امروز، اقتصاد جهان در میانه یک دوره دیگر از فترت قرار گرفته است. الگوی پسا جنگ رشد اقتصادی که عصر طلایی کاپیتالیسم را تولید می کرد، مدتهاست از بین رفته و یک نظام اقتصادی جدید می بایست پا به عرصه ظهور بگذارد.

نشانه های بیماری فراوان اند: نابرابری شدید و رو به افزایش، بیکاری های گسترده و نبود شغل برای جوانان در بسیاری از نقاط دنیا، کاهش سریع استانداردهای زندگی، سطح بالای دیون دولتی و شرکتی، سیستم های مالی از کار افتاده، و فروپاشی اکولوژیکی و زیست محیطی.

اقتصاد جهان کماکان برای رشد و قدرت به سوخت های فسیلی متکی است و مصرف منابع اصلی انرژی – زغال سنگ، نفت و گاز طبیعی- را افزایش می دهد؛ آنچه به پدیده گرمایش زمین دامن زده و حتی می تواند تمدن بشری را تهدید کند.

در واقع، الگوی موجود اقتصادی کاملا از کار افتاده است: این واقعیت را در نظر بگیرید که پس از بحران مالی جهانی در سال 2008 رشد بهره وری در اقتصادهای پیشرفته جهان چه به شکل مطلق و چه به نسبت دهه های گذشته، به شدت کُند شده است.

بنا به دلایل فوق الذکر، بسیاری از اقتصاددانها در سراسر دنیا از جمله توماس پیکتی، استقرار یک برنامه جهانی جدید را برای رشد پیشنهاد داده اند؛ چیزی شبیه به طرح "نیو دیل" فرانکلین روزولت در دهه 1930.

شمار زیادی از سیاستمداران اروپایی و آمریکایی از جمله برنی ساندرز خواستار استقرار و اجرای یک "نیو دیل" جدید شده اند.

مساله اصلی این رویکرد این است که یک نیودیل جهانی جدید، به شکلی غیر قابل اجتناب با هدف نجات سیستم اقتصادی موجود ساختاربندی می شود، نه برطرف کردن تناقضات این سیستم و جایگزینی آن با یک نظم اجتماعی-اقتصادی جدید که جهان امروز نیازمند آن است.

نیو دیل روزولت، که احتمالا بزرگترین تجربه دخالت دولت در اقتصاد در چارچوب کاپیتالیسم بوده، زندگی بسیاری را نجات داد اما به "رکود بزرگ" خاتمه نداد.

آنچه واقعا "رکود بزرگ" را در آمریکا پایان داد، بسیج تمام منابع اقتصادی برای پشتیبانی از ورود آمریکا به جنگ بود.

طرح "نیو دیل" روزولت مدافع یا ترویج دهنده دموکراسی نبود، و بر پایه یک نظم اجتماعی-اقتصادی عقلانی تر نیز تکیه ای نداشت.

در واقع، وقتی فقط چند سال پس از آغاز برنامه نیو دیل نگرانی ها درباره تورم و کسری بودجه فدرال سراسر آمریکا را فرا گرفت، دولت روزولت در سال 1937 تصمیم گرفت تا محرک های اقتصادی خود را قطع کند؛ در نتیجه اقتصاد آمریکا مجددا وارد رکود شد.

ما به یک نظام اقتصادی جدید احتیاج داریم

مادامی که گسست های اجتماعی، منازعات فزاینده و حتی جنگ ها را روندهای برگشت ناپذیر بدانیم، و در قبال گرمایش زمین – پدیده ای که به دلیل منطق اقتصاد مبتنی بر سوخت فسیلی شکل گرفته- منفعل بمانیم، باید بپذیریم نظام موجود سرمایه داری نئولیبرال نیازمند جایگزینی با یک نظم اقتصادی نوین است؛ نظم نوینی که با منافع انسان، رشد پایدار و توازن منطبق باشد.

در عرصه عمل، طرح این موضوع به معنای ایجاد تغییراتی دور از روندهای انباشت سرمایه، فردگرایی مالکیتی، و جهانی سازی اقتصاد است.

نظم نوین همچنین به معنای توقف استفاده از فناوری های غربی برای استخراج صنعتی و احترام به منابع طبیعی برای پایداری زیست محیطی است.

جهانی سازی اقتصاد که در کانون نظام اقتصادی فعلی قرار دارد، اشاعه دهنده اقتصاد چند فرهنگی است و پیامدهای ویرانگری برای جوامع جنوب (جهان سومی) و محیط زیست دارد.

متوقف ساختن دینامیک ها (نیروهای محرک) و تناقضات موجود جهانی سازی اقتصاد، به معنای نابودی تجارت بین المللی نیست. اما فاصله گرفتن از معاهدات تجاری نئولیبرال یک ضرورت است. این معاهدات به شرکتها و بانک های جهانی چنان قدرت و ثروتی داده که می توانند بدون هیچ نگرانی و توجهی به دموکراسی، حقوق کارگران و پایداری زیست محیطی، منافع خود را تعقیب کنند.

همچنین ما نیاز داریم واژه هایی چون توسعه، رشد و پیشرفت را بازتعریف کنیم. برای این منظور، وقوع یک انقلاب در سطح هوشیاری و آگاهی مردم ضرورت دارد؛ به گونه ای که مسبب تحول در شیوه کارکرد اقتصاد جهانی و نگاه ما به آینده مطلوب شود.

سرمایه داری، بیشتر یک نظام تاریخی اقتصادی است که به دوره ای خاص از تمدن بشری تعلق دارد و قرار نیست تا ابد ادامه پیدا کند.

نظام اقتصادی جدید باید بر اساس فرم های بومی شده صنایع، سرمایه گذاری، دموکراسی مشارکتی و استفاده از تکنولوژی هایی ایجاد شود که با نیازهای جوامع برای تولید و توزیع غذا، ریشه کنی فقر و گرسنگی و تامین معاش پایدار، همخوان و متجانس باشد.

انقلاب آگاهی و هوشیاری، از همین اکنون در حال وقوع است و توسط میلیونها نفر از مردم سراسر جهان، چه در کشورهای پیشرفته و چه در کشورهای در حال توسعه مورد پذیرش قرار گرفته است؛ به ویژه در میان جوانان شهری. این موج آگاهی، می تواند به زودی به جدیدترین جنبش سیاسی و اجتماعی جهان تبدیل شود؛ در حالی که همزمان با احتضار نظام اقتصادی قدیمی، این بار یک نظام جدید در تقلاست تا متولد شود.

سی.جی. پلیکرونیو (استاد علوم سیاسی/اقتصاد سیاسی در اروپا و آمریکا)/منبع: بخش نظرات پایگاه اینترنتی شبکه الجزیره/ترجمه: فرهاد فرجاد