این اشک‌ها متعلق به کسی است که خود را یکی از نزدیک‌ترین استقلالی‌ها به منصور پورحیدری می‌دانست. حالا دیگر بهتاش فریبا یکی از دوستان کاری و خانوادگی‌اش را از دست داده کسی که بخشی از خاطرات زندگی‌اش را رقم زده بود. بهتاش فریبا یک روز قبل از تشییع پیکر مرحوم منصور پورحیدری پای گفت‌وگو با ایران ورزشی نشسته است...

منصورخان هم رفت بهتاش...
بله، متاسفانه اتفاقی که نباید می‌افتاد افتاد. البته ما از چند روز قبل منتظر بودیم که تکلیف مشخص شود. دو روز قبل از اینکه منصورخان فوت کند با علی پسرش حرف می‌زدم که متوجه شدم امروز، فردا تکلیف روشن می‌شود که همین اتفاق هم رخ داد.
کی خبر درگذشت را شنیدید؟
من شب قبل از فوت منصورخان سری به بیمارستان زده و به خانه برگشتم. عادت دارم که تا ظهر جمعه تلفن همراهم را خاموش کنم چون همیشه این زمان را به استراحت می‌گذرانم. به همین دلیل از اخبار عقب بودم.حوالی ظهر بود که تصمیم گرفتم دوباره به بیمارستان بروم. از خانه بیرون زدم و وارد خیابان شریعتی شدم که دیدم ترافیک سنگینی است. ترافیک را که دیدم پاهایم شروع به لرزیدن کرد و فهمیدم چه اتفاقی افتاده. در آن شرایط اصلا نمی‌توانستم رانندگی کنم. کنار ایستادم و دقایقی اشک ریختم تا به خودم مسلط شوم. بعد راه افتادم به سمت بیمارستان.
تصویری از شما دیدیم که خیلی دردناک است.
در آن لحظات اصلا نمی‌دانستم دور و برم چه اتفاقی رخ می‌دهد. فقط یکی از دوستان قدیمی‌مان به نام آقا محمود خوش‌صفت را که با منصورخان هم رفیق بود دیدم و بلافاصله همدیگر را بغل کردیم و اشک از چشم‌های‌مان جاری شد. اشک که چه عرض کنم هق هق بود.
تا حالا شما را اینطور غمگین ندیده بودیم.
خودم هم کمتر یاد دارم که اینطور اشک ریخته باشم. اصولا اهل گریه نیستم و دوست هم نداشتم که در میان مردم گریه کنم. خجالت می‌کشیدم و از طرفی حس می‌کردم شاید بعضی‌ها فکر کنند که چون جلو دوربین‌ها هستم دارم خودم را ناراحت نشان می‌دهم. خودتان می‌دانید که در این شرایط هر قضاوتی می‌شود اما حقیقتا احساسم در آن لحظات دست خودم نبود و شاید نزدیک به یک ساعت اشک ریختم.
شنیدیم استقلالی‌ها از حضور فردی در بیمارستان که برای منصورخان در زمان حیات حکم جلب گرفته ناراحت بودند.
متاسفانه این آقا نباید در آن شرایط به بیمارستان می‌آمد چون استقلالی‌ها در جریان کاری که او علیه آقای پورحیدری کرده بود، قرار داشتند. من از حضور این شخص خیلی ناراحت شدم. عجیب بود که این آقا آن وسط داشت برای پورحیدری گریه هم می‌کرد درحالی که رفتارش با ایشان در زمان حیات طور دیگری بود. بگذریم. اسمش را نیاورم بهتر است.
شنیدید که عباس جدیدی عکسی در کنار پورحیدری منتشر کرده که با انتقادهای بسیاری مواجه شده؟
شنیدم. نمی‌دانم دلیل انتشار آن تصویر چه بوده و امیدوارم که از سر اشتباه باشد. شخصا با وجود اینکه سال‌ها در کنار منصورخان بودم اما یک عکس هم در کنار ایشان نگرفتم چون دوست نداشتم او را در این شرایط ببینم. حتی نخستین روزی که منصورخان به بیمارستان منتقل شد و صورتش هم آسیب دیده بود نتوانستم بالای سرش حاضر شوم و در همان لابی ماندم. حالا چطور بعضی‌ها دل شان می‌آید چنین تصاویری از منصورخان منتشر کنند واقعا جای تعجب دارد.
درباره برگزاری مراسم در ورزشگاه آزادی بحث‌هایی وجود داشت.
تا آنجا که من می‌دانم قرار است مراسم در ورزشگاه آزادی برگزار شود. باقی مسائل را من نمی‌دانم.
البته خود منصورخان دوست نداشت که مزاحم مردم شود. یعنی اینطور خواسته بود.
همینطور است. منصورخان اصلا دوست نداشت که مزاحم مردم باشد اما مطمئنا مردم برای تشییع پیکرش خواهند آمد.

ایران ورزشی