em>*نویسنده مقاله زیر، رابرت اسکیدلسکی، استاد بازنشسته اقتصاد سیاسی در دانشگاه وارویک در بریتانیا و عضو مجلس اعیان این کشور است. او که سابقه عضویت در هر دو حزب محافظه کار و کارگر بریتانیا را دارد، در نهایت به دلیل موضع گیری اش علیه ناتو در زمینه مداخله در کوزوو در سال ۱۹۹۹، از این حزب اخراج شد.

به گزارش ساعت ۲۴، طی حدود ۳۰ سال گذشته، یکی از معیارهای جوامعی که به لیبرال-دموکراتیک بودن خود می بالند، گشودگی آنها در قبال تازه واردان بوده است. [در این جوامع] تنها آنهایی که خشک مغز بودند نمی توانستند این را دریابند که مهاجرت، هم به مهاجرین و هم به میزبانان نفع می رساند و بنابراین وظیفه رهبران سیاسی آن بود که چنین دیدگاه هایی را از گفتمان غالب دور نگه دارند و [فرآیند] جذب و همگرایی را تقویت کنند. شوربختانه، بسیاری از نخبگان غرب نتوانستند شرایط موفقیت آمیز [آن دوران] را بستایند.

هر چند جابه جایی مردمان ویژگی ای ثابت در تاریخ انسانی بوده است، زمانی که حرف از مناطق توسعه یافته به میان می آید، این تاریخچه خون آلود می شود. یک مثال کلاسیک از این موضوع، مهاجرت اروپایی ها در قرن نوزدهم به «دنیای نو» [آمریکا] بود. مابین ۱۸۴۰ و ۱۹۱۴، ۵۵ میلیون نفر اروپا را به قصد ورود به آمریکا ترک کردند که از نظر جمعیت، بسیار بیشتر از مهاجرینی بود که بعدها در جنگ جهانی دوم در جهان جا به جا شدند. تقریباً تمامی این مهاجرین به دلایل اقتصادی-خشکسالی و رکود در بخش کشاورزی-دست به مهاجرت زده بودند و به وعده زمین های آزاد و یک زندگی بهتر سر از دنیای نو درآورده بودند.

همزمان با آنکه جهان رو به صنعتی شدن و افزایش جمعیت می رفت، جریان جمعیت از مناطق توسعه یافته به مناطق در حال توسعه معکوس شد. فقر و گرسنگی، همچنان مهاجران را در کشورهای فقیر از سرزمین هایشان بیرون می راند، هر چند اکنون عامل انگیزشی نه زمین های آزاد که فرصت های شغلی بهتر در کشورهای توسعه یافته بود.

این مسأله تنش های امروزی را پدید آورد. پس از جنگ جهانی دوم، دولت های غربی سیاست هایی را ابداع کردند که هدف از آنها متعادل کردن فواید اقتصادی مهاجرت (نیروی کار ارزان) همزمان با محافظت از مشاغل در کشور میزبان و روش های زندگی [کشور میزبان] بود. به عنوان مثال، مابین ۱۹۵۵ و ۱۹۷۳، آلمان غربی پذیرای ۱۴ میلیون «کارگر مهمان»، عمدتاً از مبدأ ترکیه بود. با این حال، هر چند انتظار می رفت این مهمانان بعد از ۲ سال به خانه بازگردند، این کنترل ها آرام آرام و در قالب بخشی از جنبشی عمومی به سمت تجارت آزاد و جابه جایی آزاد سرمایه، رو به تضعیف نهاد.

افزون بر رانه های اقتصادی برای مهاجرت، همیشه عوامل دیگری هم وجود داشته اند: عواملی چون عوامل قومی، مذهبی و آزارهای سیاسی. مثال ها را هم می توان شامل اخراج یهودیان از اسپانیا در سال ۱۴۹۲، اخراج آلمانی ها و دیگران از اروپای شرقی به دنبال جنگ جهانی دوم، اخراجی فلسطینی ها از سرزمین های اشغالی در سال ۱۹۴۸ و هندی ها از اوگاندا در دهه ۱۹۷۰ دانست.

به گزارش ساعت ۲۴، در سالهای اخیر، مهاجران عمدتاً از آزارهای سیاسی و ناامنی شدیدی فرار کرده اند که به دنبال فروپاشی دولت ها رخ داده است. ما این رخداد را در دهه ۱۹۹۰ در بالکان و در دهه ۲۰۰۰ در افغانستان و شاخ آفریقا شاهد بوده ایم. ۵ میلیون نفر از شهروندان سوریه هم که اکنون در ترکیه، لبنان و اردن به سر می برند، تازه ترین و ناراحت کننده ترین مثال های این الگو هستند.

