فوتبال وقتی چند روز پیش مصاحبه تازه فابیو کاناوارو، کاپیتان افسانهای ایتالیای قهرمان جام جهانی ۲۰۰۶ و همچنین ستاره پیشین رئال مادرید و یوونتوس منتشر شد، خیلیها ناخودآگاه نام امیر قلعهنویی را به ذهنشان آوردند. البته نه به خاطر دشمنیها و رقابت همیشگی فوتبال ایران و ازبکستان، بلکه صرفاً به دلیل یک تشابه عجیب در جنس تصمیمگیری دو سرمربی؛ آن هم در همین جام جهانی اخیر!
️ کاناوارو درباره جلالالدین ماشاریپوف -کاپیتان تیم ملی ازبکستان و بازیکن دورههای اخیر استقلال تهران- حرف زد و بیپرده گفت: «احمق بودم که جلال را به جام جهانی بردم. او حتی برای راه رفتن هم مشکل داشت!» این لحن، در فرهنگ گفتوگوهای ورزشی ما کمسابقه است؛ کمتر کسی را میشناسیم که درباره یک ملیپوش، آن هم در قامت کاپیتان تیم ملی، چنین صریح و گزنده صحبت کند. با این حال، جالب اینجاست که اگر دقیقتر نگاه کنیم، همیشه در گوشهوکنار فوتبال کسانی را دیده و میبینیم که دقیقاً در همین موقعیت قرار میگیرند؛ فقط شاید زبان و بیانشان اینقدر بیپرده نیست.
ما ایرانیها از قبل خیلی خوب در جریان میزان مصدومیت و سطح آمادگی ماشاریپوف بودیم! او در تمام فصل اخیر حضورش در استقلال، تحت قرارداد بود و حقوقش هم بهصورت کامل پرداخت میشد؛ اما از آن بازیکن انتظار میرفت، در عمل خیلی کم—به تعداد انگشتان دو دست—برای تیم محبوب ایرانی به میدان برود. حالا کاناوارو روایت خودش از وضعیت این بازیکن را اینگونه شرح میدهد: «باید جداگانه درباره جلالالدین ماشاریپوف صحبت کنیم. شاید من تنها مربی احمق دنیا باشم که با توجه به خدماتی که پیش از جام جهانی برای تیم ملی انجام داده بود، تصمیم گرفتم او را همراه خودمان ببریم. برای رساندن او به جام جهانی کارهای زیادی انجام دادیم. در دبی و رم با ماشاریپوف ملاقات کردم و برای آماده کردنش با متخصصان زیادی مشورت کردیم.
ماشاریپوف در هشت یا ۹ ماه گذشته در مسابقات رسمی و دوستانه حضور ثابت و مستمری نداشت. من به عنوان سرمربی، بازیهای او را از نزدیک مشاهده نکرده بودم و حضورش را فقط از طریق تلویزیون دنبال کرده بودم. بزرگترین اشتباه من این بود که هر کاری از دستم برمیآمد برای اینکه او به مسابقات برسد و حضور داشته باشد انجام دادم.»
همراهان ثابت خبرورزشی خوب به خاطر دارند که ما پیش از شروع جام جهانی بارها روی همین موضوع دست گذاشته بودیم؛ و حالا نتیجه هم همان بود که پیشبینی میشد. فوتبال، علم است و از جنس محاسبات زمینی و واقعی؛ نه چیزی شبیه خیالپردازی یا ماوراءالطبیعه! به همین سادگی، فرقی میان ماشاریپوف و یک بازیکن معمولی محلی وجود ندارد؛ کافی است معیار آمادگی و توان واقعی روی زمین سنجیده شود. همان را دیدیم؛ عیسی آلکثیر هم پیش از جلال همین مسیر را رفت و به همان سرنوشت رسید.
