در میان هنرها، معماری و موسیقی به عنوان هنرهای انتزاعی مورد قبول واقع شدهاند، زیرا از قواعد و قوانینی پیروی میکنند که متعلق به هنرهای آبستره است و نیازی به جنبه نمایشی ندارند، در حالی که شعر و نقاشی و مجسمهسازی تحت عنوان هنرهای نمایشی قلمداد میشوند.
آیا این گونه تفکیک نمودن هنرها باید همواره رعایت گردد؟ یا اینکه به کمک اصول کلی زیبایی شناسی کلیه هنرها از جمله نقاشی و مجسمه سازی، مانند موسیقی و معماری مورد سنجش و بررسی قرار گیرند؟
آیا مرز بین هنرهای نمایشی و غیر نمایشی مشخص است؟
حد و مرز آن کجا است؟
اصطلاح آبستره به خودی خود دارای ابهام و نیازمند بحث و گفت وگو است. آیا بخوبی میتوان ادعا کرد که تمام خبرها آبستره هستند؛ و یا اینکه میتوان با پیکاسو هم عقیده شد که هنر آبستره وجود ندارد، چنانچه هر اثری تکیه بر روشی خاص و نمودی از زندگی دارد.
انتزاع – تجرید : Abstract
بسیاری آبستره را به معنای انتزاع و تجرید معنی میکنند و معتقدند که کلیه آثار انتزاعی و تجریدی معنی ترجمه شدهای از کلمه آستره هستند در حالی که چنین نیست.
میتوان گفت: به گونهای از آثار گفته میشود که بسیار مجهول و نا محسوس و غیر قابل پیشبینی و دور از انتظار مخاطبان است.
میشل سوفر فرانسوی:
من هنری را آبستره مینامم که یاد آور هیچگونه واقعیت شکلی نباشد حتی اگر نقطهای باشد که هنرمند از آن شروع به کار کرده باشد.
گروهی معتقدند که کلیه آثار آبستره چه از نوع نقاشی ـ بصری دیدن و تماشا کردن ـ و چه از نوع مجسمه – صرفاً بصری لمس کردن است نه بصری به خاطر سپردن و لذت بردن، بنابراین هیچ یک از مخاطبان نباید در مواجهه این آثار انتظار روئیت یک صفت اخلاقی یا یک فضیلت معنوی را داشته باشند.
زیرا هنرمندان این آثار بدون در نظر گرفتن هیچگونه قصدی به خلق آن دست میزنند به همین دلیل مشمول نقد منطقی نمیشوند چون از یک ذهن، فکر منطقی تراوش نکرده است.
این هنرمندان هرگز نمیدانند که چرا و چگونه به این اثر رسیدهاند.
ولی هنر انتزاعی و تجرید دارای هدف و مقصودی کاملاً منطقی و معنیدار و اخلاقی ـ انسانی است.
انتزاع: مصدر اسم فاعل منتزع بوده به معنی جدا شدن و خلاصه شدن
تجرید: نیز به معنی مجرد شدن و رها بودن و جدایی جستن است.
هنر انتزاعی به آثاری گفته میشود که قصد دارند فرم یا شکل مورد نظرشان را تا به حدی خلاصه و تجزیه کنند که از اسم اصلی آن شی مورد نظر دور نشوند و قبل از آنکه شی به نهایت خلاصه شدن برسد دست از کار میکشند.
در واقع هیچ یک از آثار انتزاعی اثری نامفهوم و نامعلوم در خود ندارند و آنچه نا پیدا و مجهول میماند به آبستره تعلق دارد.
زمانی در یک اثر هنری انتزاع رخ میدهد که هنرمند خواسته باشد شکلی را در نهایت حد ممکن مجدد سازد، اگر بعد از نهایت خلاصگی باز هم هنرمند در تدارک خلاصه کردن طرح شئ مورد نظر خود باشد، طرح آن شی را به آبستره نزدیک کرده و از انتزاع دور کرده.
مانند: اثر برانکوزی به نام پرنده فضایی که نشان میدهد هنرمند قدری زیاده روی کرده.
