style="text-align:justify"> کانون صنفی معلمان به عنوان سازمانی مردم‌نهاد (NGO) قرار بود و البته هست تا نقشِ پل ارتباطی بدنه فرهنگیان و نهاد آموزش باشد. حدود ١٥ سال گذشته، این نهاد افتان‌و‌خیزان چنین نقشی را به‌عنوان مستقل‌ترین تشکل فرهنگیان بازی کرده و تجربه‌های گران‌بهایی برای کنشگران، فرهنگیان پیگیر و تا اندازه‌ای مسئولان بر جای گذاشته است. اما در دور تازه و با توجه به گسترش فراوان رسانه‌های مجازی و شبکه‌های اجتماعی و ورود فرهنگیان کنشگری که آگاهی چندانی از گذشته ندارند، نگرانی‌هایی را نیزبر می‌انگیزد. این یادداشت گذرا به دنبال طرح برخی از این نگرانی‌هاست.
١- کم‌تجربگی‌مان در کنش‌های تشکیلاتی سبب شده است که نخستین گرفتاری آسیب‌زای کارِ گروهی- نه‌تنها در کانون‌ها بلکه در همه تشکل‌ها- مهم‌ترشدن برخی اعضا نسبت به تشکل باشد. این مهم‌ترشدن، زمینه‌ای می‌شود که برخی افراد خود را پاسخ‌گوی تشکل ندانند و در بسیاری موارد کنش‌هایی بیرون از چارچوب‌های سازمانی و تشکیلاتی انجام دهند و البته چشم‌به‌راه حمایت‌های تشکیلاتی باشند! باید تلاش شود که تشکل جایی باشد برای هویت‌بخشی به افراد، نه افراد اعتبار تشکل شوند! شوربختانه تجربه بیش از یک‌و‌نیم دهه‌ای کانون‌ها نشان می‌دهد برخی اعضای پرنفوذ در زمان‌هایی چشم بر تصمیم‌های تشکیلاتی بسته و رفتارهایی تک‌روانه را در پیش گرفته‌اند. گاهی این تک‌روی‌ها بحران‌های هزینه‌بری بر تشکل و بدنه وارد کرده است.
٢- تشکل به‌ویژه صنفی آن، باید پلی باشد میان خواسته‌های بدنه و فرادستان. تشکل و اعضای آن نمی‌توانند پا در بدنه داشته باشند و سودای مديريت جامعه در سر بپرورانند! سازمان مردم‌نهاد باید همواره با فاصله معناداری پرچم‌دار خواسته‌های بدنه خود باشد و بیش از آنکه یک‌تنه برای به‌دست‌آوردن خواسته‌ها دست به کار شود، در اندیشه آگاهی‌بخشی به بدنه و همراه‌کردن آنان با خود برای خواسته‌های مشخص، خرد و ماندگار باشد. بی‌گمان کنش‌های احساسی و هزینه‌بر، افزون بر اینکه می‌تواند پیامدهایی ناخواسته‌ برای تشکل و اعضا داشته باشد، خطر بزرگ‌تری را در پی خواهد داشت و آن جداافتادگی از بدنه و دوری از خواسته‌های واقعی فرهنگیان است. تشکل باید خواسته‌های بدنه خویش را پیگیری کند.
٣- شوربختانه در فضایی که کنش‌های حزبی- مدنی راه‌های چندان همواری برای بروز ندارند، گاهی تشکل‌های صنفی ناخواسته بار این کاستی را بر دوش می‌کشند. در این زمینه افرادی با هدف‌های بزرگ‌تر سیاسی جذب تشکل‌های صنفی شده و هدف‌های خویش را که بیرون از هدف‌ها و توان این نهادهاست، بر دوش تشکل می‌گذارند. این گروه از افراد بازی صنفی – مدنی را به سوی بازی صنفی –سیاسی می‌برند و به دنبال گرفتن ماهی خویش از آب گل‌آلود صنف و سیاست هستند. به‌هرروی کم‌اثر‌کردن کنش‌های صنفی یا گسترش بیش از اندازه هدف‌ها برای سازمان مردم‌نهادی مانند کانون، کشنده است که کانون‌ها را با آسیب‌های جدی روبه‌رو خواهد کرد.