بوده توی استقلال؟ کدوم جوون رو آوردید بالا؟ چه اون خارجی‌ها چه ایرانیا؟

بلای علی دایی سر حسین حسینی آمد

این‌قدر از حسین حسینی استفاده کردید مثل جریان علی دایی که دیگه مردم خسته شدن. بابا برید برای سازندگی. مثل استادیوم آزادی! تا جایی که می‌تونستیم ازش استفاده کردیم تا این‌که نابودش کردیم. حسین حسینی رو به سادگی هرچه تمام‌تر از دست دادن. یه مشورت کوچولو از من گرفتن، گفتم آقا! حسین حسینی از نظر من توی این شرایط فوتبال براتون سه تا بازیکنه؛ ۱- بزرگِ تیم ۲- کاپیتان تیم ۳- دروازه‌بان تیم اما اصلا گوش نکردن.

چیزهایی در زندان دیدم که یک سال حالم بد بود

من زمانی که از زندان اومدم فکر می‌کنم حول و حوش یک سال یا شاید بیشتر به دلیل این‌که یه چیزای خیلی بدی اونجا دیدم و فوق‌العاده به لحاظ این‌که آدم احساسی بودم بیشتر از یک سال طول کشید تا خودمو پیدا کنم. تو (رهبری‌فرد) خودتم در جریان بودی. بهروز من خدارو صد هزار مرتبه شکر می‌کنم به خاطر همسر خوب و مهربونی که در این‌مدت کنارم بود و از من مراقبت کرد. اومدیم با هم تصمیم گرفتیم یه حرفه‌ای رو ببریم جلو، چون خانمم لیسانس طراحی پوشاک رو گرفته بود و اومدیم با هم یه همکاری کردیم دوتایی با هم و اومدیم حرفه خانمم رو بردیم جلو که الان خدا رو ۱۰۰هزار مرتبه شکر تو این حرفه هستیم.

در همین راستا بخوانید: لابد تیم ملی صعود می‌کرد به قلعه‌نویی استان هدیه می‌دادند