این نوع آثار طی دو دهه کنونی، دست کم فضای چالش ها، مصادره ها و نیز روند دولتی کردن صنایع در سال های دهه شصت را به روشنی آشکار می کند و از سوی دیگر تجربه ای را بازتاب می دهد که از این پس، در روند خصوصی سازی صنایع، از چه نوع روش ها و مسیرها بهره برده شود. این نوع آثار، از حیث افکار عمومی نیز، عرصه ای ایجاد می نماید که فعالان و کارآفرینان سال هایی دهه 40 و 50 از تنگناها و ستم هایی که بر آنان رفته پرده بگشایند.
از سوی دیگر، این گمانه که پیشتر برآن صحه گذشته شده بود، اساسا این نوع آثار به بزرگ نمایی و اسطوره سازی کارآفرینان رژیم گذشته منجر می شد دست کم در این موارد محلی از اعراب ندارد. چندانکه نویسنده کتاب نیز در بخش چارچوب های پژوهش بر آن تاکید نموده است «هدف از این گونه مطالعات به هیچ وجه بزرگ نمایی و اسطوره سازی از سرمایه داران و کارفرینان ایرانی نیست، بلکه هدف از کاوش در تاریخ اقتصادی، تبیین ساختار اقتصادی است که تحت تاثیر اسطوره سازی ها و توهم ها قرار دارد؛ لذا رهیافت ما مشخصا توامان سه رهیافت تاریخی را در بر می گیرد. نخست، رهیافتی اخلاقی به این معنی که ما بدون تاریخ گذشتگان نمی توانیم خود را توانا بدانیم، وجود چنین انگیزه ای ممکن است خواسته یا ناخواسته نوعی سرمشق گرفتن از روش ها و فضیلت های گذشتگان را در پی داشته باشد.
دومین رهیافت، الگوسازی است به این معنی که ممکن است همچون ماکس وبر جامعه شناس آلمانی تعدد چنین تحقیقاتی طراحی نوعِ خیالیِ وبری را در آینده ممکن کند. به علاوه، روش فردگرایانه ی بررسی تاریخ اقتصادی کمک می کند تا ضمن شناخت تجربه ی گذشتگان، فهم ضعف های کنونی نیز میسر شود. این چنین انگیزه ای شناختی شاید از میل به شناخت خود سرچشمه می گیرد و با یافتن بخشی از حلقه های مفقوده، به حل مسائل و مشکلات موجود کمک می کند. در این جا نه بخش های بی اهمیت دستاوردهای گذشتگان، بلکه فقط نقاط اوج آن را نشان می دهیم. علت آن است که مطالعه ی ما مربوط به دورانی از تاریخ معاصر اقتصادی ایران است که به تعبیرما، دوران تاریخ اولی ها در صنایع مدرن ایران است. دورانی که از دهه سی و چهل شمسی آغاز شد. تلاش هایی که صاحبان صنایع در این دهه انجام دادند نه تنها در صنعت، بلکه در زندگی اجتماعی و اقتصادی مردم نیز عاملی تعیین کننده بود که البته ما نقاط تاریک این فعالیت ها را نیز نشان داده ایم، رهیافت تاریخی دیگر در این پژوهش پرداختن به تمامی جنبه های مهم و روایت شده ی زندگی علی خسروشاهی است.......»