پرنده فضایی
اثر
برانکوزی
هنرمندان آبستره به آن گروهی از مخاطبان که با دیدن آثار آبستره کلماتی هم چون بی معنی، بی ربط و … بکار میبرند هیچ کاری ندارند، چون با بکار بردن این کلمات نشان میدهند که ببینند با این نوع آثار ارتباط برقرار کرده که توانستند در تحلیل خود بصری آن این چنین کلماتی به کار ببرد.
آبستره به هنری گفته میشود: که هیچ شکل طبیعی در آن قابل شناسایی نیست، فقط از رنگ، فرمهای تمثیلی و غیر طبیعی بصری بیان مفاهیم خود بهره میگیرد، در کلیت به آن دسته از هنرهایی مدرنی اطلاق میشود که از هر گونه تقلید طبیعت یا شبیه سازی آن به مفهوم مرسوم درهنر اروپایی روی گردان است.
پس اساس هنر تجریدی یا آبستره این اعتقاد است که ارزشهای جهانشناختی در رنگ، شکل خلاصه میشود و به طور کلی ربطی به مضمون نقاشی یا مجسمهسازی ندارد.
تنها نکته لازم این است که رنگ و فرم را باید به حالتی ترکیب کرد که به حد کفایت، عاطفه درونی را بیان کند و به حد لازم به بیننده انتقال دهد.
هنر آبستره را که با نمایش واقعی از موضوعات سرستیز دارد میتوان به دو نوع تقسیم کرد.
نوع اول: شامل آثار هنرمندانی میشود که صرفاً به رنگ و فرم توجه دارند و این دو عنصر تجسمی را تنها به خاطر جلوههای مجرد آنها به کار میگیرند در تابلوهای این نقاشان اشکال و نقوش هیچگونه شباهتی با نمونههای طبیعت و عالم واقع ندارند. رنگها نیز از رنگهای طبیعت پیروی نمیکنند و از رنگ تنها به خاطر خود رنگ و از فرم تنها به خاطر فرم استفاده می شود.
نوع دوم: شامل آثار نقاشانی است که رنگ و فرم را علاوه بر جلوههای مجرد، با توجه به معانی و مفاهیم آنها به کار بردهاند.
در این روش رنگها و فرم ها بدون آنکه موضوع خاصی را به نمایش در آورند، حالات عاطفی خاصی را برای بیننده ایجاد میکند، چنانچه حالت آرامش رنگ آبی و هیجان رنگ قرمز.
به عنوان مثال: آبی و قرمز کیشلوفسکی
هر جا هیجان و خیانت و تم اصلی داستان را در برداشت رنگ قرمز
هر جا آبی و آرامش پیوستن به دنیای ماورائی رنگ آبی
در این روش فرمها نیز به خودی خود چنین حالتی را از نظر روانی ایجاد میکنند این قبیل آثار را آبستره اکسپرسیونیسم مینامند.
مثلاً: دریک نقاشی در هنر انتزاعی برای اینکه حس گرما به مخاطب القاء شود، صرفاً یک خورشید را روی بوم نمیکشند بلکه با استفاده از رنگهای گرم و همچنین حرکات خاص قلممو سعی در ایجاد حس گرما در مخاطب دارند.
همچنین در هنر انتزاعی زمان به عنوان بعد چهارم وارد شد و توانست حس حرکت، جابجایی در یک بره زمانی را به مخاطب القاء کند و حتی توانست نقاط دید بسیاری را برای هنرمند بوجود بیاورد تا بتواند یک سوژه را از زاویههای مختلف ببیند و میتوان سبک کوبیسم را مثال زد.
Kandinsky
اولین نقاشی آبستره در سال ۱۹۱۰ توسط هنرمند روسی واسیلی کاندینسکی ۱۹۶۶-۱۹۴۴ بوجود آمد. این اثر بوسیله آبرنگ با سطوحی رنگی و با حالتی دنیامیگی بدون توجه به جنبه نمایش آن کشیده شد.
او را به کسی که از رنگهای سرد شدید استفاده میکرد میشناسند.
چیزی که کاندینسکی را متوجه هنر آبستره کرد یک دامن خوشرنگ و یکی از تابلوهای نقاشی خودش بود که بطور تصادفی به شکل وارونه در پائین کارگاهش افتاده بود، که واسیلی در نگاه اول با تابلویی روبه رو گردید که دارای رنگ آمیزی جالبی بود و او قبلاً آنها را نمیشناخت.