برای این گروه از مهاجران، عوامل انگیزشی مهمتر از همه عوامل دیگر هستند. اما خطی که میان پناهندگان و مهاجران اقتصادی وجود دارد در گذر زمان کم رنگ شده است. تاریخ نشان داده است که عمده پناهندگان به کشور یا منطقه ای که از آن آمده اند بر نمی گردند. مدت زمان زیادی طول می کشد تا احساس ناامنی شدید فروکش کند و در این میان، درخشش یک زندگی بهتر هم چشم نواز است.

این توضیح دهنده یک تفکر عمومی است: عمده مردم در کشورهای میزبان بین مهاجرین اقتصادی و پناهندگان تمایزی قائل نمی شوند. هر دو این گرو ها عمدتاً به شکل مدعیانی بر سر منابع موجود نگریسته می شوند و نه کسانی که منابع تازه ای خلق می کنند. خروج آسیای شرقی ها از کنیا در طول دوران کارزار «آفریقایی سازی» در این کشور، مستقیماً به قوانین ضد مهاجرتی سال ۱۹۶۸ در بریتانیا انجامید.

این چشم انداز تاریخی سه نتیجه در بر دارد. نخست آنکه احساسات ضد مهاجرت، تنها مبتنی بر تعصب، جهل و یا فرصت طلبی سیاسی نیست. زبان ضد مهاجرت برساخته ای اجتماعی نیست. [در این باب] کلمات بازتاباننده چیزی «آن بیرون» نیستند، بلکه روابطی با آنها دارند. شما نمی توانید در چیزی دخل و تصرف کنید، مگر آنکه چیزی برای دخل و تصرف وجود داشته باشد. ما شانس کمی برای تغییر کلمات داریم مگر آنکه واقعیت هایی را که این کلمات به آنها ارجاع می دهند تغییر دهیم.

دوم، دوران جابه جایی بدون قاعده جمعیت های عظیم دیگر به سر آمده است. چنانکه همه پرسی برای برگزیت نشان داد، طبقه سیاسی در اتحادیه اروپا در تخمین درست فشارهایی که به موجب جابه جایی آزادانه جمعیت میان مرزها به وجود آمده بود، خوب عمل نکرد. این جابه جایی میان مرزها، آزمونی سخت بر سر پروژه شکست خورده نئولیبرالی به حداکثر رساندن منابع مبتنی بر نظام بازار، قرار داده است. منتقدان نئولیبرالیسم نمی توانند دائماً جابه جایی جمعیت ها را از قانون مندی معاف کنند. افزون بر این، عیب مرگبار جابه جایی آزاد در میان کشورهای عضو اتحادیه اروپا این است که فرض می شود همواره کشوری وجود دارد که می تواند این جابه جایی را مدیریت کند. چنین کشوری وجود ندارد. اینکه به مردم یک پاسپورت اروپایی داده شود به این معنا نیست که می توان به یک بازار کار انحصاری مشروعیت بخشید، چرا که وجود «ترمز اضطراری» مهاجرت در اتحادیه اروپا هم اجتناب ناپذیر است.

سوم، ما باید این را بپذیریم که بیشتر پناهندگانی که به اتحادیه اروپا می آیند، به خانه بر نخواهند گشت.

به گزارش ساعت ۲۴، ما امیدواریم که توسعه اقتصادی در اروپای شرقی و یا حتی مکزیک، شرایط را به شقر کفایت برابر خواهد کرد تا دیگر شاهد جریان مطلق جمعیت از جایی به جای دیگر جهان نباشیم، اما پایان بخشیدن به جریان جمعیتی که از خاورمیانه یا آفریقا می آیند، دلهره آور به نظر می رسد. اسقرار دوباره نظم و پدید آوردن اقتدار قانونی پیش شرط های توسعه هستند و ما نمی دانیم چطور باید چنین چیزهایی را در این مناطق پدید بیاوریم. در برخی موارد، ممکن است لازم باشد مرزهایی کشیده شوند اما نمی توان توقع داشت چنین اتفاقی بیفتد مگر در صورت سالها مبارزه که در طول آن غرب بتواند جلوی خونریزی ها در این مناطق را بگیرد.

محمد مهدی حاتمی-ساعت ۲۴

منبع: پراجکت سیندیکیت