از سوی دیگر، نویسنده اثر، تحقیق و انتشار این نوع آثار را زدودن ابهام ها و گمانه هایی می داند که پیرامون کارآفرینان اقتصادی در سال های دهه 40 و 50 ـ اوج و رونق اقتصاد صنعتی در ایران ـ می داند. «زندگی و فعالیت تجار و صنعتگران ایرانی همواره در هاله ای از ابهام بوده است. شاید همین امر است که آنان را آماج حملات و انتقادات روشنفکران قرار داده، به ویژه زمان هایی که رشد اقتصادی سریع بود و آن ها از این امر منفعت بیش تری می بردند. دهه چهل و پنجاه نیز از مهم ترین دوره های رشد اقتصادی و تحول اجتماعی در ایران است. در این دو دهه، به رغم تمام انتقادات برخی روشنفکران و نویسندگان به رشد زندگی مصرفی، سلیقه و رفتار مردم در بسیاری ابعاد تغییر کرد و گسترش جامعه مصرفی ویژگی بارز اجتماعی و اقتصادی این دوره شد. رشد طبقه متوسط و افزایش قدرت خرید مصرف کنندگان علت اصلی این امر بود. رشد تولید، فروش و توزیع کالا و خدمات به همراه تاسیس نظام مدرن تبلیغ باعث شد کالاها و خدمات زیادی با سرعت در سراسر کشور گسترش یابد. در کنار این نظام مدرن، توسعه صنایع جدید نیز محرک بزرگی در گسترش این نظام فروش بود. از کارآفرینانی که پیشتاز تاسیس و توسعه شیوه مدرن، تولید، توزیع، فروش، و نیز تبلیغ بود علی خسروشاهی بنیانگذار گروه صنعتی مینو است. شرکت مینو نامی آشنا در خاطره چشای ایرانیان است.»
با چنین چارچوبی، کتاب موقعیت صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی ـ علی خسروشاهی طراحی شد. کتابی که در کنار بررسی موشکافانه از گروه صنعتی مینو به تاروپود تاریخ تحولات اقتصادی آن دوره نیز می پردازد. بنابراین، با مطالعه این کتاب، از آغاز تحولات و تغییرات اقتصادی ـ اجتماعی دوره رضاشاه به این سو می توان به زیر پوست اقتصاد ایران نیز دست یافت. مخصوصا به سال های دهه 30 به این سو که آغاز نسبی رشد کارخانه پارچه بافی آذربایجان و بعدها شرکت مینوست.
«در پایان سال های دهه 1330 شمسی کم کم کارخانه هایی در ایران دایر شده بود. از آن جمله می توان به کارخانه ی روغن نباتی شاه پسند، کارخانه ی ساخت دارو و لوازم آرایش تولیدارو و کارخانه ی کانادادارای اشاره کرد. در رشته ی کار مواد خوراکی نیز کارخانه ی بیسکویت سازی ویتانا و آب نبات و تافی سازی دادش زاده در آن سال ها تاسیس شده بودند. چشم اندازه آینده صنعت کم کم روشن تر می شد به نظر می رسید که خیلی زود تولیدکنندگان داخلی با توجه به گمرک و سود بازرگانی سنگینی که به اجناس وارداتی تعلق می گرفت می توانستند اجناس خود را به قیمت بسیار ارزان تری عرضه کنند و سهم عمده ی بازار را در دست بگیرند.»
نویسنده اثر، پس از بررسی و چارچوب تحقیق، به بیان پرسش های اصلی خود می پردازد. پرسش هایی که محور و جهت تحقیق را به آن سو هدایت می کند. بدین ترتیب شرح این تحقیق که براساس تجربیات سه دهه فعالیت علی خسروشاهی و مدیرانش بود، در پاسخ به دو سوال ارائه شده است: سوال نخست این که چه شرایط سیاسی و اقتصادیی صنعتگر ایرانی را به کارآفرین جهان وطنی تبدیل می کند و سوال دیگر این که ادعای محققانی که صنعتگران مدرن ایرانی دهه های 1340 و 1350 شمسی فاقد شم اقتصادی سنت گریز می دانند و رشد آن ها را فقط زاییده اقتصاد رانتی در ایران می شمردند تا چه حد صحیح است؟
بدین ترتیب کتاب در فصول آغازین خود به شناسایی و معرفی اولیه خسروشاهی می پردازد که نحوه رشد و شکل گیری ایده ها، تجربه ها و آموزه های اوست. با تعریفی موجز و دقیق در می یابیم که علی خسروشاهی تاجری تبریزی و از خاندان سرشناس خسروشاهی بود. برخی مدرسان مدرسه عالی تجارت نام این خاندان را مثالی برای تعریف تاجر می دانستند. او از پایه گذاران نظام فروش و توزیع مدرن در ایران و شاخص ترین تولید کننده ی محصولات خوراکی در دهه های 1340 و 1350 شمسی است. او از جمله صنعتگرانی بود که مانند بیش تر کارخانه داران و بازرگانان ایرانی فعالیت خود را از اوایل دهه ی بیست آغاز کرد و در دهه ی چهل یکی از اعضای گروه صنعتگران بزرگ و عضوی از گروه برجسته ی اجتماعی ـ اقتصادی ایران شناخته می شد. هدف اصلی این کتاب مطالعه ی زندگی و کارنامه ی او و تاثیر آن بر تحول اقتصادی تولیدی و توزیعی در ایران است.
