dir="RTL"> فرهاد فرجاد/بله، ما هم اکنون یک انتخابات ملی پیش رو داریم. بله، دو طرف در این انتخابات شرکت دارند. اما خیر، این طرفین، آن احزابی که شما فکر می کنید نیستند. طرفین ماجرا، دموکرات ها در مقابل جمهوریخواه ها نیستند. این انتخابات در واقع بین مردم دیواری و مردم شبکه ای است.

تمرکز اصلی مردم دیواری، پیدا کردن رئیس جمهوری است که پنکه را در محل کار آنها خاموش کند؛ بادهای تند تغییر که در حال حاضر تمام خانواده ها را دستخوش تحول و دگرگونی قرار داده است؛ ماشین هایی که مشاغل کارگری و انسانی را تهدید می کنند؛ در محلات شهری، جایی که تعداد زیادی مهاجر با ادیان، نژادها و فرهنگ های مختلف حضور یافته اند؛ و در سطح جهان، جایی که انسان های خشمگین تجهیز شده و قدرت یافته، به شکل منظم و قاعده مند افراد بیگناه را به قتل می رسانند. آنها خواستار دیواری هستند که جلوی تمام این تحولات را بگیرد.

تمایل مردم دیواری به توقف تغییرات، ممکن است واقع گرایانه نباشد اما منصف که باشیم می بینیم خواسته آنها صرفا راجع به نژاد و طبقه نیست؛ بلکه درباره یک جامعه هم هست؛ درباره "خانه" در عمیق ترین معنای آن؛ و این حس که هر آنچه در دنیا داریم و برای ما معنا دارد، در حال جارو شدن است. آنها به دنبال کسی هستند که جلوی این اضمحلال را بگیرد.

مردم دیواری، دو کاندیدا دارند که دیدگاه های آنها را نمایندگی می کنند: دونالد ترامپ که ادعا می کند می تواند با یک دیوار، جلوی بادهای تغییر را بگیرد، و برنی ساندرز، که وعده می دهد می تواند با پایان دادن به توافقات بزرگ تجارت جهانی و پایین آوردن امثال ترامپ، میلیونرها، میلیاردرها و بانک های بزرگ، بادهای تغییر را متوقف کند. من نمی دانم این دو، چطور می توانند اهداف و برنامه های خود را اجرا کنند اما هر دوی آنها از یک خواسته صحبت می کنند و بین آنها، همپوشانی وجود دارد.

مردم شبکه ای به شکلی غریزی می فهمند که دموکرات ها و جمهوریخواهان هر دو پلات فرم های خود را عمدتا در پاسخ به مفاهیمی چون انقلاب صنعتی، معاهدات تجاری و جنگ سرد بنا می کنند. اما امروزه، در قرن بیست و یکم، آنچه یک حزب باید پلات فرم خود را بر اساس آن بنا کند، مفاهیمی چون فناوری، جهانی شدن و تغییرات اقلیمی است؛ نیروهایی که به واقع فضای کار، ژئوپلتیک و هر چیز دیگری را در این سیاره، دستخوش تغییر و تحول قرار داده اند.

مردم شبکه ای، به شکلی غریزی، تغییر را در همان مرحله ضرباهنگ و ریتم در آغوش می گیرند و روی این تمرکز می کنند که مردم بیشتری را برای بهبود توان رقابت و مشارکت در دنیا، قدرتمند سازند؛ بدون هیچ گونه دیوار و مانعی. به طور مشخص، مردم شبکه ای درک می کنند که در دوران تغییرات سریع، نظام های باز همیشه منعطف، پویا و پیش ران هستند. آنها از این فرصت استفاده می کنند که تغییر را حس کنند و نخستین واکنشها به تغییر از جانب آنها باشد. بنابراین مردم شبکه ای خواستار گسترش بیشتر تجارت در راستای خطوط شراکتی آتلانتیک-پاسیفیک (آبهای آزاد سراسر جهان) هستند؛ خواستار مهاجرت مدیریت شده ای هستند که بیشتر مغزهای پر انرژی و باهوش را جذب کند، و خواستار ماشین های بیشتری هستند که در جریان آموختن مادام العمر انسان امروزی، کارآمد و سودمند باشد.

