dir="RTL">دولت حسن روحانی كه اندازه این ناكارآمدی را نمی‌دانست تصور می‌كرد شاید بتواند با برخی اصلاحات ساختاری و شماری از تصمیم‌های مقطعی اقتصاد ایران را از حركت به سمت دره مرگ بازدارد. در حالی كه در سال ۱۳۹۲ تشدید تحریم‌ها متوقف شد اما گستردگی، تنوع و ژرفای تحریم‌های اقتصادی به اندازه‌ای بود كه برگرداندن مسیر نیروی فوق‌العاده‌ای لازم داشت كه باید از سرچشمه‌های «سیاست» نیز سیراب می‌شد.

كانون و منبع این نیروی سیاسی كه باید بر جسم و جان اقتصاد ایران ریخته می‌شد از جنس «وفاق ملی» بود كه البته این نیرو نه‌تنها به تن و جان اقتصاد سرازیر نشد بلكه منتقدان دولت با همه نیروی پیدا و پنهان خود و با استناد به این ترفند كه حریف را باید خسته و سردرگم و مستاصل كرد دولت حسن روحانی را زیر شدیدترین ضربه‌های نفی و تخریب قرار داده‌اند.

در همه هفته‌ها و ماه‌هایی كه دولت یازدهم بر سركار بوده است توپخانه پرقدرت، بی‌باك و دارای پشتوانه نیرومند سیاسی و اطلاعاتی یكسره در كار مخدوش نشان دادن كارنامه دولت یازدهم بوده و هست. نوعی تقسیم كار نانوشته نیز میان منتقدان احساس می‌شود كه از یك اتاق فكر فرمان می‌گیرند و كار را تا جایی پیش برده‌اند كه یورش به خود رییس‌جمهور و استهزای وی كاری روزمره شده است.

دولت یازدهم به دلایل گوناگون اما در برابر این یورش‌های تبلیغاتی و تخریبی نجابت نشان داده است كه البته این نجابت می‌تواند از ناتوانی تجهیز نیروی انسانی در درون كابینه سرچشمه گرفته و به مرز ناتوانی برسد. اكنون و در آستانه پشت سر گذاشتن بهار ۱۳۹۴ منتقدان سرسخت دولت تصور می‌كنند كه حجم تخریب‌ها باید افزایش یابد و تا روز انتخابات بعدی ریاست جمهوری ادامه یابد.

بر پایه این استراتژی است كه باید منتظر نقدهای بی‌پرواتر و جسورانه‌تر علیه دولت یازدهم باشیم تا رییس فعلی دولت را خسته، عصبی و سردرگم كند و به مرور منجر به ریزش نیروهای غیراصلاح‌طلب كابینه شود. پیش از اینكه یادآور شویم كه دولت چه راه‌هایی در پیش دارد می‌توان به این نكته اشاره كرد كه در شرایط تداوم موقعیت امروز در سپهر سیاسی بدون تردید اصولگرایان برنده انتخابات بعدی نخواهند شد به ویژه اگر حسن روحانی و گروه همراهش عزم خود را جزم كرده و با كنار گذاشتن دلسردی‌های احتمالی نبرد استراتژیك برای حفظ دولت در جریان اصلاح‌طلبی سرسخت‌تر از هر زمان دیگری در مسیر مبارزه آتی قرار گیرد.

چرا اصولگرایان نمی‌توانند در انتخابات بعدی برنده شوند؟ واقعیت این است كه شهروندان ایرانی اعتماد خود را به كارآمدی اصولگرایان از دست داده‌اند. شهروندان علاقمند به حضور در پای صندوق‌های رای یادشان نمی‌رود كه مجلس قانونگذاری هفتم، هشتم و نهم به مدت ۱۲ سال در اختیار اصولگرایان بوده است كه ۸ سال آن همزمان با دولت اصولگرا بوده است و هیچ كارآمدی در كار نبوده است بلكه هر چه بوده زیان و ضرر ملی بوده است. هشت سال از ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ اصولگرایان همه قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را دراختیار داشتند و روزگار اقتصادی و كسب و كار مردم را به سمت خراب شدن پیش بردند و شهروندان این را فراموش نمی‌كنند.

به گزارش ساعت ۲۴، نتیجه انتخابات مجلس در زمستان پارسال نشان داد شهروندان امیدشان به این است كه جناح اصلاح‌طلبان با آرام كردن محیط منطقه‌ای و بین‌المللی بتوانند كسب و كار مرد را از بن‌بست بیرون بیاورند. علاوه بر این تشدید اختلاف‌های درون جبهه اصولگرایان هر روز آشكارتر می‌شود و تقریبا می‌توان با قاطعیت گفت هیچ چهره‌ای كه با مقبولیت تمام طیف‌های اصولگرایان مواجه باشد در میان آنها دیده نمی‌شود و بیشتر از آن چهره‌ای شناخته شده در سطح ملی نیز دست‌كم تا امروز از سوی این جناح معرفی نشده است. چهره‌هایی مثل قالیباف، رضایی، جلیلی، توكلی و حتی لاریجانی در سال‌های پس از جنگ هر كدام بخت خود را آزموده و از اصلاح‌طلبان و از آن مهم‌تر از احمدی‌نژادی كه الان هرگز مقبولیت سیاسی ندارد شكست خورده‌اند.

چهره‌سازی از میان افراد جدید برای رقابت با حسن روحانی نیز به نظر می‌رسد اگر تا پاییز امسال انجام نشود دیرهنگام و بی‌فایده خواهد بود. اما دولت یازدهم باید تا روز انتخابات بتواند جبهه تبلیغات را گونه‌ای سامان دهد كه از غربت بیرون آید.