اهمیت ازدواج در دین اسلام چیست و آیا ازدواج در اسلام واجب است یا اینکه شخص می تواند تا پایان عمر خود مجرد بماند؟

مطمئنا شما خوب می‏دانید که ازدواج بزرگ‏ترین و مهم‏ترین حادثه زندگی انسان است و دختران و پسران میوه‏های باغ زندگی انسان‏هایند و دست آفرینش نوعی جاذبه و کشش درونی در آن‏ها به ودیعت نهاده است .
0 اضطراب و ناآرامی آنان در این سنین از طریق ازدواج به سکونت و آرامش تبدیل می‏گردد و قرآن که راز آفریدن همسر را (لتسکنوا الیها) می‏داند، بدین نکته اشاره دارد . البته ازدواج و زندگی مشترک وقتی ثمر بخش، سودمند و ماندگار است که روحیه‏ها و طرز تفکر دو طرف، همسو و نزدیک باشد . در غیر این صورت، ریسمان وحدت و یگانگی به ضعف و سستی می‏گراید و سرانجام گسسته می‏شود. در زندگی خود شاهد پدیده‏های تلخ و درد آوری هستیم که دختران و پسران و خانواده‏هاشان را می‏آزارد و کاخ زندگی مشترک زوجین را فرو می‏پاشد .
بی‏تردید محاسبات غلط، احساسات زودگذر، خیالات و توهمات بی‏اساس عامل اصلی تحقق این پدیده‏ها به شمار می‏آید . بنابراین، اگر در گزینش همسر اصول صحیح رعایت‏شود، بخش عظیمی از ناگواری‏ها و نابسامانی‏ها و مشکلات از میان می‏رود و زندگی جوانان پربارتر و زیباتر می‏شود .
با توجه به نقش بسیار سازنده ازدواج در زندگی فردی و اجتماعی، در دین مبین اسلام سفارش فراوانی در مورد ازدواج شده که همگی بر اهمیت و آثار ارزنده آن دلالت دارد و ناگفته پیداست که تعابیری مثل: النکاح سنتی فمن رغبتی عن سنتی فلیس منیازدواج سنت و آیین من است و هر که به سنت من پشت کند از من نیست به طور کلی در جهت تشویق و ترغیب به این امر الهی و سنت نبوی(ص) است و هدف از آن ایجاد انگیزه و یادآوری اهمیت و ارزش آن است و با این گونه روایات درصدد گوشزد کردن آثار و خیرات عمیق آن می‏باشند؛ چنانچه در مورد محاسبه نفس نیز داریم که: کسی که نفس خود را محاسبه نکند و پرونده اعمالش را بررسی ننماید از ما اهل بیت نمی‏باشد و واضح است که این حدیث به این معنا نیست که چنین فردی شیعه و دوستدار ما خانواده نمی‏باشد.
بلکه هدف توجه دادن به اهمیت محاسبه نفس می‏باشد. با توجه به این نکته معلوم می‏شود در این روایات خطاب به کسانی است که با وجود داشتن امکانات و زمینه ازدواج به این سنت پیامبر(ص) اهمیتی نمی‏دهند و با این کار عملاً به سنت و شیوه و روش پیامبر(ص) بی‏اعتنایی کرده و آن را کوچک و کم‏اهمیت می‏شمرند و این زمینه‏ساز تخلف و سرپیچی و پشت کردن به دیگر سنت‏های پیامبر و اولیای الهی(ع) و انحراف از دین مبین می‏باشد.
مسلماً خطاب این گونه احادیث با افرادی نیست که به خاطر عدم آمادگی و یا وجود موانعی بر سر راهشان هنوز برای ازدواج آمادگی ندارند. بلکه بیشتر متوجه کسانی است که به خاطر ترس از فقر و نداری و یا عدم توکل بر قدرت خداوند و یا ترس از مسؤولیت‏پذیری زیر بار ازدواج نمی‏روند.