پس کاندینسکی به این نتیجه رسید که در یک تابلو رنگها و فرمها هستند که به صورت مجرد نقش اصلی را ایفا میکنند، اما همه اینها در کاندینسکی بیشتر تحت تاثیر موسیقی بود، یعنی به همان اندازه که صداها و ریتمها درموسیقی با هم جمع میشوند، فرمها و رنگها نیز در نقاشی باید بر روابط کثیرشان با هم ترکیب شوند.
واسیکی کاندینسکی درباره اثر هنری چنین استدلالی دارد که رنگ و شکل و فرم، فی نفسه عنصرهای زمانی را تشکیل میدهند که برای بیان عاطفه کافیاند و این همانند موسیقی است که مستقیماً بر روران اثر میگذارند.
کاندینسکی از نقاشانی بود که گرایشهای عرفانی داشت و تمام کوششهایش تحت شعاع انگیزه هایش ضد مادی بود. او بارها در نوشتههایش از روح شرقی، خاطرات سرزمین خود و فضای رنگین و عرفانی کلیساها سخن رانده است.
شاید بتوان به نوعی هنر واسیلی را متاثر از هنر شرقی دانست چرا که:
در هنر شرقی خصوصیاتی نهفته است که میتوان آن را با هنر انتزاعی کاندینسکی مقایسه کرد، و تا به جایی که حتی تاریخچه سبک آبستره را میتوان در اصل به نقوش اسلامی و یهودی نسبت داد. در اسلام به خاطر اینکه کشیدن صورت انسان ممنوع شده بود نقاشان به طرحهای انتزاعی روی آوردند. مانند حاله های رنگی و یا شاخ و برگهای دور سرافراد مقدس و انتزاع درخت .
طرحهای اسلیمی یا همان پیچ و خمهای که شبیه شاخه درخت یا شاخه گلاند از همین نوعند و یا استفاده از رنگ آبی و فیروزهای در مهراب و گنبد و …
و یا در نقاشیهای آسیای شرقی علارغم اینکه طبیعتگرا هستند ولی گرایشی هم به سوی انتزاعی دارند. و همچنین درهنر مینیاتور ایران این هنر انتزاعی بسیار به چشم میخورد.
در هنر اسلامی، ایرانی جنبه دیگری بر خصوصیات انتزاعی واسیلی کاندینسکی میتوان اضافه یا افزوده شود و آن مساحت معنوی هنر اسلامی است که زیبایی را وسیله درک و فهم حقیقت و آن را معراجی به سوی عالم معنی دانستهاند. ـ هوالطیف ـ
به نظر کاندینسکی اثر هنری دو عنصر دارد ۱ـ درونی ۲ـ بیرونی
عنصر درونی هیجان ـ عاطفه ـ روح هنرمند است که این روح میتواند هیجانی مشابه در بیننده پدید آورد.
روان، به لحاظ آنکه به واسطه حواس باطن ارتباط دارد چیزی که احساس میشود، بر انگیخته میشود و یک رابطه فیزیکی بین عناصر غیر مادی ـ که عبارتست از عاطفه هنرمند ـ و مادی وجود دارد.
پس آنچه حس میشود حسی است از مادی ـ هنرمند اثرش ـ به غیر مادی ـ هیجان در روان بیننده اثر ـ و توالی این قضیه به این صورت است.
شکل
وهر چه اثر هنری موفقیتآمیز باشد در هیجان فوق مشابه و هم تراز خواهند بود. از این حیث است که نقاشی تفاوتی با یک ترانه ندارد، هر کدامشان وسیله برقراری ارتباط است، یعنی عنصر درونی هیجان باید وجود داشته باشد در غیر این صورت اثر قلابی است.
و به نظر کاندینسکی رنگ و فرم برای بیان عاطفه هیجانی کافی است و این همان است که صورت موسیقیایی مستقیماً بر روان تاثیر میگذارد، یعنی این رنگ و شکل است که همانند موسیقی دارای این قدرت است.
