زنی در حال آرد کردن گندم برای انبار کردن در خانه اش است. مردم این روستا هنوز غذای خود را بر روی آتش در فضای باز می پزند و طلوع خورشید برای آنها نوید بخش یک روز کاری دیگر در مزارع شان است.
در کنار زیبایی مسحور کننده این روستا، روزهای آفتابی این تپه های سرسبز یعنی تلاش بی وقفه برای بقا. مردم جعفریا محصولات خود را با پای پیاده و یا بر پشت قاطرهای خود از کوه بالا و پایین می برند و یا با یک کابین کششی بین قله ها جابجا می کنند.
مجید عبداله ال عیاشی یک پسر ۱۴ ساله است که هر روز با این کابین نا امن این مسیر را طی می کند و وقتی به مقصد می رسد نازه باید محصول خود را بر دوش حمل کند که به گفته ی خودش هم کار طاقت فرسایی است و هم همیشه ترس سقوط از ارتفاع را دارد.
کشاورزی تکیه گاه اصلی این روستا است و در کنار آن مردم این روستا به زنبورداری مشغول اند و عسل مرغوبشان را به نقاط مختلف کشور می فروشند.
این جدا افتادگی مردم این منطقه را برای شرایط سخت زندگی کوهستانی آماده کرده است و حتی سختی و زمختی به معماری شان نیز نفوذ کرده، معماری کاملا سنگی که در مقابل باران و زمین های شیب دار برای سالهای سال است که مقاومت کرده و عناصر دیگر محیطی را هم نادیده گرفته است.
البته شاید مردم این منطقه از جنگ و آشوب به دور مانده باشند ولی همیشه از مشکلاتی مانند نیازهای پزشکی رنج می برند و برای برطرف کردن آنها و یا رساندن بیماران به یک کلینیک باید فرد مریض ۸ ساعت مسیر کوهستانی را تحمل کند.
نظرات کاربران