ازدواج دارای فواید بسیاری است از جمله: 1. بقای نسل، 2. آرامش و تعادل روحی و جسمی، 3. سلامت اخلاقی و اجتماعی جامعه، 4. تامین نیاز طبیعی و غریزی انسان, 5. ارضای حس محبت کردن و مورد محبت قرار گرفتن و... .روم (30)، آیه 21؛ تفسیر المیزان، ج 15، المؤمنون، ذیل آیه 6.
البته ممکن است بعضی از این فایده‏ها برای برخی مهم‏تر باشد؛ گاهی شخصی به جهت ارضای غریزه جنسی خود، ازدواج می‏کند و آن را از نظر اهمیت در رتبه اول قرار می‏دهد و گاهی به دست آوردن شریک و یاوری دلسوز در زندگی برای او اهمیت دارد و... باید دانست که بعضی از این فواید در ازدواج موقّت نیز تحقق می‏یابد.
اسلام درباره ازدواج و انتخاب همسر آن قدر قانون و مطلب و تاکید دارد که انسان در شگفتی فرو می‏رود . استاد محمد تقی جعفری می‏فرمود: «برتراند راسل، فیلسوف مشهور اروپایی، به من نوشت: چرا اسلام این قدر به ازدواج بها داده و برای آن قانون وضع کرده است؟ در جواب نوشتم: مساله انسان است . با ازدواج می‏خواهد انسان به وجود آید»
یکی از مهم ترین دام های شیطان که به وسیله آن بیشتر افراداز صراط مستقیم الهی و دین حق منحرف می شوند و به گرداب معصیت وگناه می افتند، مساله غریزه جنسی است . وقتی انسان مورد حلالی برای ارضای این غریزه و خاموش کردن این آتش سوزان داشته باشد، دیگر فکرخیانت به نوامیس دیگران و آلوده شدن به گناهان دیگر ( از قبیل لواط واستمنا ) از سرش بیرون می رود .همچنین مرتکب گناهان دیگری که مقدمه برای بعضی از کارها است ( مثل دروغ ، حیله و مکر، خودکشی ، قتل و .... ) نمی شود و این مساله به تجربه ثابت شده است . آری ( ( اگر کسی ازدواج کنددر واقع نصف دینش را حفظ کرده ، پس باید راجع به نصف دیگرش تقواپیشه کند ) ) ؛ چون نصف دیگر گناهان هم منشا دیگری دارد (مثل ربا خواری ،رشوه ، ظلم و تعدی ، حب ریاست که منشا آنها حب و علاقه به دنیا است).
بی‏شک هیچ شالوده‏ای، مقدس‏تر از بنای رفیع ازدواج نیست‏رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «ما بنی بناء فی الاسلام احب الی الله عز و جل من التزویج»؛ «هیچ بنایی در اسلام محبوب‏تر از ازدواج، نزد خداوند بنا نشده است»: (وسائل الشیعه، ج 14، ص‏3). و هر ملتی در دین و آیین خود به نوعی از آن بهره‏مند است. دین اسلام بیش از همه بر آن تأکید دارد و برای آن آثار و فواید مهمی یاد کرده است.
در قرآن مجید سه آیه در اهمیت اصل ازدواج آمده و همگان را به آن تشویق و دعوت کرده است:
1. «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»؛ نور()، آیه 32. ؛ «مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید و همچنین غلامان و کنیزان صالح را، اگر فقیر و تنگدست باشند. خداوند از فضل خود آنان را بی‏نیاز می‏سازد؛ خداوند گشایش دهنده و آگاه است».
2. «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»؛روم (30)، آیه 21. ؛ «و از نشانه‏های او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتاتان مودت و رحمت قرار داد. در این نشانه‏هایی است برای گروهی که تفکر می‏کنند».
3. «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی‏ فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ ذلِکَ أَدْنی‏ أَلاَّ تَعُولُوا»؛نساء(4)، آیه 3. ؛ «و اگر می‏ترسید که [به هنگام ازدواج با دختران یتیم ]عدالت را رعایت نکنید [از ازدواج با آنان چشم پوشی کنید و] با زنان پاک [دیگر] ازدواج کنید دو یا سه یا چهار همسر و اگر می‏ترسید عدالت را [در باره همسران متعدد] رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید و یا از زنانی که مالک آنهایید، استفاده کنید. این کار از ظلم و ستم بهتر جلوگیری می‏کند».
