جامعه‌هاي هوشمند چند ويژگي دارند كه آنها را از ساير جامعه‌ها متمايز مي‌كند. آينده‌نگري و ديدن دوردست‌ها و نگهداري دلسوزانه منابع و ثروت‌هاي ملي در زمره ويژگي‌هاي هوشمند به حساب مي‌آيند. اين ويژگي‌ها جداي از اين است كه سرزمين‌ها چه منابع بزرگي از ثروت‌هاي طبيعي در اختيار دارند يا فاقد ثروت‌هاي طبيعي‌اند.
درصورتي‌كه اين ويژگي‌ها را معيار قرار دهيم، جامعه ايران با كمال تاسف هوشمندي كافي را ندارد، حتي اگر به‌صورت فردي داراي شهروندان باهوشي باشد. نكته تاسف‌بار در فرايند كشف غيرهوشمند بودن جامعه ايراني اين است كه همه حرف‌ها زده مي‌شود، هشدارها داده مي‌شود، تهديدها و خطرات بازگو مي‌شود، اما اين همه، بدون اثرند. انگار نه انگار كه چندين دهه است، گفته مي‌شود منابع آب در ايران ارزشمند، كمياب و در معرض تهديدند. همه مي‌گويند و هر نهاد و سازماني، ديگري را مقصر مي‌داند و خود را از اشتباه مصون مي‌بيند. سال‌هاست كه اقتصاددانان مستقل از قدرت و طرفدار آزاديخواهي اقتصادي مي‌گويند كه براي حفظ ثروت اين سرزمين بايد سازوكار قيمت را به‌مثابه يك فلسفه و روش اداره جامعه حاكم كرد.
وقتي كه حرف‌ها و داوري‌هاي عاميانه و توده‌وار بر عقل و منطق اقتصادي غلبه مي‌كند و در فضايي هيجاني مي‌خواهيم همه شهروندان را با استفاده از ثروت طبيعي خرسند كنيم نتيجه‌اش همين مي‌شود كه منابع آبي ايران از دست مي‌رود. وقتي با رفتارهاي احساسي مي‌خواهيم همه شهروندان را راضي نگه‌داشته و حفظ محبوبيت را بر منافع بلندمدت ترجيح مي‌دهيم، نتيجه‌اش اين مي‌شود كه سالانه ميلياردها دلار از منابع نفت و گاز بيهوده در منازل مي‌سوزند و دود مي‌شوند. طبيعت و سرشت هر سرزميني هر ميزان بركت و سخاوت داشته باشد، اما در برابر بي‌توجهي سياستمداران روزي بي‌تاب شده و از دست مي‌روند. حسرت آب كه امروز در هر كوي و برزن و در هر محفل علمي، كارشناسي و اقتصادي از نهاد ايرانيان برمي‌آيد، چيزي نيست كه پيش‌بيني آن سخت باشد.