زندگی علی خسروشاهی در زمان حکومت آخرین شاه سلسله ی قاجار متولد شد، گرچه هنوز این شاه به سلطنت نرسیده بود و ناصرالملک نایب السلطنه بود و کشور در حقیقت شاه نداشت. زندگی علی خسروشاهی تا 30 سالگی در فاصله ی بین دو جنگ جهانی اول و دوم و حوادث مهم آن در محل زادگاهش تبریز در ایام آشوب و هرج و مرج سالهای بعد از انقلاب مشروطه گذشت. در سالی که علی خسروشاهی به دنیا آمد، نوروز را جشن نگرفتند، چون قوای بیگانه خاک ایران را اشغال کرده بود.»
خانواده خسروشاهی ها اولین کسب و کار خود را در صنعت نساجی در قزوین آغاز کردند. خانواده ای متمول بدون تجربه و مهارت ویژه و شراکت شرکایی که چندان شناختی از هم نداشتند. نتیجه آنکه پس از مدت ها به جهت آنکه خاستگاه و علقه های متفاوتی داشتنددچار اختلاف شدند.
«در سال های اول دهه 1330 شمسی روشن شده بود که در نتیجه ی اختلافات شدید بین شرکاء و مسائل کارگری دوران حکومت دکتر مصدق فامیل خسروشاهی علاقه ای به اداره و سرمایه گذاری بیش تر در این کارخانه ندارند. اگرچه کارخانه به رغم مشکلاتی که داشت، از اوضاع اقتصادی جنگ جهانی دوم و اشغال ایران سود سرشاری برده بود. بنابراین، علی خسروشاهی فعالیت های خود را در بازار تهران نخست بر واردات منسوجات، بلور و بخاری علاالدین و سپس دارو و مواد خوراکی و صادرات کشمش و فرش متمرکز کرد... بعدها به سبب آشوب های کارگری و بی ثباتی سیاسی، انگیزه ی سرمایه گذاری صنعتی کاهش یافت و ضریب خطر هرگونه سرمایه گذاری صنعتی تا دو دهه ی دیگر همچنان بالا ماند. آنچه در قزوین و سایر شهرهای ایران گذشت، پاسخ روشنی است به تاخیر در سرمایه گذاری صنعتی در ایران. در جریان جنگ جهانی دوم، متفقین بسیاری مناطق کشور از جمله نواحی شمال غرب ایران مانند تبریز و قزوین را اشغال کرده بودند. به محض خلع رضاشاه از سلطنت و پایان جنگ، تمامی شهرهای کارگری مانند قزوین و اصفهان به سبب تمرکز صنایع نساجی در آن شهرها، گرفتار جنبش کارگری فرساینده ی اقتصادی شدند که در طی این دهه ادامه پیدا کرد.
