بدین ترتیب همزمان با مرخص شدن از بیمارستان همدیگر را ملاقات میكردیم.هر از گاهی هم مرجان را به پشت صحنه فیلمبرداری میبردم. تا این كه تصمیم به ازدواج گرفتیم. اما مانع بزرگی سد راهمان بود چرا كه پدرم اصرار داشت با دخترعمویم ازدواج كنم اما من علاقهای به او نداشتم. با این حال بعد از كش و قوسهای فراوان بعد از یك سال خانوادهام با ازدواج من و مرجان موافقت كردند.
بنابراین او را با مهریه 30 هزار تومان به عقد خود درآورده و زندگی مشتركمان شروع شد.چند سالی زندگی خوبی داشتیم و با تولد فرزندمان رنگ و بوی خانه و خانواده ما تغییر كرد و شیرین ترشد.سالها به رغم وجود برخی اختلاف سلیقهها و مشكلات به زندگی ادامه دادیم تا این كه پسر بزرگمان برای ادامه تحصیل راهی اروپا شد.
دخترمان هم پس از پایان تحصیلاتش، پزشك شد.اما از چند سال قبل بهانهجوییهای همسرم شروع شد. او كه به من مشكوك شده بود تصور میكرد برخی از شبها كه برای حضور در صحنه فیلمبرداری بیرون از خانه میمانم در خانه زن دومم هستم چرا كه مرجان دائم از ازدواج پنهانیام و «هوو»ی خیالی حرف میزد.
بچهها را نیز با همین حرفها علیه من تحریك میكرد. سرانجام شش سال قبل پس از مشاجرات طولانی او از خانه رفت.چندین بار از او خواستم به خانه بازگردد اما همسرم میگفت به خاطر آبروی بچهها طلاق نمیگیرد ولی به خانه هم برنمیگردد. در این مدت هم با دخترم در یك آپارتمان اجارهای زندگی میكنند.
بنابراین حاضرم همه حق و حقوقش را بپردازم ضمن این كه هر ماه نفقه او و دخترم را پرداختهام.در حال حاضر نیز با توجه به شرایط سخت زندگی و تنهاییام اجازه ازدواج دوباره میخواهم.قاضی دادگاه پس از شنیدن اظهارات مرد هنرپیشه همسر او را به دادگاه احضار كرد.
نظرات کاربران