5 سال پیش او تلاش کرد جان خودش را بگیرد. سوال اصلی این است که امروز چه حال و هوایی دارد؟ «فوقالعاده. سعی کردم وارد داستان خودم شوم و از تجربه خودم به عنوان سخنران استفاده کنم و حال انگیزه بسیاری دارم تا به دیگران کمک کنم و از استرسشان کم کنم.»
شاید او دوست دارد که امروز دوباره داوری را شروع کند. بابک رفعتی از زاویهای دیگر به موضوع نگاه میکند: «البته. من فقط دو سال بد را پشت سر گذاشتم که هیچ ربطی به داوری و فوتبال نداشت. من از اینکه با سوت مقابل ۱۰ هزار نفر و بهترین بازیکنان جهان حضور داشته باشم لذت میبرم. حتی وقتی تمام استادیوم از من عصبانی هستند که البته این بخشی از داوری است و هیچکس در این سطح نمیتواند از زیر آن در برود.»
مگر داورها به خشم هواداران و یا واکنش بازیکنان و مربیان و روسای باشگاهها که کار داورها را سطح پایین میدانند اهمیت میدهند؟ بابک قاطعانه میگوید نه: «نه، ولی حتی اگر اینطور هم باشد برای من باورش سخت است. برای من اصلا مهم نیست که خوانندگان روزنامه کیکر برای ۴ بار پیاپی من را بدترین داور بوندس لیگا انتخاب کردند بلکه چیزی که من خودم را برایش آماده میکنم، جلوگیری از اشتباه و عملکرد ضعیف است.»
بابک رفعتی بعد میرسد به خاطرات، به خاطراتی که خوب نیستند: «متاسفانه خاطرات خوبی ندارم. مدیران دپارتمان داوری فنون مدیریت را بلد نیستند. برای مثال، یک ماه قبل از اینکه اقدام به خودکشی کنم، در کمپ تمرینی داورها در برلین جمع شده بودیم. بیش از ۱۰۰ داور در آنجا حضور داشتند و صحنهای از بازی دورتموند و آگزبورگ به نمایش گذاشته شد، جایی که وقتی بازی صفر بر 5 به نفع دورتموند بود، در دقیقه ۸۰ من به یک بازیکن آگزبورگ به جای نشان دادن کارت قرمز، کارت زرد دادم. شاید اشتباه بود ولی اشتباه بزرگی نبود. ولی جلوی همکارانم نابود شدم. این اتفاق ضربه سختی به من زد و من همانجا در توالت خودم را حبس کردم تا به سوالات همکارانم جوابی ندهم. این موضوع ضربه سختی به من زد ولی این موضوع دلیل اصلی خودکشی نبود.»
باید پرسید پس موضوع چه بود؟ «احتمالا موضوع خودم بودم. اگر در آن دوره مورد احترام قرار میگرفتم، با این فشار ضربه نمیدیدم. وجههام به عنوان داور بوندس لیگا، رفتارم به عنوان یک مرد واقعی و... زیر سوال نمیرفت. چرچیل یک داستان مشابه دارد. در یک جشن، وقتی او در حال سخنرانی بوده زنی میگوید اگر تو همسر من بودی، در قهوه ات سم میریختم و چرچیل نیز با زیرکی پاسخ میدهد اگر تو همسرم بودی من آن قهوه را مینوشیدم. در آن دوره شرایط من هم شباهت زیادی به این مثال داشت.»
خودکشی بابک باعث شد تا قوانین خاصی در برخورد با داورها وضع شود. آیا اتفاقی رخ داده؟ بابک چندان خوشبین نیست: «نه همانطور که گفتم، داورها در استادیومهایی که پر از جمعیت هستند به شدت مورد توهین و خشونت قرار میگیرند ولی به نظر به هم تیمیهای ما صدمهای وارد نشده است. با این حال ارتباطات داخلی مثل قبل همچنان فاجعه است. من میدانم که بسیاری از داورها پیش روانشناسها میروند و از آنها کمک میخواهند تا زندگی عادی داشته باشند که این موضوع خیلی دردناک است.»
بابک توصیهای به افرادی دارد که دوران نا امیدی را سپری کردند: «چند وقت پیش بازیکنی با من تماس گرفت که دیدم شرایطی مشابه من دارد. او خوب بازی نکرده بود، جایگاهش را از دست داده بود ولی مهمتر از هر چیزی، کسی که تیم را تمرین میداد او را مقابل هم تیمیهایش تحقیر کرده بود که فشار را بر او به اوج رسانده بود. او واقعا ته خط بود و با من تماس گرفت. من از او خواستم شرایط خودش را زیر سوال ببرد. او نشست و دید که چه چیزی برای زندگیاش مهم است. اینکه از این فشار راحت شود و از خواستههای مربی جلو بزند. پس از دو یا سه ماه، نشانههای پیشرفت در او دیده شد. او متوجه شد که باید راه خودش را برای مقابله با مشکلات پیدا کند. بدون اینکه فاجعهای رخ دهد او موفق شد. او حالا فیکس بازی میکند و دوباره خوشحال است.»
آخرش ببینیم درخواست بابک برای ۵ سال آینده در فوتبال چیست:«اینکه سیستم واقعا عوض شود. هر سال حقوق بیشتری پرداخت میشود ولی عملکرد بهتری نیز طلب میشود. مدیران باید بیشتر به وظیفه خود آگاه باشند و به جای اینکه فشار را بر زیردستیها افزایش دهند، کار خودشان را انجام دهند. ۵ سال قبل قولهای زیادی داده شد. هیچ اتفاقی رخ نداد. وقتی به این دوره نگاه میکنم، برای هیچکس سوال نیست که چرا من میخواستم جان خودم را بگیرم. بنابراین متاسفانه شرایط خوب پیش نخواهد رفت تا فاجعه بعدی رخ دهد.»
ایران ورزشی
نظرات کاربران