وي در نوشته‌اي احساس‌برانگيز و با قلمي اندوهگين با عنوان آب، آبادي و آباداني نوشته است: نوكيسه‌هاي ظاهرنگر، زمزمه آب قنات را در تعامل همهمه پمپ آب نشانه عقب‌ماندگي داشتند و به بهانه توزيع عادلانه آب به نفع محرومان، مجوز ايجاد چاه‌هاي عميق داده شد و سفره‌هاي آب‌هاي زيرزميني براي توليد محصولات نامناسب اختصاص داده شد و اكنون نااميدو مايوس بر فرو نشست دشت‌هاي سرزمين تاريخ ايران را نگاه مي‌كند.
نوري ناييني نوشته است: از دهه ۱۳۴۰ به بعد كه موتور پمپ به ايران وارد شد و چاه‌هاي مكانيكي جاي مقتني‌ها را گرفتند، شروع به نوشتن ديباچه غم‌نامه آب را در ايران كردند و اكنون به پايان تراژيك آن نزديك مي‌شويم.
در اين مدت از پيشرفت‌هاي علمي، لاف‌هاي فراوان زديم، دپارتمان‌هاي آبياري و آبشناسي و هيدرولوژي و تكنيك‌هاي سدسازي و انتقال آب تاسيس و فراهم شد ولي آب نياورده سبوها شكستند و دستاوردي در خور ستايش فراهم نكردند. آيا ما كه در اقليمي چنين سخت بايد زندگي كنيم، نبايد در زمينه تكنولوژي‌هاي آب‌اندوز، صاحب ابتكار و نام و عنوان باشيم؟ چرا نيستيم؟ چرا از تاريخ نياموختيم؟ ما در زمينه استخراج آب‌هاي زيرزميني و مديريت آب به طور كلي تاريخي قابل اعتنا و حتي افتخار داريم. قنات به عنوان يك تكنولوژي، اشتغال‌آفرين، سرمايه‌اندوز و حافظ محيط زيست يكي از ابتكارات حيات‌بخش در عرصه فلات مركزي و شرقي ايران است كه به دنيا هم صادر شده است. منابع آب زيرزميني را فقط به كمك شيب زمين، درست آنجا كه زراعت آغاز مي‌شود عرضه مي‌كند. اين انتقال در كانال‌هاي زيرزميني انجام مي‌شود تا قطره‌اي از اين مايع حيات‌بخش تبخير نشود و بدون استفاده به فضا بازنگردد. درست در همين نقطه تكنولوژي نرم‌افزاري مديريت آبياري به نام گروه‌هاي كار جمعي بنه، صحرا، كشخوان و... آب قنات را تحويل مي‌گيرد و با چنان سازماندهي گروهي و جمعي آن را به كار مي‌برد كه هدر دادن آن بر اثر انتقال (نفوذ به زمين و تبخير در هوا) به حداقل برسد. مكانيسم تعادل خودكار تعبيه شده در اين تكنولوژي، اجازه برداشت بي‌رويه از آب‌هاي زيرزميني را نمي‌دهد. ميراث گذشتگان را به رايگان نمي‌خورد و حق آيندگان را به امانت پاس مي‌دارد و اين است رمز پايداري سرزمين‌هاي خشك اين مرز و بوم در گذشت هزاره‌ها، قراردادهاي اجتماعي بر اساس اصل حيازت مباحات كه تفكري ايراني و برخوردار از تاييد اسلام بود، از مسابقه ظالمانه برداشت هر چه بيشتر از حوزه‌هاي مشترك جلوگيري مي كرد.
او در سرمقاله نشريه داخلي صندوق توسعه ملي ادامه داده است: امروز آموخته‌ايم كه در استفاده درست از منابع آبي كشور بايد سهم اكوسيستم و محيط زيست را رعايت كنيم تا گاوخوني به خواب مرگ نرود و اروميه به وداعي دردانگيز مبتلا نشود. ولي شيخ بهايي ۴۰۰ سال قبل، هنگامي كه تومار زاينده‌رود را مي‌آفريد و تقسيم آب زاينده‌رود را طراحي مي‌كرد، يكي از شرايطش اين بود كه اولين آب‌بران در بالادست هنگامي بايد سهم خود را ببرند كه نه تنها آخرين آنها در رودشتين از حقابه خود برخوردار شوند، بلكه مقدار معيني از آب به گاوخوني هم برسد.
تغييرات آب و هوايي، جدي و مهم است، بايد تا حد امكان به پيشگيري و آمادگي پرداخت و به حد لزوم با آن سازگار شد. تكنولوژي ابزاري است در جهت عاقبت خير يا سوءعاقبت، ولي ما در شكل‌دهي، انتخاب و كاربرد درست آن اختيار تام داريم. آنچه بر همه كم مي‌راند خرد است و نظام انگيزشي موثر. به زبان ساده، مديريتي خردمحور، دورانديش، نوآور و مردم‌سالار و البته به بيان اينشتين، براي حل مشكلات نيازمند كساني هستم كه بيشتر از آنان كه اين مشكلات را آفريده‌اند از دانش بهره‌مند باشند.
چرا بحران آب هم شهر و هم روستان را تهديد مي‌كند، نه لافي هشداردهنده كه واقعيتي مسلم و موثر. گروهي به سادگي موضوع را به تغييرات آب و هوايي، گرم شدن كره زمين اثرات گلخانه‌اي مربوط مي‌كنند. گرچه اين واقعيتي است جهاني ولي به روايت آمار، ميزان بارندگي سالانه از ۱۶۰ ميلي‌متر به ۱۴۰ ميلي‌متر كاهش يافته است. به زبان ديگر ۴۰۰ ميليارد مترمكعب آبي كه در محدوده مرزهاي ايران عزيز فرو مي‌ريخت به ۳۵۰ ميليارد مترمكعب كاهش يافته است (۱۲.۵ درصد). احتمالا در طي چندين هزار سال زندگي آين مرز و بوم، اين امر پديده‌اي بي‌بديل نيست و بارها چنين مشكلاتي پيش آمده است، با اين تفاوت كه در گذشته تنها نيروي موثر در جابه‌جايي آب، نيروي جاذبه و ابزار آن شيب زمين بود، ولي اكنون بشر از چنان تكنولوژي پيشرفته‌اي برخوردار است كه راه را بر رودها مي‌بندد. آب درياها را شيرين مي‌كند و ابرها را در مكان دلخواه به بارش وامي‌دارد؛ اگرچه تغييرات آب و هوايي يك حقيقت موجود و مهم موثر است و متاسفانه در جهتي پيش مي‌رود كه مناطق مربوط را آب‌دارتر و مناطق خشك را بي‌آب‌تر مي‌كند ولي اين عامل اصلي نابساماني ما نيست؛ پديده‌اي است قابل مديريت.