انتهای پیام
مردم کار خودشان را میکنند
ساعت24-"مردم کار خودشان را میکنند. آنان دولتها و جناحهای سیاسی را بهدنبال خود میکشند و کنشگران اصلی جریانهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هستند. آنجایی که ابتکار عمل در دست مردم نیست حوزه اقتصادی است."
احمد غلامی در یادداشتی در شرق با این مقدمه نوشت: "مردم در حوزه اقتصاد بیش از هر نهاد و هرکس چشم به دست دولت دوختهاند. در سه دوره انتخابات سالهای ٨٤، ٩٢ و ٩٦ مردم رویکردی اقتصادی داشتند و دولتی را برگزیدند که پاسخگوی مطالبات اقتصادیشان باشد، بیکاری را کاهش دهد و رفاهی نسبی برای آنان به ارمغان بیاورد. برای مردم عیان شده که از بینبردن نابسامانیها، بیکاری و فقر، جرم و جنایت، رذیلتها و خشونتها در گرو حل مسائل اقتصادی است. بیدلیل نیست که گرانیگاه تمام بدبختیهای مردم را میتوان در سیاستهای اقتصادی جستوجو کرد. سیاستهایی که درست یا نادرست آنان را به عرش یا فرش میکشاند. در حوزههای دیگر مردم فعال مایشاء هستند و در توسعه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از کنشگران سیاسی جلوترند و اغراق نیست اگر بگوییم در این حوزهها مردماند که دولتمردان را بهدنبال خود میکشانند. طیفهای مختلف مردم، چه جماعتی که دلبسته اصلاحطلبان هستند و چه حامی اصولگرایان، پیشاپیش آنان گام برمیدارند. یکی از تفاوتهای اصلاحطلبان و اصولگرایان از همین جا ناشی میشود. اصلاحطلبان به این نکته باور و اذعان دارند که مردم بهدلیل «مردم»بودن توان بیشتری برای گسترش خواستههای خود دارند و اصلاحطلبان تنها کاری که باید بکنند سازماندهی این گرایشات و تمایلات است. از این منظر انتخابِ روحانی حاوی پیامی بسیار جدی است که مردم بهطور بطئی در سالیان اخیر به آن رسیدهاند. آنان ایران را از کشوری که دنبال ایدههای آرمانی بود به سمت کشوری دیپلماتیک یا با تسامح نظام وستفالی سوق دادهاند. بین اصلاحطلبان و مردم همواره دیالوگی وجود داشته یا بهتر است بگوییم اصلاحطلبان گوش شنواتری برای شنیدن خواستههای مردم داشتهاند و از این منظر، آنان بیش از هر جریان سیاسی دیگری سوار بر امواج شدهاند. اگرچه موجسواری در سیاست مذموم نیست اما نباید از نظر دور داشت که کار خطرناکی است و از دل آن نوعی پوپولیسم زاده میشود که حال را به آینده میفروشد. مردم هم اشتباه میکنند و تاوان این اشتباه را بیش از هر کسی خودشان میدهند. هنوز معادلهای حلنشده باقی مانده است که آیا مردم احمدینژاد را فریب دادند یا او آنان را گمراه کرد. هرچه هست جای انکار ندارد که اصولگرایان بهراحتی تن به خواستههای مردم نمیدهند و این نکته از آنان طیفی با پوسته سخت ساخته که نفوذ به آن اگر ناممکن نباشد بسیار دشوار است. اما هشت سال دوره احمدینژاد توانست این پوسته سخت را بشکند و ضربه سنگینی به این طیف وارد کند. مهمترین این ضربهها ازدسترفتن اعتماد حامیان آنان است. اصولگرایان میدانند «سوژهای که سخن میگوید سوژهای است که میجنگد.» آنان دیگر قادر به منقادسازی حامیان خود نیستند. روابط قدرت در آنان معکوس شده است. حامیان اصولگرایان با پرهیز از ناپرهیزکاری در سیاست در این مواجهه دست بالا را دارند. با توجه به این اصل که در سیاست سوژه بیطرف وجود ندارد و همه ما ناگزیر رقیب کسی هستیم، باید دید سرنوشت حامیان اصولگرایان که از این طیف ریزش کردهاند به کجا میانجامد. این حامیان همواره بهدنبال تحقق خواستهها و ایدههای اصولگرایان بودهاند."
نظرات کاربران