تنها نکته لازم این است که رنگ و شکل باید به صورتی ترکیب شود که به حد کافی عاطفه درونی را بیان کند و ضرورتی ندارد به رنگ و شکل نمود جمعیت یعنی جلوه اشیاء طبیعی را بدهیم.
رساله کاندیسنکی:
۱- برداشت بلافاصله از طبیعت خارج – تاثر
۲- بیان خود جوش و تا حد زیادی ناخودآگاه خصوصیت درونی، بیان طبیعت غیر مادی یا روحانی، بداهه
۳- بیان احساس درونی که به تدریج صورت میبندد ـ تصنیف
خلاصه
۱- کاندینسکی از اولین نقاشانی بود که با حذف فیگور و برداشت مستقیم از طبیعت، ارزشهای مستقل رنگ و فرم را شناخت و به بیان خالص هنر دست یافت.
۲- کاندینسکی با بینش در اسرار فوق طبیعی و جهان لا قوتی رنگ و فرم را خارج از مفاهیمی که در طبیعت دارند در تجسم دنیای خود به همه بیاموزد.
۳- کاندینسکی به بعد معنوی وعرفانی درهنر اهمیت فراوانی میداد و روح را بر ماده پیشی میدانست و در دنیای مادی و ظاهری غرق نمی شد.
واسیلی کاندینسکی برای دستیابی به مفاهیم علمی در نقاشی به روی شرقی توجه داشت چنانچه مینویسد:
نقاشی به ناچار باید فلسفه مادهای که براساس یونانی ـ رومی پایه گذاری شده است رها ساخته و در مواجهه با شرق به سوی هنر معنوی گام بردارد.
چیزی که امروز سخت بدان محتاجیم
پل کله: همکار وهم فکر وی نیز مینویسد:
هنر مرعی کردن نامرئی است.
==========================
ادبــیــات
مهمترین اصل درهنر انتزاعی تعیین اینکه چه چیزی در میان همه چیزها مشترک است.
ادبیات انتزاعی که جنبههای ظاهری را رهانیده و خود را از قید و بند قوانین رها نیده با بیانات روز گونه و آثارات کنایی خود را از قید قوانین رهانیده و سخن خود را به اصل دل میگوید.
به عنوان مثال خواجه حافظ میفرماید:
اینکه میگویند آن خوش تر ز حسن یارما این دارد و آن نیز هم
ویا شعر،
دلاچونی، دلاچونی، دلاچون همه خونی، همه خونی، همه خون
زبهر لیلی سیمین عذاری چومجنونی، چومجنونی، چومجنون
شعر تفکری انتزاعی
حتماً متوجه این امر شدهاید که کلمهای معین، هنگامی که در سخن روزمره میشنوید یا به کار میگیرد کاملاً واضح و روشن است و حتی هنگامی که با سرعت در جملهای معمولی به کار میرود هیچ مشکلی به بار نمیآورد، درست لحظهای که آن را برای منظوری خاص و مجزا به کار میبریم به طور رمز آلودی شکل میشود و مقاومتی خاص از خود نشان میدهد.
زمستان است هوا بس نا جوانمردانه سرد است
شاعر از انتزاع برای پنهان کردن منظور خود استفاده میکند و به دلیل ابهامی که در شعر بوجود میآید منظور اصلی شاعر بر خواننده مشخص نمیشود و دراین حالت شعر دارای چند معنی و تفسیر خواهد شد. و بیشتر شعرا برای سرودن شعرهای سیاسی از انتزاع استفاده میکنند.
خوش به حال مسافر کشهای میدان آزادی، چه آزادانه فریاد میزنند.
آزادی – آزادی
و مشخص نیست که منظور از آن، آزادی سیاسی است یا آزادی بیان یا میدان آزادی
حریفا رو چراغ باده را بفروز که شب با روز یکسان است ـ زمستان است.
=======================
خوشنویسی
هنر خوشنویسی از جمله شناخته ترین و انتزاعی ترین هنرهای تجسمی ایرانی است.
و به دلیل گرایش ایرانیان به هنرهای نمادین و دوری از هنرهای تصویری و تجسمی هنرهای چون مجسمه سازی و نقاشی بر خلاف غرب کمتر رشد کرد و همین باعث پر رنگ شدن هنرهای از قبیل معماری فلز کاری، سفالگری ادبیات و خوشنویسی شد.
