او در حال صحبت کردن از این خاطره بود که گفت: «5 دقیقه قبل از اینکه این اتفاق بیفتد برادرم محمد به من گفت که بگذارم او رانندگی کند. گفتم بگذار 5 دقیقه دیگر. در همین مدت من خوابم برد و آن اتفاق افتاد. این اتفاق باعث شد دید من به زندگی عوض شود. تا قبل از آن ترسی از مرگ نداشتم اما وقتی که این اتفاق افتاد و دخترم نورا به بیمارستان آمد و او را دیدم، گفتم خدایا فعلا این مرگ را سراغ من نفرست که بتوانم دخترم را به یک جایی برسانم.»
خبرآنلاین
نظرات کاربران