در اساس، در تمام نقاط جهان—حتی در قاره آسیا و در ایران خودمان—باشگاههای ثروتمند تا وقتی پول و تنگنا نداشته باشند، معمولاً یک چیز را دنبال میکنند: هیچ باشگاهی، صرفاً از روی علاقه به گذشته، دست از یک بازیکن نمیکشد یا قراردادش را تمدید نمیکند مگر اینکه مطمئن شود آن بازیکن دیگر قادر نیست همان کیفیت دوران اوج را تکرار کند. در فوتبال ایران هم نمونههای قابل توجهی وجود دارد؛ سپاهان همیشه در این دستهبندی جایگاه مشخصی داشته و بارها شاهد بودهایم بازیکنانی که از سپاهان جدا شدهاند، در تیم بعدی—حتی اگر استقلال و پرسپولیس باشد—آن درخشش سابق را نشان ندادهاند. رضا شکاری و یاسین سلمانی از تازهترین مصداقها در پرسپولیس به حساب میآیند!
النصر عربستان، با داشتن رونالدو و آن حجم از پشتوانه مالی، اگر حتی یک درصد حس میکرد ماشاریپوف میتواند به شرایط خوب قبلی برگردد، اصلاً او را آزاد نمیگذاشت تا راهش را به سمت استقلال باز کند. حالا کاناوارو همان کاری را انجام میدهد که خیلیها حاضر به انجامش نیستند: او بقول امیر قلعهنویی «آنقدر وجود دارد» تا بتواند اشتباهش را همان لحظه به زبان بیاورد! اما پرسش اصلی اینجاست: استقلال تا چه مدت قرار است فقط دستمزدِ این بازیکن ازبک را بدهد و در مقابل، انتظارِ واقعیِ بازی از او نداشته باشد!؟
با این حال، فراتر از استقلال و هوادارانش، حرفهای کاناوارو ناخودآگاه موجی در ذهن فوتبال دوستان ایجاد کرد و نظرها را به سمت امیر قلعهنویی چرخاند. خیلیها با خودشان گفتند: ژنرال ما از بابت بردن کدام بازیکن به جام جهانی پشیمان است؟ اگر ازبکستان در آن مقطع فقط یک ماشاریپوف با همین وضعیت داشته و در نهایت هم باخت و بردی را رقم زده، پس لابد در فوتبال ایران هم نمونههای متعدد و مشابهی از چنین سناریویی پیدا میشود.
۱۰ روز پیش از اعزام تیم، سخنگوی فدراسیون به شکل رسمی اعلام کرد روزبه چشمی جام جهانی را از دست داده و شهریار مغانلو به جای او دعوت شده است. اما دیدیم که قلعهنویی هم مغانلو را به جام جهانی برد و هم روزبه را! روزبه حتی یک ثانیه هم به میدان نرفت. علیرضا جهانبخش هم—مثل همان بازیکن—مصدوم بود و در یکسال اخیر در فرم ایدهآل قرار نداشت؛ با این وجود او را برای رسیدن به یک رکورد در ۴ جام جهانی به میدان فرستادند؛ اتفاقی که برای تیم ثمری نداشت و جهانبخش هرگز نتوانست مثل سابق، مهرهای اثرگذار باشد.
در جریان جام جهانی، اتفاقاً به خیلیهای دیگر هم فرصت بازی نرسید، در حالی که حتی مصدومیت هم نداشتند! در حالی که در هر سه بازی تیم ما نیاز جدی به گل و تغییر ریتم بازی احساس میشد. پس اگر قرار نبوده برخی بازیکنان به میدان بروند، قلعهنویی آنها را دقیقاً برای چه چیزی به جام جهانی برد؟
ای کاش یک روز امیر قلعهنویی به این پرسش پاسخ بدهد! ما قرار نیست از او توقع داشته باشیم مثل کاناوارو همان ادبیاتِ اعتراف به اشتباه را تکرار کند؛ اما حداقل اگر ژنرال روزی، جایی، دلیل بردن حداقل ۱۰ بازیکن از میان آن ۲۶ نفر را روشن کند، شاید بتوان کمی به تغییرات بنیادین در فوتبال ایران امیدوار شد. بازیکنانی که همه میدانستیم قرار نیست به آنها اعتماد واقعی شکل بگیرد؛ حتی مثل علیپور، آریا یا قائدی که در نهایت برای چند دقیقه فرصت گرفتند. بعد هم همانها کنار گذاشته شدند؛ در حالی که رقبای آمادهتر و گزینههای بهتر وجود داشتند.
بیشتر بخوانید: خود قلعهنویی نخواست در استقلال بمونه؟ باشه قبول! +ویدیو
نظرات کاربران