مردم شبکه ای همچنین درک می کنند هرچند ما نمی خواهیم وال استریت دچار یک تلاطم و زلزله دیگر شود، اما این را هم نمی خواهیم که ریسک پذیری – موتور رشد و کارآفرینی- را متوقف سازیم.

از آنجا که جمهوریخواهان طی 8 سال گذشته از کاخ سفید دور مانده اند، پایگاه و رهبری این حزب کمترین درک را از دنیایی دارد که در آن زندگی می کنیم. به همین دلیل است که حزب جمهوریخواه دچار گسست شده و بعضی از "آدم های شبکه ای جمهوریخواه" به ویژه آنها که در دنیای تجارت حضور دارند، یا قصد دارند در انتخابات شرکت نکنند و یا می خواهند به هیلاری کلینتون رای دهند.

هیلاری کلینتون که سابقه وزارت خارجه را در کارنامه دارد، با دنیا در تماس بوده است. او می داند آمریکا باید آینده خود را روی پلات فرم مردم شبکه ای بنا کند؛ پلات فرمی که نخست توسط بیل کلینتون بنا شد و تا به امروز توسط خود او به خوبی تفهیم و تشریح شده است. اما هیلاری کلینتون همیشه برای نشان دادن عقاید خود یا همسرش، شجاعت کافی به خرج نداده است.

او به جای آنکه تلاش کند مردم شبکه ای را جذب حزب خود کند – و یا به ساندرز بگوید "سوسیالیسم پاسخی اشتباه به عصر صنعتی بوده و بنابراین پاسخ درستی به عصر اطلاعات هم نیست"- به مقابله با "مردم دیواری" برخاسته است. او دارد با مواردی مخالفت می کند که خود کمک کرده تا درباره آنها مذاکره شود؛ اموری مثل "معاهده تجاری پاسیفیک". او وعده می دهد که مردم مزایا و کمک بیشتری از دولت دریافت خواهند کرد، اما از گفتن دشوارترین حقیقت به مردم اجتناب می ورزد: حضور در طبقه متوسط، کار سخت و بازی کردن تحت قوانین، هرگز متوقف نخواهد شد. برای داشتن یک شغل در تمام مدت عمر، شما نیاز دارید که در تمام عمر بیاموزید و دائما قدرت بازی خود را افزایش دهید.

البته نباید این اعتبار کلینتون را نادیده گرفت که او سناتور تیم کین را به عنوان معاون خود انتخاب کرده است؛ یک آدم شبکه ای که از روح انسانی برخوردار است.

امید من این است که به خاطر منافع و مصلحت کشور، جمهوریخواه های شبکه ای به مرور به حزب دموکرات ملحق شوند و این حزب را به یک حزب پر شور با گرایش میانه-چپ-شبکه ای در قرن بیست و یکم تبدیل سازند. چنین حزبی، به نیازها و مطالبات کارمندان و کارگران حساس خواهد بود، قدرشناس قدرت جامعه سالم خواهد بود، و در عین حال به بازارهای آزاد و تجارت باز – موتورهای رشد یک جامعه مدرن و تامین کننده ابزارهای یادگیری برای هر شهروند- متعهد خواهد ماند.

من هیچ شانسی برای این قائل نیستم که حزب جمهوریخواه بتواند در آینده نزدیک به یک حزب میانه-راست تبدیل شود. حزب جمهوریخواه، دونالد ترامپ و فاکس نیوز پایگاه خود را بسیار خشمگینانه و غیر متصل به واقعیت ساخته اند.

بنابراین همه چیز سوار ائتلافی خواهد شد که کلینتون جمع آوری می کند. اگر آمریکا می خواهد در قرن بیست و یکم رونق و پیشرفت داشته باشد، به ائتلافی نیاز دارد که بتواند در این دوره از تغییرات سریع، هوشمندانه حکمرانی کند. کلینتون این فرصت را دارد که نه تنها سقف شیشه ای را برای زنان، بلکه دیوارهای سختی را که دو حزب ما را از یکدیگر جدا کرده اند، بشکند.

منبع: نیویورک تایمز

ترجمه: فرهاد فرجاد