خوشنویسی به دلیل ساختار فیزیکی و انتزاعی آن و بروز هیجانات روحی به عنوان هنری ناب و عاری از اضافات بصری در آمد.
هنر و اصلاح آبستره یا انتزاعی، به خودی خود دارای ابهام و نیازمند بحث و گفتگوی زیادی است.
به عنوان مثال: عدهای با پیکاسو هم عقیده شدند که هنر آبستره یا همان انتزاعی اصلا وجود ندارد، چون هر اثر بر روش خاصی تکیه دارد و نمود از زندگی است.
میشل سوفور: مفسر فرانسوی: عنوان میکند که من هنری را انتزاعی مینامم که، یادآور هیچگونه واقعیت شکلی نباشد، حتی اگر نقطهای باشد که هنرمند از آن آغاز به کار کرده.
هنر انتزاعی از دو بعد حائز اهمیت است: ۱- فرم: که با هرگونه نمایش واقعی از موضوعات سر ستیز دارد.
۲- رنگ
البته هنر انتزاعی، همواره با هنر تزئینی (دکوراتیو) است مقایسه میشود، که خود موجب شبیهههایی میشود.
هنر تزئینی: دارای قوانین مشخصی است و در ضمن از آزادیهای بسیاری برخوردار است.
هنر انتزاعی: در حالی که هنر انتزاعی از قوانین مشخص پیروی نمیکند و حد و مرزی نمیشناسد. از طرفی هنر انتزاعی را میتوان عکسالعملی در برابر واقع گرایی مدرسهای قرن نوزدهم به حساب آورد، که نشانههای ظهور آن را میتوان در پایان همان قرن یعنی نهضت امپرسیونیسم اشاره کرد.
ترکیب هنر آبستره: البته هنر آبستره با سبکهای دیگر هم ترکیب میشود .
عنوان مثال :
۱- ترکیب با سبک فوویسم، که از فرانسه آمده
۲- سبک کوبیسم که از روسیه آمده (کاندینسکی)
۳- ترکیب با اکسپرسیونیسم : آبستره مطلق است (فرانسیس بیگن)
========================
هنر آبستره و انتزاعی در نقاشی
در نقاشی انتزاعی کاربر باید اصول اولیه نقاشی را بداند، و بخواهد تصویری متفاوت از واقعیت حاضر ترسیم کند. برای یادگیری نقاشی انتزاعی. به مطالعه خاصی نیاز نیست. و دیدگاه هنرمندانی که این نقاشی را ترسیم میکنند با هم فرق دارد به نظر میآید که نقاشی انتزاعی در مسیر خودش، به منظور رقابت با موسیقی به وجود آمده است.
زیرا با توجه به هنر (کاندینسکی) و (موندریان) برداشتهایشان نسبت به موسیقی و معماری، حد و مرز هنر انتزاعی را مشخص می کند.
نقاشی انتزاعی و انواع آن:
به دوقسمت تقسیم میشوند:
۱- نقاشانی که: صرفاً به رنگ و فرم توجه دارند. و این دو عنصر تجسمی را تنها به خاطر جلوههای مجرد آن به کار میبرند، در تابلوهای آنها اشکال و نقوش هیچگونه شباهتی با نمونه طبیعی خود ندارند. رنگها نیز از رنگهای طبیعی پیروی نمیکنند و از رنگ و فرم تنها به خاطر خود رنگ و فرم استفاده میشود.
۲- نقاشانی که : رنگ و فرم را علاوه بر جلوههای مجرد با توجه به معانی و مفاهیم آنها به کار میبرند. رنگها و فرمها بدون آنکه موضوع یا شی را به نمایش درآورند. حالات عاطفی خاصی را برای بیننده به وجود میآورند.
مثلاً:
رنگ قرمز و نارنجی : حالات هیجان ـ شور و التهاب ایجاد میکند.
رنگ آبی و سبز: آرام بخش و تسکین دهنده هستند.
فرمها نیز به نوبه خود چنین حالات روانی را ایجاد میکنند.
این قبیل آثار را به نام حالتگرایی انتزاعی (آبستره اکسپرسیونیسم) مینامند
نظرات کاربران