آدمی چند ویژگی دارد که اورا از سایر پدیده های جهانی که در آن زندگی میکند جدا می کند. یکی از این ویژگیها نیاز و توانایی اندازه گیری سایر پدیده ها به طور عینی و ذهنی است. آدمی می تواند در عمل و با استفاده از ابزاری مثل متر دو زمین ، دو فرش ،یا دو اتومبیل را اندازه بگیرد و بفهمد کدام زمین بزرگتر یاکدام فرش کوتاهتر است .این اندازه گیری در دنیای ذهن و نسبت به پدیده های ذهنی پیچیده و دشوار است چون آدمیان می توانند دیگری یا خودرا فریب دهند. به طور مثال شاید از رفتار شاد و برخورد خوش یک همکار در مقایسه با رفتار آمیخته به اندوه و ناخوش همکار دیگر در ذهن اندازه گیری کرده و داوری کنیم همکارشادمان خوشبخت تر از همکار اندوهگین است. با این همه اما همین نشانه ها هستند که داوری را در نگاه نخست ممکن می کنند.

اما کالبد شکافی و ژرف کاوی رفتار آدمی شاید نشان دهد فرد اندوهگین با کمی روی گشاده اما پویا و همیشگی از دیگری که گشاده رویی اش ناگهانی و ناپیوسته است خوشبخت تر است. با همین روال اگر دوجامعه را باهم مقایسه کرده و بخواهیم اندازه خرسندی آنها را اندازه گیری کنیم کار دشوارتر خواهد شد. یک کار دیگر این است که اندازه شاد و خوشحال بودن یک جامعه را در یک دوران با دوران دیگر اندازه بگیریم و بفهمیم در چه روزگاری به سر می برد. در این صورت می توان ایرانیان و جامعه ایرانی را به لحاظ خوشحالی و خرسندی در سال 1395 نیز در ترازوی داوری نهاد و با کنارهم نهادن چند شاخص اندازه گرفت که سال خوش و خرمی بوده است یا اینکه سال ناخوش و ناشادی را سپری کرده است.این شاخص ها کدامند و معیار اندازه گیری برای سنجش خوشی یا ناخوشی ایرانیان و همچنین جامعه ایرانی چیست؟

500 هزار جوان ایرانی در سال 1395 نتوانستند شغل به دست آورند و به لشکر بیکاران پیشین اضافه شدند. اگر نرخ بیکاری را در میان استانها جست و جو کنیم بازهم بر اندازه حزن مان افزوده خواهد شد.به نظر می رسد یکی از خواسته های آدمی این است که دست در جیب خودکند و آنچه می خواهد را برای خود و خانواده اش خریداری کند.برای اینکه این اتفاق خوشحال کننده رخ دهد باید به اندازه کافی شغل ایجاد شود و شغل های موجود هم حفظ شود. آیا چنین اتفاقی در ایران رخ داد؟ آمارهای رسمی این را نشان نمی دهد. به گزارش ساعت 24 ، نرخ بیکاری در ایران متاسفانه در سال 1395 در ایران افزایش یافت. 500 هزار جوان ایرانی در سال 1395 نتوانستند شغل به دست آورند و به لشکر بیکاران پیشین اضافه شدند. این یک نشانه ناخوش شدن جامعه است و اگر بر این عدد نرخ اشتغال ناقص را که نزدیک ده درصد است اضافه کنیم بازهم اندوهگین تر خواهیم شد. اگر نرخ بیکاری را در میان استانها جست و جو کنیم بازهم بر اندازه حزن مان افزوده خواهد شد. یک نشانه دیگر می توانداین باشد که آیا شهروندان یک جامعه به هم محبت بیشتری کرده و از انباشت ناسازگاری هایشان کم شده یا افزایش یافته است؟ اگر شهروندان ایرانی در سال 1395 مهربان تر بوده و باهم سازگاری بیشتری به دست می آوردند می شد داوری کرد سال 1395 سال خوبی بوده است.

اما متر و معیار برای اندازه گیری در باره این نشانی چیست؟ شاید بتوان نمایندگان احزاب و گروههای سیاسی را نماد شهروندان دانست و از دورشدن یا نزدیک شدن آنها به هم نشانه هایی از محبت بیشتر شهروندان پیدا کرد. شور بختانه باید یادآوری کنیم در سال 1395 با این متر و معیار نیز نمره قبولی نمی گیریم. کسانی که در حال حاضر باهم نبرد می کنند تا دولت بعدی را در اختیار بگیرند را می توان باکمی اغماض نمایندگان دست کم 60 تا 70 درصد شهروندانی دانست که در انتخابات حاضر می شوند. خاک پاشی به چشم شهروندان از سوی رقبا به ویژه هواداران دولت مستقر در سال 1395 یک لحظه هم تعطیلی نداشت و دولتمردانی که رای میلیونها نفر به آنها داده شده بود از سوی منتقدان حتی تامرز خیانت رانده شدند و متهم شده اند که به منافع ملی اعتنا نکرده اند . بنابر این در این میدان نیز جامعه ایرانی طعم خوشبختی را نچشید.

خاک پاشی به چشم شهروندان از سوی رقبا به ویژه هواداران دولت مستقر در سال 1395 یک لحظه هم تعطیلی نداشت و دولتمردانی که رای میلیونها نفر به آنها داده شده بود از سوی منتقدان حتی تامرز خیانت رانده شدند.

آیا جامعه ایرانی در سال 1395 توانست با همسایه های خویش به دوستی بیشتر برسد؟ پاسخ منفی است.ایا ایران توانست برجام را به مثابه یک دستاورد و راهی برای آشتی با جهان نگهدارد؟ پاسخ منفی است. آیا ایران توانست فرصت تاریخی که هجوم دهها هیات سرمایه گذاری خارجی را که به ایران آمده بودند را جذب کند؟ پاسخ منفی است. باهمین چند شاخص می توان فهمید که بالا و پایین زندگی ایرانیان برآیندی به نفع سرازیری داشته است . ایران به لحاظ اینکه بتواند همبستگی ملی بیشتری فراهم کند موقعیت تعریف شده ای ندارد.و این نشانه خوشی و خرمی نیست. ایران در سال 1395 با دشواری زندگی کرد و اگر نبود درآمد حاصل از صادرات نفت معلوم نبود در چه روزگار سخت تری زندگی می کرد.

روزگار بانکهای ایران در سال 1395 بدتر شد یا بهتر ؟ روزگار حاشیه نشینان چطور؟ شرایط جوانان برای ازدواج آیا آنهارا به ازدواج بیشتر تشویق کرد؟ روزگار محیط زیست ایران به کدام سو رفت؟ این شاخص های اندازه گیری شاد یا ناشاد شدن را می توان ادامه داد و اندازه گیری کرد که کامیابتر شده ایم یا از میزان خوشی ایرانیان کاسته شده است. به نظر می رسد بالا و پایین شدن روزگار جامعه ها و ملت ها در طبیعت جامعه ها هست و روزگار هماره بر مدار خوشبختی نمی چرخد و شهروندان یک سرزمین شاید ناچار شوند برای رسیدن به بهروزی های بزرگتر دورانی از سختی را قبول کنند اما اگر تدبیر راکنار بگذاریم و روزگارمان بد و بدتر شود بر اندازه اندوه می افزاییم.