در تاریخ 26 ژوئن 1917 حتی هنگامی که آخرین آمادگی های حمله بدعاقبت «کِرِنسکی» به مواضع اتریش در گالیسی انجام می گرفت، گروه ضربتی کولچاک دوباره به بسفر رسید. این بار کشتی جنگی تزار کاترین دوم اولین بار به همراهی سه هواپیمابر و ناوتیپی از ناوشکن ها به راه افتاد، ولی این گردان باابهت از وسط راه قبل از رسیدن به ساحل برگشت، به عللی که لابد با روحیه ضعیف دست اندرکاران در ارتباط بوده (نیروهای دریای سیاه شورش کرده بودند، با وجود اینکه کولچاک موفق شده بود پس از اعدام چندتن از سران شورش کنترل اوضاع را برعهده گیرد). چندین هواپیمای روسی در آخرین لحظات عمر «تزارگراد» خیالی، عملیاتی از 9 تا 10 ژوئیه 1917 بر فراز قسطنطنیه انجام دادند و چندین بم به تأسیسات شاخ زرین انداختند و تا سن استفانو (یشیل کوی امروز و محل فرودگاه بین المللی آتاتورک) پیش رفتند و برگشتند. آخرین پرده این درام به موقع به نمایش گذاشته شد، بدین قرار که در تاریخ 26 ژوئیه 1917 هنگامی که شورشها سراسر ارتش روسیه را فراگرفته و نیروی های دریای سیاه را نیز به هرج ومرج کشانده بود یک کشتی موتوری روسی از میان میدانهای مین بسفر گذشت و ناخدای کشتی پیام صلحی در داخل یک بطری به سوی ساحل انداخت (جان کلام این بود: ترکها و روسها برادرند و آلمانها دشمن واقعی هر دوی آنها هستند). با این عاقبت شگفت انگیز و دردناک نقشه های جاه طلبانه قدیمی روسیه برای فتح قسطنطنیه و تنگه های داردانل در امواج انقلاب غرق شد.
این تنها پیامد انقلاب نبود. با خاتمه تلاش های ارتش پیروز روسیه در نقاط دوردستی مانند گالیسی اتریش و آناتولی و بین النهرین و ایران (نیروهای اشغالی تزاری در همه این کشورها اردوها را برچیدند و عازم وطن شدند تا از غصب زمین در انقلاب بزرگ عقب نمانند)، ناآرامی های سیاسی سال 1917 فصل مهمی از جنگ جهانی اول را بجز چند مرحله شناخته شده از صحنه شرق نزدیک (گالیپولی، کشتار ارمنیان، تی. ای. لورنس و فتح فلسطین و سوریه توسط بریتانیا) کلاً از ذهن اغلب مردم غرب زدوده است. پیامد تحریف اطلاعات تاریخی ناشی از این امر بسیار جدی است، بویژه در ارتباط با جروبحث راجع به توافق سایکس پیکوت در سال 1916 درباره تجزیه ترکیه عثمانی. روایت داستان سقوط دولت عثمانی بدون اشاره به نقش اساسی شوروی در آن، به صورتی که بسیاری از مورخان و نویسندگان مردم پسند انجام می دهند، مانند گفتن داستان سقوط اتحاد شوروی در سال 1991 است بدون اشاره به نقش آمریکا. در واقع روسیه در انهدام امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول نقش اساسی داشت، حتی در مذاکرات راجع به توافق سایکس پیکوت که در بهار سال 1916 تحت نظارت سازونوف وزیر خارجه روسیه در سن پترسبورگ طرح آن ریخته شده بود. و اما اینکه روسیه در نتیجه انقلاب وحشتناک 1917 و قرارداد برست لیتووک در مارس 1918 که ضمن آن به صلح تحمیلی جداگانه با آلمان تن داد و از همه ادعاهای ارضی بر سرزمین عثمانی در توافق های پس از جنگ صرف نظر کرد، این واقعیت را تغییر نمی دهد که روسیه این ادعاها را به زور به کرسی نشانده بود (و بعداً در سال 1917 منصرف شد).
وقتی که مانور امپریالیستی روسیه را در جنگ جهانی اول به خاطر می آوریم می توانیم علت برخی از حوادث اسرار انگیز را دریابیم: از قربانی خونین متفقین در گالیپولی (به خاطر فتح قسطنطنیه و تنگه ها برای روسیه، بدون اینکه این، هدف اعلام شده ای برای نیروهای رنج دیده بریتانیا یا آنزاک باشد) گرفته تا فاجعه ارمنیان در سال 1915 (ارمنیان عثمانی آلت دست مهمی برای بلندپروازیهای روسیه در شرق ترکیه بودند) و مشکلاتی که بریتانیا در سواحل دجله با آنها مواجه شد هنگامی که ژنرال تاون شد تمام پادگان را در کوت العماره تسلیم دشمن کرد (بریتانیا درخواست کرده بود که نیروهای اعزامی روسیه به ایران با وارد کردن ضرباتی به بغداد به یاری تاون شد بیایند ولی روسیه مانند موردِ گالیپولی ترجیح داد کمکی نکند). و اما مهمتر آنکه ما اکنون می توانیم جنگ جهانی اول را بهتر بفهمیم: هم پیش درآمدهای آن را در جنگهای ترک و ایتالیا و بالکان در سالهای1911-1913 و هم پایان دردناک آن را در شرق نزدیک که آن را می توان به سادگی جنگ جانشینی عثمانی نام گذاری کرد.
نظرات کاربران