همین مشکلات در جنبش های کارگری بعدها گریبانگیر کارخانه پارچه بافی آذربایجان نیز شد و به شدت آسیب دید. به نحوی که همین خسارت ها و کاهش رکورد تولید منجر به اختلافات شد. ماهها اختلافات ادامه یافت. «ادامه این اختلافات وضعیت را رو به وخامت برد؛ به نحوی که هیات مدیره ی کارخانه برای حل مشکلات از دولت یاری خواست. وزیر کار در سال 1335 ش. طی نامه ای محرمانه به وزارت صنایع اطلاع می دهد که محسن و حسن شالچیلار از اعضای اصلی هیات مدیره کارخانه پارچه بافی آذربایجان قزوین تصمیم به تعطیل کارخانه یا تقلیل ساعات کار گرفته اند و از دولت می خواهند تا برای جلوگیری از بیکاری کارگران اقدامی کند. شرکت سهامی کارخانه ی پارچه بافی آذربایجان در نامه ی خود توضیح میدهد که تا جای ممکن انبارهای متعددی در تهران تهیه و محصولات را انبارکرده ایم، اما برای شرکت پیش از این تهیه ی انبار و جمع آوری و نگهداری محصول به هیچ وجه از لحاظ مالی مقدور نیست. به علاوه، شرکت معتقد بود که ورود کالاهای مشابه خارجی و از دست رفتم بازار شرکت توام با فروش نرفتم محسول تولیدی موجب مضیقه ی مالی شده؛ به همین علل، کارخانه برای تامین مواد اولیه به منظور ادامه کار معطل است. نامه ی مسئولان کارخانه آمده بود که تا به حال کمک سهامداران به ادامه ی کار کارخانه نیز نتوانسته مشکلات را حل کند. همچنین، نامه نشان می دهد که شروع این مشکلات از دو سال پیش بوده است. یعنی درست زمانی که بحران اعتصاب کارگری به پایان رسید: «پیشنهاد هیات مدیره برای ادامه کار کارخانه دخالت و کمک دولت در پرداخت حقوقی کارکنان یا کاهش ساعات کار است تا بدون ایجاد تشنج در میان کارگران راهی برای کاهش مشکلات در آینده پیدا شود.» در این ایام مدیر کارخانه به نام کمپانی نامه ها را امضا می کرد. در پاسخ به این نامه ها وزیر صنایع و معادن از وزارت کار می خواهد مسئله در جلسه هیات دولت طرح شود.»
در نهایت این کارخانه پس از 23 سال کار اعلام ورشکستگی کرد و فهرست اموال و دارای هایش را آگهی کرد. شرکا پس از مدتی از جدایی هرکدام به راهی هدایت شدند. علی خسروشاهی که شم اقتصادی قوی تری داشت به بازار تهران کوچ کرد.
یکی از اولین کارها، اخذ نمایندگی از شرکت های برند خارجی بود. پس از چندین تجربه در مذاکره با شرکت های خارجی، او موفق به نمایندگی بوتس شد. اگرچه خود به دنبال نمایندگی اوانس بود. اما بوتس برای او شانس آورد. «بوتس انگلستان گرچه یک شرکت داروسازی تراز اول نبود و بیش تر داروهای ساده ی تحت لیسانس سایر شرکت ها را می ساخت اما یکی از موسسات بزرگ، خوشنام و معروف انگلستان بود. حتی در آن زمان علی خسروشاهی بیش تر مایل بود که نمایندگی یک شرکت دیگر انگلیسی به نام اوانس را بگیرد ولی اوانس از پیش در ایران نمایندگی داشت و وی به ناچار بوتس را انتخاب کرد. کار اصلی این شرکت توزیع دارو در سراسر انگلستان از طریق 1300 داروخانه ی متعلق به خود بود.»