علاوه بر آیات، روایات بسیاری نیز در این زمینه وجود دارد؛ چنان که از پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله نقل شده است: «هر کس ازدواج کند، به درستی که از نصف دینش پاسداری کرده است».«من تزوج فقد احرز نصف دینه». (وسائل الشیعه، ج 14، ص 5).
از این رو فقیهان ازدواج را از مستحبّات مؤکد بر شمرده‏اند و آن را برای کسی که به سبب نگرفتن همسر به گناه بیفتد، واجب دانسته‏اند.
در اسلام و سنت پیامبر(ص) ترک ازدواج و رهبانیت تبلیغ نشده است، بلکه بین رهبانیت و هرج و مرج نسبی راه صحیح و متعادل که ازدواج و کامیابی شروع و کنترل شده جنسی است پذیرفته شده است. از طرف دیگر ممکن است اشخاص مشکلاتی داشته باشند و نتوانند ازدواج کنند در اینصورت نمی‏توان گفت دین آنها ناقص است. آری، اگر شخصی برای او امکانات ازدواج فراهم باشد و شخص خوبی هم در دسترس باشد و با این همه ازدواج نکند. سنتی از سنت‏های پیامبر(ص) را ترک نموده است.
ارضای غریزه جنسی و تأمین نیازهای فیزیولوژیک انسان از آثار مثبت ازدواج است؛ ولی می‏توان فلسفه و حقیقت ازدواج از نظر اسلام را در سه امر جست و جو کرد: تکمیل، تسکین و تولید.
1.تکمیل‏
هیچ انسانی به تنهایی کامل نیست و پیوسته در جهت جبران کمبود خویش تلاش می‏کند. جوان در پی رسیدن به استقلال فکری است؛ برای جبران نواقص و تأمین نیازهای بی شمار خود به سوی ازدواج سوق داده می‏شود و با گزینش همسری مناسب و شایسته موجبات رشد و تکامل خویش را فراهم می‏کند. مرحوم شهید مطهری در این باره می‏فرماید: «تشکیل خانواده یعنی یک نوع علاقه‏مند شدن به سرنوشت دیگران.... و یکی از علل این که در اسلام ازدواج یک امر مقدس و عبادت تلقی شده است همین است... ازدواج اولین مرحله خروج از خود طبیعی فردی و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است... پختگی ای که در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده ایجاد می‏شود، در هیچ جای دیگر نمی‏توان به آن رسید. و آن را فقط در ازدواج و تشکیل خانواده باید بدست آورد.»1
شخصیت انسان پس از ازدواج به یک شخصیت اجتماعی تبدیل می‏شود؛ زیرا در پرتو ازدواج و زندگی مشترک خود را شدیداً مسؤول حفظ همسر و تأمین وسائل زندگی و تربیت فرزندان آینده تلقی می‏کند و تمام هوش، ابتکار و استعدادهای خود را به کار می‏گیرد؛ به عبارت دیگر، احساس مسؤولیت اجتماعی در او شکل می‏گیرد و بسیاری از شایستگی‏ها و توانمندی‏های نهفته در درونش را شکوفا می‏سازد.
بنابراین، می‏توان ازدواج را مایه رشد و کمال یافتن انسان دانست. در واقع خداوند انسان را به گونه‏ای آفریده که بدون جنس مخالف ناقص است و با جنس مخالف کامل می‏شود. مرد به زن نیازمند است و زن به مرد. هر کدام از دو جنس از نظر روحی و جسمی به هم وابسته‏اند و با قرار گرفتن در کنار هم یکدیگر را تکمیل می‏کنند.
