به راستی وبه لحاظ حرفهای چه چیزی اتفاق افتاد که پدیده رسانه دچار این شکست شد؟ در مورد رسانههای خارج از امریکا میتوان این فرضیه را مطرح کرد که آنها مرجعیت خبری وارزیابی رویدادی نظیر انتخابات امریکا را به همتایان خود در داخل امریکا سپرده بودند، این فرضیه البته وبه لحاظ حرفهای قابل قبول نیست، اما موضوع فراتر و ژرفتر از از این فرضیه است. رسانههای داخل جامعه امریکا چرا به چنین وضعی دچار شدند؟
در پاسخ به این پرسش مهم باید گفت رسانههای امریکا ودانشکدهها ومراکز مطالعاتی علوم ارتباطات برای آینده نه چندان نزدیک باید این پدیده را مورد مطالعه همهجانبه قرار دهند، زیرا اگر این موضوع به یک پاسخ علمی والبته پیشگیرانه دست نیابد پدیدهای به نام شلیک «حبابهای اطلاعاتی» به جای تولید پیام سازگار با واقعیتهای عینی جهان رواج خواهد یافت.
من در اینجا کوشش میکنم زاویهای به این موضوع بگشایم به آن امید که راه را برای یافتن پاسخهای علمی به پرسش یاد شده بگشاید. من در اینجا به اصل دوم اصول بینالمللی اخلاق حرفهای روزنامهنگاری استناد میکنم که پس از ۵ سال نشستهای مشورتی بلاخره در ستل ۱۹۸۳ میلادی از سوی ۷ سازمان منطقهای وبینالمللی به تصویب رسید.
اصل دوم: «بارزترین وظیفه روزنامهنگار این است که با وقف صادقانه خویش نسبت به واقعیت عینی، خودرا در خدمت حق مردم در راه دستیابی به اطلاعات حقیقی وموثق قرار داده ورویدادهارا در گستره صحیح خود با ترسیم مناسبات اصلی وبدون تحریف وبا کاربرد ظرفیت خلاقانه خود انعکاس دهدتا مطالب کافی در اختیار مردم قرار گیرد تا مردم بتوانند با استفاده از این مطالب به تصویری جامع وصحیح از جهان دست یابند؛ جهانی که در آن منشأ. ماهیت وجوهره رویدادها ونیز فرایند و وضعیت امور به عینیترین شکل ممکن قابل درک باشد.»
آیا واقعا روزنامهنگاران جهان به ویژه همکاران ما در رسانههای متنوع امریکا در موضوع انتخابات ریاستجمهوری این کشور به این اصل حرفهای واخلاقی پایبند بودند؟بیدرنگ باید پاسخ داد خیر. ونه تنها به این اصل پایبند نبودند بلکه تمایلات وعلایق وتعلق خاطر خودرا نسبت به یکی از سوژههای انتخابات ونفرت و بیعلاقگی وناخرسندی خود را نسبت به سوژه دیگر انتخابات با ترسیم مغرضانه مناسبات وبا کاربرد ظرفیت خلاقانه خود در راه ابلیسسازی رقیب و فرشتهسازی سوژه مورد علاقه خود زیر چتر اعتبار رسانه پنهان سازند. این رویکرد را میتوان سقوط آزاد رسانهها در وادی ماکیاولیسم خبری به شمار آورد. اینجا موضوع انتخابات ریاستجمهوری یک کشور سوژه بود.
اگر سوژه دیگری در قد وقامت سرنوشت وبود ونبود یک کشور باشد واین رویکرد به همان شکل وشمایل در قبال آن اجرا شود چه کسی مسوول است؟ مثلا اگر در مورد کشور عراق این موضوع یعنی ابلیسسازی رژیم صدام حسین تحت عنوان پنهان کردن سلاحهای کشتار جمعی از سوی محافظهکاران جدید امریکا به رهبری جورج بوش پسر اجرا شده باشد واین کشور را برای دههها در معرض جنگ وخونریزی و کشتار وجنگهای فرقهای قرار داده، سهم رسانهها در این ماجرا چقدر است؟ وآیا این ظرفیت رسانهها برای فروش فضیلتهای اخلاق حرفهای شان به اربابان قدرت، به
رژیمهای مستبد جهانی برای به صلابه کشیدن مطبوعات وبستن تمامی روزنهها به بهانه حفظ امنیت ودفاع از موجودیت نظام مشروعیت نخواهد داد؟ اگر امروزه سازمانهای حرفهای مطبوعاتی به سوژه اخیر امریکا به مثابه نمونه بارز شکسته شدن مرزهای اخلاق حرفهای ننگرند وبرای پرهیز از تکرار آن به وضع مقررات نوین بینالمللی نپردازند، آنگاه تکرار تجربه دونالد ترامپ در کسب پیروزی همزمان علیه سیاستمداران و رسانهها ممکن خواهد شد.
نظرات کاربران