موفقیت های اولیه و نیز پشتکار مثال زدنی خسروشاهی به سرعت نام او را در بازار تهران فراگیر کرد. او مردی کوشا و با علاقه ی کم نظیر به حرفه و کار خود بود. همین عامل در کنار اعتقاد و باوری که به راستی و درستی کار خود داشت اعتبار و منزلت او را افزایش داد. این ویژگی ها اگرچه در آن زمان چندان هم بارز و منحصر بفرد نبود اما به خودی خود اعتبار ذاتی بدنبال می آورد. همین امر باعث شد که او به زودی با نمایندگان شرکت های خارجی آشنایی بیشتری پیدا کند. «در سال 1333 ش. / 1954 م نستله نماینده ای به ایران فرستاد تا به وضع بازار ایران رسیدگی کند. حسن خسروشاهی که بعدها برای دیدن یک دوره ی تعلیماتی به اداره مرکزی نستله رفته بود و گزارش این شخص را خوانده بود، می گوید «گزارش نشان می داد که این فرستاده کاملا متوجه شده بود که علی خسروشاهی شخصی لایق و با پشتکار است که چند سروگردن بالاتر از نماینده سابق است و نتیجه ی کار او قابل مقایسه با نماینده سابق نیست. این فرستاده گفته بود که نماینده های ما ادعا می کند سروصدای زیادی نمی کند، چون نمی خواهد رقبا از نقشه های ما برای بازاریابی سردربیاورند. عیب کار این است که در نتیجه مشتری ها هم از نقشه های ما سردر نمی آورند!» نتیجه بررسی این بود که در سال 1333 ش / 1954 م نستله علی خسروشاهی را به سمت نماینده انحصاری خود در ایران تعیین کرد.»
بدین ترتیب، در عصر امتیازات تجارت خانه ی علی خسروشاهی واردکننده و توزیع کننده ی درجه اول مواد غذایی و بهداشتی بود که محصولات شرکت های بزرگی در سراسر جهان را به ایران وارد و توزیع می کرد. در عین حال، به واردات بعضی اقلام سنتی مانند بخاری علاءالدین و بلور هم ادامه داد. علی خسروشاهی در سال 1338 شرکت سهامی خاص خوراک را تاسیس کرد که عملا جایگزین فعالیت های تجارت خانه ی علی خسروشاهی شد. هدف این شرکت فعالیت در امور بازرگانی، واردات و توزیع شیر و غذای کودک، دارو و انواع شکلات بود. سرمایه پرداخت شده ی شرکت در ابتدای تاسیس 10 میلیون ریال اعلام شد.
اما به تدریج به سمت تولید رفت. تولید مواد غذایی و دارویی از مهمترین اهداف او بود. او برای پیشرفت و توسعه کار خود از بهترین ها سود می برد. به تدریج سیاست علی خسروشاهی این شد که هر کجا ماشین بهتری می یافت، خریداری می کرد، ماشین های تولید از آلمان شرقی، آلمان غربی و انگلستان، ماشین های بسته بندی از ایتالیا و سوئیس، ماشین پفک نمکی از آمریکا و ماشین بسته بندی بیسکویت از فرانسه. به طور کلی، رویه شرکت این شد که بهترین ماشین ها را برای هر نوع تولید خود بخرد و وابسته به یک سازنده ی به خصوص نباشد.
به هرحال، ماشین های ساخت آب نبات و بعضی ماشین های بسته بندی را از هاماک هانزلا و ماشین های ساخت تافی را از روز و ماشین های ساخت تافی را از روز و ماشین های بسته بندی آب نبات را از جی دی در ایتالیا خریدند. بعدا جلیل خسروشاهی هم که ماشین پخت ویفر هبنشترایت را در آلمان دیده بود، یک ماشین کوچک پخت ویفر هم به آن ها سفارش داد. جالب این که این ماشین پخت ویفر که بدون برنامه ریزی سفارش دادند، باعث به وجود آمدن یکی از موفق ترین و پرسودترین واحدهای تولیدی گروه مینو شد.»
به رغم این، شروع اولین تولید بی مشکل نبود. بسته بندی آب نبات یکی از مشکلات بود. ماشین گرانی خریداری نموده بودند تا آب نبات هایی مشابه آب نبات لایف سیورز امریکایی بسته بندی کند، اما عملا معلوم شد این نوع بسته بندی باب طبع بازار ایران نیست، زیرا قیمت آن بالاست. در آن زمان بچه های مصرف کننده ی اصلی و عمده آب نبات بودند. آب نبات را دانه ای می خریدند و قدرت خرید آب نبات هایی با بسته بندی مشابه لایف سیورز را نداشتند.
او به دنبال گسترش فعالیت های تولیدی بود و لحظه ای از این کار باز نمی ماند. محرم خندابی یکی از مدیران گروه صنعتی مینو معتقد بود:« شیوه ی کار علی خسروشاهی این بود که در مورد آینده می گفت انشالله سال دیگر یک خط تولید دیگر می گذاریم کارگرها می شوند 250 نفر. یا می گفت انشاالله سال دیگر یک خط تولید دیگر می گذاریم کارگرها اضافه می شوند 250 نفر. یا می گفت انشالله می خواهیم خط ویفر بیاوریم کارگرها اضافه می شوند همیشه نفر در نظرش بود. شاخص اضافه کردن تولید برایش اضافه شدن کار جدید بود به مجموعه. خندابی که اکنون خود تولید کننده ی ماشین های تولید مواد خوراکی است می گوید :«الان خودم ماشین سازی دارم. هرگاه یک کارگر اضافه می کنم تازه می فهمم که آقای خسروشاهی چه لذتی می برده است. و دنبال چی بوده. دائما هی نفر نفر می کرد. می گفت اگر یک خط تولید اضافه کنم، چند نفر اضافه می شود.»
بدین جهت، برای ارائه ی تصویری از شیوه ی مدیریتی وی، جداکردن خصوصیات شخصی از زمینه ی کاری اش نه ممکن است نه لازم. به عبارت دیگر، زندگی او خلاصه می شود در کارش. او به روشنی مرد کار بود نه خانه. با وجود این، در مقایسه با برخی از از تجار و صاحبان صنعت، او از آغاز جوانی نقش و دخالت بیش تری در بنگاه اقتصادی خانوادگی آن داشت و به جای پدرش، حاج غفار، کارها را انجام می داد. او چه در دوره ی فعالیت تجاری چه دوره ی فعالیت صنعتی معمولا تمام لحظات زندگی اش، حتی زمانی که در مسافرت بود، برتجارت و صنعت تمرکز داشت. بسیاری شاهد بوده اند که او مدیری بود که زودتر از همه در محل کارش حاضر می شد و همواره دیرتر از همه خارج می شد. برای مثال، حسن خسروشاهی می گوید: «او در بازار سلطانی وقتی غروب کرده بود و تمام تجارت خانه ها مدتی بود بسته شده بودند و باربران دور هم جمع می شدند تا شام بخورند، تجارت خانه را تعطیل می کرد.»
خصلت ها و خصیصه های خسروشاهی نیز زبانزد همه بود. برخلاف آنچه که رویه برخی از تجار و بازرگانان، علی خسروشاهی به شدت به اخلاق و روابط انسانی پایبند بود. مبنای کارهایش اسلام بود و در این کار شوخی نداشت.» قدس در تایید حرفش خاطره ی نقل می کند: «در تابستان سال 1353 ش کالایی تولید می کردیم به نام توک. چون محصول جدیدی بود، باید نظر مصرف کننده را می پرسیدیم. فردای آن روز پاسخ داد که به جای آبجو بنویسید سایر» همین طور قدس می گوید «وی در مورد کم فروش بسیار حساس بود: «در مشهد گزارشی تهیه کردم که مغازه دارها گفته بودند تعداد پفک هایی که در یک کارتن است کم و زیاد است. محاسبه ی من نشان می داد میانگین صفر است، اما کارتنی هست که تا 5 عدد کسری دارد و کارتنی هم تا 7 یا 8 عدد اضافه دارد. علی خسروشاهی در حاشیه ی گزارش من نوشت درست است که میانگین صفر است و درست است که اضافه را هم از جیب می دهیم، اما باید دید که با این کسری ها چه کنیم؟ بعد نوشته بود که در بخش تولید دو نفر بگذارید که دو بار شمارش کنند تا کم گذاشته نشود. همان لحظه هم دستور داده بود که ماشین شمارش در کارتن بیاورند و روی همه ی دستگاهه های تولید، دستگاه شمارشی نصب کردند» حسن خسروشاهی نیز در همین خصوص می گوید:« در بین محصولات نستله، محصولی بود به نام سوپ ماژی که هنوز هم تولید می شود. پدرم کشف کرد که در این محصول عصاره ی خوک هست و به آن ها گفت من این را دیگر وارد نخواهم کرد و گفت اگر می خواهید بفروشید، نماینده دیگری برای سوپ ماژی پیدا کنید. نمایندگی نستله برای ما خیلی مهم بود و ممکن بود تعیین نماینده ی دیگری برای سوپ ماژی یک نوع مدعی برای این نمایندگی در مقابل ما علم کند و شاید در تحت شرایطی، نمایندگی ما را متزلزل کند و ضرر سنگینی به کارهای ما بزند. اما با وجود این خطر، پدرم زیر بار وارد کردن این محصول نرفت. نمایندگی ماژی به شکرالله معراج واگذار شد که دامادش، زکریا ماه گرفته، در کار واردات مواد غذایی بود. معراج مرتبا از پیشرفت های ماه گرفته تعریف می کرد و تلویحا می خواست او را یک جانشین بالقوه برای خسروشاهی قلمداد کند.» علی خسروشاهی رعایت این امور و شبیه به آن را تنها از این جهت انجام نمی داد که در حرفه ی تجارت باید صداقت داشت، بلکه این را باعتقادات دینی اش نیز گره زده بود. این در حالی بود که برای کسی شکی وجود نداشت که او تا چه حد و اندازه در پس کسب سود است.
او حسن عمل صادقانه را تجربه کرده بود. حسن خسروشاهی تعریف می کرد که پدرم می گفت: «وقتی از دانشکده ی حقوق درآمدم و به بازار رفتم، چون از قانون سر در می آوردم، سعی می کردم در قراردادها نکاتی به نفع خودم و بدون این که طرف متوجه بشود، بگذارم. بعد از مدتی متوجه شدم دیگر کسی با من معامله نمی کند. زیر متوجه این طرز عمل من شده اند. بلافاصله این کار را کنار گذاشتم. اصولی بودن او در هنگام خروجش از ایران هم خود را نشان می داد. مثلا بسیاری از افرادی که اجازه ی خروج نداشتند همه راهها را بررسی می کردند. اما برای او یک راه بیش تر وجود نداشت: راه درست و قانونی و تحت ضوابط حاکم موجود به راه دیگری برای خروج از کشور فکر هم نمی کرد تا راه حلی برای آن در چارچوبی خاص بیابد. اعتماد به نفس لازمه ی پیروی از این شیوه مدیریت تکیه بر اصول بود. او در این راه هیچ وقت متزلزل نشد و خلاف اصول خود رفتار نکرد. چهرزاد بعدها در باره خلافی که در ماجرای شیردامی ایجاد شده بود می گوید: «مثلا در قضیه ی شیر دامی که داستان بزرگ اخلاقی بود... علی و حسن خسروشاهی صدمه ی بیش تری دیدند و آبروی اجتماعی شاه در خطر افتاد، در حالی که آن ها و شرکت مطلقا تقصیری نداشتند.» اولین کاری که علی خسروشاهی بعد از آزادی از بازداشت انجام داد این بود که با مدیرانش جلسه گذاشت تا ببیند چطور می توان تعریف شیر را عوض کرد و چطور می توان جلوی تکرار این مسئله را گرفت. او نمی گفت می خواهد جلوی این کار را (استفاده از شیردامی» بگیرد که دیگر برای او اتفاق نیفتد، بلکه می خواست برای هیچ کس اتفاق نیفتد. لذا دنبال عوض کردن تعریف شیر بود.»
علی خسروشاهی دروغ نمی گفت، از چاپلوسی بدش می آمد و فکر تقلب نبود. مانند انسان های واقع گرا هر چه واقعی بود می گفت و هیچ شرطی برای نقض آن نمی پذیرفت. مجید اوکحوان یکی از می گوید «زمینی را برای ساختمان شعبه شرکت خوراک در اهواز معامله می کردیم. اگر قیمت صوری را در دفترخانه گزارش می کردیم، مالیات کم تری می دادیم، اما او به من گفت همان قیمت رسمی را بدهید. ما از این کشور استفاده می کنیم و باید مالیات هم بپردازیم.»
نظرات کاربران