2. تسکین‏
مهم‏ترین نیازی که بر اثر ازدواج تأمین می‏شود، نیاز به آرامش و احساس امنیت و آسودگی است این نیاز که در سرشت آدمی ریشه دارد، چنان مهم است که خداوند در بیان فلسفه ازدواج می‏فرماید: «از آیات و نشانه‏های خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار دادیم تا در کنار آنان آ رامش یابید.»2 بنابراین، همسر موجب آرامش و امنیت خاطر و محیط خانه وسیله آرامش روحی زن و مرد قرار داده شده است. در اوایل جوانی احساس تنهایی، بیهودگی و نداشتن پناهگاه انسان را فرا می‏گیرد. ازدواج و قرار گرفتن در کنار همسری شایسته و دلسوز این احساس را از بین می‏برد و او را به آرامش روحی می‏رساند. این احساس آرامش به ثبات فکری و روحی، وقار، احساس ارزشمند بودن و لذت می‏انجامد. در واقع دست آفرینش نوعی کشش درونی میان زن و مرد به ودیعت نهاده تا هر کدام در سنین خاص خواهان یکدیگر شوند و اضطراب وپریشانی‏شان از طریق ازدواج به سکونت و آرامش تبدیل گردد. دانشمندان علوم تجربی و انسانی نیز ارضای صحیح و به موقع غریزه جنسی و ترشح معتدل غدد جنسی را برای سلامت جسم و روان آدمی لازم دانسته، عدم آن را سبب پاره‏ای از بیماری‏های روانی و گاه جسمانی شمرده‏اند.
3. تولید
یکی از ثمرات بزرگ ازدواج وجود فرزند و بقای نسل آدمی است. تولید و تکثیر نسل را نباید کوچک و بی اهمیت شمرد؛ زیرا هدف آفرینش جهان وجود انسان و پرورش و تکامل او است. تولید و پرورش انسان‏های خدا پرست و موحد و نیکوکار و صالح، مطلوب خدای جهان آفرین است. از دیدگاه اسلام، وجود فرزند صالح برای پدر و مادر یک عمل صالح شمرده می‏شود و در سعادت دنیا و آخرت آن‏ها مؤثر است به همین جهت، معصومان تولید و تکثیر نسل را از اهداف ازدواج خوانده‏اند. پیامبر اکرم(ص) می‏فرماید: «چه مانع دارد که مؤمن برای خودش همسری برگزیند. شاید خدا فرزندی به او عطا کند که با گفتن لااله الاالله زمین را سنگین سازد.» در حقیقت زوج‏ها از طریق فرزندان خود رشته پیوند میان اعضای یک نسل را به وجود می‏آورند. این امر از اهداف اساسی ازدواج است؛ وجود فرزندان به گرمی، پویایی و صفای کانون خانواده می‏انجامد و انگیزه ادامه زندگی را در انسان تقویت می‏کند.
البته روشن است که در پرتو ازدواج یکی از نیازها و غرایز مهم انسان (غریزه جنسی) تأمین و به روشی درست ارضا می‏شود.
با تأمین این نیاز جسمانی، فرد از نظر روانی، ذهنی و اخلاقی به آرامش می‏رسد و مسیر بسیاری از انحرافات جنسی و اخلاقی و اجتماعی بسته می‏شود.
فواید دیگر : گذشته از نیازها که ضرورت ازدواج را معنی می بخشند ، بنای ازدواج تنها بر رفع ضرورتها تکیه ندارد ، بلکه علاوه بر آن ، بر منافع و فواید دیگری نیز استوار است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود .
1ـ بزرگ شدن روح : یکی از مهمترین نتایجی که در اثر ازدواج حاصل می شود بیرون رفتن فرد از مدار فردیت خود و شکسته شدن نسبی اما قابل توجه حصار نفسانیت انسان است ، ازدواج توأم با توجه به یک فرد دیگر ـ که تا بحال غریبه بوده و یا حکم نامحرم داشته است ـ می باشد و این امری است مهم ، چرا که تا بحال جوان ما بجز وجود خود و آمال و آرزوهای خود فکری دیگر نداشته است ، اما بواسطه ازدواج ، یک نفر دیگر نیز در مدار برنامه ریزی و توجه او قرار می گیرد و حاضر است از وجود خود و داشته های خود به دیگری نیز عطا کند و بواسطه محبت و دوستی که ایجاد میشود (( من )) وجودی فرد گسترش یافته و از مدار صرف خودبینی خارج می گردد و تلاش برای آسودگی ، رفاه و آسایش یک نفر دیگر حکایت از بزرگ شدن روح فرد می کند چرا که وی ، یک نفر دیگر را تحت لطف قرار می دهد و بواسطه وی یک نفر دیگر زندگی راحت تری را تجربه می کند .
2ـ تمرین محبّت کردن : در ازدواج یک اتفاق مهم دیگر می افتد و یا بایستی بیفتد و آن صمیمیت و دوستی بین دو نفر است و این یکی از اهداف مهم دین اسلام است که افراد با هم دوست و صمیمی شوند . خداوند در ازدواج چاشنی یک ارتباط محبت آمیز را با قرار دادن مودت و رحمت بین زوجین قرار داده است ، بنابرین ازدواج یکی از بهترین زمینه ها برای تمرین محبت کردن ـ آنهم یک محبت حلال ، طیب و مهمتر از همه واقعی ـ را فراهم می کند و همین تمرین محبت کردنها کم کم انسان را و روحش را بزرگتر و رئوف تر می کند .
3ـ تمرین در ارتباطات : در ازدواج فرد سالها تمرین می کند که رابطه محبت آمیز را چگونه حفظ کند و آنرا در حد عالی نگه دارد و این تلاش خود بخود تغییرات عمیقی را در افراد بوجود می آورد ، وقتی فرد عادت کند سالها به خوبی صحبت کند ، اهل عطوفت و گذشت باشد ، رفتار مهربانی داشته باشد ، اهل خیر و انفاق باشد و آنقدر روحش بزرگ شود که دیگری را برخود مقدم بشمارد یا حداقل به اندازه خودش به او اهمیت دهد ، مطمئناً بعد از گذشت چندین سال ، خواهید گفت این فرد بافرد قبل از ازدواج خیلی فرق کرده و خیلی بهتر شده است .
4ـ شخصیت مفیدتر و مستقل تر : در ازدواج بدلیل اینکه افراد با واقعیتهای زندگی بیشتر مرتبط می شوند و مسئولیت های بیشتری را بر عهده می گیرند ، لذا جسم و ذهن هر دو برای بهبود و رفاه زندگی تلاش بیشتری را می کنند و نتیجتاً فرد از لحاظ فردی از حالت نیاز و وابستگی به سوی استقلال و خودکفایی گام بر می دارد و از لحاظ اجتماعی فرد کم کم از یک وجود مصرف کننده به وجود تولید کننده یا خدمات دهنده در اجتماع تبدیل می شود .
5ـ و باز هم ادامه خط سیر بزرگ شدن انسان : آنزمان که فرزندانی هم به جمع زوجین اضافه شوند ، این بار زن و مرد از مقام زوجیت به مقام والدین ارتقا می یابند و چه زحمتها ، تلاشها و کوششها برای اینکه انسانی دیگر به این دنیا قدم بگذارد و رشد و پروش یابد را متحمل می شوند و اگر زمانی زن و مرد به یکدیگر عشق می ورزیدند به این دلیل بود که از همدیگر لذت می بردند ، با آمدن فرزندان ، علاوه بر خود به کسانی دیگر نیز مهر و محبت می ورزند ، اما این دفعه نه به این دلیل که نفعی و لذتی ببرند ، بلکه بدین علت که نفعی برسانند و بهره ای را ارزانی کنند . و در این مقام است که انسانها با کمی توجه به رشحاتی از مفهوم خدا بودن و بنده پروری پی می برند .
1. تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهری. ص 252.
2. سوره روم (30): آیه 21.
در پایان توصیه می شود کتاب «آیین همسرداری» نوشته ابراهیم امینی را هم خودتان مطالعه کنید و به همسرتان نیز توصیه کنید مطالعه کنند. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها،