روابط ایران و اروپا در موضوع برجام فراز و نشیبهایی را طی چندماهه اخیر تجربه کرده است. پس از فعالسازی مکانیسم حل اختلاف از سوی اروپا تنش کلامی نیز تشدید شد. ارزیابی شما از وضعیت کنونی برجام چیست؟
من فکر میکنم آینده برجام در حال حاضر تابعی از واقعیتهای روی زمین است. اینکه آیا اروپا در پی اعلام قصدش مبنی بر فعال کردن سازوکار حل اختلافات ذیل برجام دست به اقدام عملی خواهد زد یا نه، بستگی دارد به تصوراتی که از اقدامات عملی ایران در حوزه هستهای خواهند داشت یا گزارشی که آژانس انرژی اتمی در این زمینه ارائه خواهد داد. به این معنی که اگر موجودی، سطح و غلظت غنیسازی اورانیوم در ایران رو به افزایش بگذارد، این احتمال وجود خواهد داشت که سه کشور اروپایی موضوع را عملا در کمیسیون مشترک برجام مطرح کنند و دو دوره 15 روزه را آغاز نمایند. البته میدانیم که هر یک از این دو دوره 15 روزه هم بهطور نامحدود قابل تمدید است. طبعا این به سه کشور امکان میدهد که با ایران مذاکره کرده و به دو طرف امکان میدهد که در صورت وجود اراده سیاسی برنامههای خود را بهنحوی تنظیم کنند که این دورهها بهطور نامحدود تمدید شود و هیچگاه کار به شورای امنیت نکشد. پیش فرضی که در جریان مذاکرات برجام مبنای کار غرب، اعم از اروپا و آمریکا، بود، این بود که زمان «گریز هستهای» ایران هیچگاه از یک سال کمتر نشود. به این معنی که اگر ایران روزی تصمیم به ساخت بمب گرفت، حداقل یکسال با تکمیل روند فاصله داشته باشد. فکر میکنم که آنها همچنان همین پیش فرض را دارند و اگر تصور کنند که این یک سال از طریق ازدیاد حجم و سطح اورانیوم غنی شده ایران در حال کاهش است، در آن زمان بهطور جدی واکنش نشان خواهند داد و حتی این واکنش ممکن است، علاوه بر اعاده تحریمهای شورای امنیت، به اعاده تحریمهای اتحادیه اروپا هم بینجامد. این البته در حالی است که ایران همیشه تاکید کرده که هیچگاه قصد ساخت بمب ندارد. به هر حال ادامه یا فروپاشی برجام و نیز ادامه روابط با اروپا در همین سطح حداقلی کنونی هم به همین موضوع بستگی خواهد داشت.
جوزپ بورل نظرات متعادلتری نسبت به سران اروپایی در موضوع برجام دارد. تلاشهای او را با توجه به جایگاه حقوقی او و مسائل دیگر تا چه اندازه موثر میبینید؟
خاستگاه سیاسی بورل همچون خاویر سولانا، اشتون و موگرینی احزاب چپ اروپایی است که نظر منفی نسبت به آمریکا دارند. در تقسیمبندی پستها در اتحادیه اروپا بهطور معمول تاکنون ریاست کمیسیون و ریاست شورای اروپا به احزاب دست راستی رسیده و ریاست سیاست خارجی به احزاب دست چپی. به همین دلیل همیشه این چهار نفر نظر مثبت و ملایمی در مورد ایران داشته و در شرایط عادی هم میتوانند بسیار کمک حال باشند. اما واقعیت این است که در مسائل ژئوپلیتیک حساس، بهویژه اموری که آمریکا در مورد آنها نظر دارد، مثل برجام نقش این روسای سیاست خارجی اتحادیه تعیینکننده نیست، بلکه دولتهای ملی تصمیم نهایی را میگیرند. بهویژه بعد از خروج انگلیس از اتحادیه اروپا این موضوع بیشتر به چشم میآید.
با توجه به اینکه فعالسازی مکانیسم حل اختلاف با تهدید آمریکا اتفاق افتاد. آیا این احتمال وجود دارد که آمریکا از همین حربه برای وادار کردن اروپا به فعال کردن بند 37 برجام و ارجاع پرونده جمهوری اسلامی به شورای امنیت استفاده کند؟
واقعیت این است که من فکر نمیکنم تهدید آمریکا در مورد تعرفه خودرو در این مورد تعیینکننده بوده باشد. اروپا از مدتها قبل زمزمه برای این اقدام را شروع کرده بود. به یاد داریم که در 30 آبان، رویترز بهنقل از شش دیپلمات اروپایی گزارش داده بود که سه کشور اروپایی علی الاصول توافق کردهاند که در صورت برداشته شدن گام پنجم از سوی ایران آنها سازوکار حل اختلاف را شروع کنند، اما سرعت پیشبرد آن را با سرعت و شدت اقدامات بعدی ایران تنظیم نمایند و صرف این اقدام به معنی بردن موضوع به شورای امنیت نخواهد بود. اقدامی که اروپا تا کنون انجام داده همین بوده و نه بیشتر. از این پس نیز بر همین مبنا عمل خواهند کرد. واقعیت این است که اروپا نشان داده که میخواهد برجام را حفظ کند اما توانایی کافی برای تامین خواستههای اقتصادی ایران را ندارد. به همین دلیل برنامه جامع اقدام مشترک در شرایط کنونی قرار گرفته است.
با توجه به پایبندی ایران به تعهدات تا اردیبهشت 98 و بعد کاهش گام به گام تعهدات تا دیماه همین سال، در صورت ارجاع پرونده به شورای امنیت چه شرایطی پدید خواهد آمد؟ دفاع حقوقی ایران با همراهی چین و روسیه میتواند از بازگشت تحریمهای بینالمللی و قطعنامههای پیشین جلوگیری کند؟
متاسفانه بندهای 10، 11 و 12 قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل متحد بهنحوی تنظیم شدهاند که در صورت تمایل یک کشور عضو برجام به اعاده تحریمها هیچکاری از دست هیچکشوری بر نمیآید. اساسا اگر یکی از این کشورها بخواهد میتواند بدون عبور از مسیر بند 36 و 37 و کمیسیون مشترک برجام، تحریمهای شورای امنیت را علیه جمهوری اسلامی ایران اعاده نماید. در این رابطه مهم است که توجه داشته باشیم در بند 10 قطعنامه، اعضای برجام تنها «تشویق» شدهاند که از طریق سازوکار حل اختلاف اقدام کنند و مستقل از این گزاره تصریح کرده که به شکایت هر یک از این اعضا رسیدگی خواهد کرد. یعنی عبور از کانال کمیسیون مشترک پیششرط نیست. در بند 11 هم تصریح شده که 30 روز بعد از اعلام نقض فاحش برجام تحریمها بدون رعایت روال عادی رای گیری در شورای امنیت سازمان ملل متحد اعاده میشوند. این یعنی اینکه وتو بلا اثر است و دو کشور چین و روسیه نمیتوانند نقش تاثیرگذاری در این زمینه ایفا کنند. البته این بندها طول و تفصیلهایی دارد که برای رعایت اختصار از آنها میگذرم.
کنگره آمریکا مصرّانه تلاش دارد تا اختیارات ترامپ در حوزه آغاز جنگ با ایران کاهش یابد. فکر میکنید خطر جنگ چقدر نزدیک است که کنگره این چنین به تکاپو افتاده است؟
دعوای بین کنگره و کاخ سفید در مورد اختیارات جنگی رئیسجمهور یک دعوای ازلی - ابدی در آمریکا است و هیچوقت تمامی ندارد. این دعوا نقش عمدهای در حوزه امنیت ملی ندارد و محدود به مواردی است که دولت آمریکا بخواهد رسما علیه کشوری اعلان جنگ کند. در عمل، روسای جمهور آمریکا همیشه توانستهاند با صحنه سازیهایی خود را ناچار از انجام واکنش به اصطلاح دفاعی نشان دهند و کنگره را در برابر عمل انجام شده قرار دهند؛ خاصه وقتی که اکثریت سنا همسو با رئیسجمهور باشد، اثربخشی این موضوع بسیار کمتر خواهد بود. در نتیجه میتوان گفت اقدام اخیر کنگره آمریکا در صدور قطعنامه برای کاهش اختیارات رئیسجمهور در زمینه اعلام جنگ، در عرصه عمل تغییر بزرگی ایجاد نخواهد کرد.
برخی از تحلیلگران ترور سردار سلیمانی را نقطه پایانی برای دیپلماسی میان ایران و آمریکا دست کم تا زمان حضور ترامپ در کاخ سفید ارزیابی میکنند. شما درهای دیپلماسی را بسته شده میبینید و فکر میکنید امیدی به کارسازبودن این ابزار در شرایط فعلی وجود ندارد؟
واقعیت این است که این ترور توسل به دیپلماسی را بسیار دشوار کرده است. فعلا هیچنشانهای از تمایل در سطوح تعیینکننده تصمیمگیری در تهران برای گشایش دیپلماتیک دیده نمیشود و در واشنگتن نیز بهرغم لفاظی در مورد مذاکره، هیچ نشانهای که حاکی از تمایل به دادن امتیازی برای اقدامی دیپلماتیک باشد، مشهود نیست. از سوی دیگر از جانب کشورهایی نیز که تمایل به پادرمیانی و میانجی گری داشتند، جنب و جوشی دیده نمیشود و این کشورها امید خود را به مؤثربودن میانجیگری میان تهران و واشنگتن از دست دادهاند. اگر چه پیشبینی دشوار است، اما ممکن است این وضع تا بعد از انتخابات آمریکا دوام بیابد.
چقدر احتمال دارد که با نزدیک شدن به انتخابات آمریکا و عدم نتیجهگیری واشنگتن از سیاست فشار حداکثری علیه تهران و شکست دولت او در سایر پروندههای باز سیاست خارجی مانند معامله قرن و کره شمالی یا ونزوئلا ترامپ به گزینه جنگ یا حتی منازعه نظامی ولو محدود با ایران فکر کند تا این مساله را به برگ برنده یا تغییردهنده معادله در انتخابات 2020 برای خود تبدیل کند؟
بعید میدانم که ترامپ جنگ را در شرایط موجود به سود خود بداند در پی آغاز جنگ باشد؛ اگر غیر از این بود حمله موشکی ایران به پایگاه آمریکایی در عراق بهترین فرصت بود که او بخواهد دست به اقدام نظامی علیه ایران بزند. با این حال اگر تحولی روی دهد و شرایط متحول شود، قطعا همه چیز محتمل است. مثلا اگر ضربهای نظامی به آمریکا در منطقه بخورد و شماری سرباز آمریکایی کشته شوند و تلاشی برای نسبت دادن مستقیم یا غیرمستقیم آن به ایران صورت گیرد، در سال انتخابات ترامپ ممکن است نتواند بیتفاوت بماند؛ چرا که چنین چیزی توسط مخالفان به ضعف و بیعملی او در برابر تهدید امنیت ملی تعبیر خواهد شد. از اینکه بگذریم اساسا فاکتورهای سیاست خارجی در انتخابات آمریکا چندان مهم نیست. مهمترین فاکتور با فاصله زیاد از بقیه فاکتورها اقتصاد است که در حال حاضر اقتصاد آمریکا در یکی از بهترین وضعیتهای خود در چند دهه گذشته قرار دارد و این شاخصها میتواند در انتخابات آتی ایالات متحده بسیار تاثیرگذار باشد.
تاکید بر تقویت روابط با کشورهای منطقه در حالی صورت میگیرد که عربستان و امارات عملا بدون اجازه آمریکا اقدامی انجام نمیدهند. راهی برای کنترل سطح تنش در منطقه، بدون همراهی آمریکا وجود دارد؟
واقعبینانه اگر نگاه کنیم یک قاعده ژئوپلیتیک حکم میکند که کشورهای کوچکتر یک منطقه که خود را در برابر یک قدرت منطقهای بزرگتر آسیبپذیر میدانند، در صدد ایجاد توازن با کمک یک قدرت فرامنطقهای برآیند، بهویژه در زمانهای که میانه این قدرت منطقهای با قدرت جهانی شکرآب هم باشد. لذا مادامی که کشورهای منطقه ما از یکسو درست یا غلط از جانب ایران احساس نگرانی بکنند و از سوی دیگر آمریکا منافعی در جذب این کشورها داشته باشد، آش همین آش است و کاسه همین کاسه. ما بعد از عبور از یک دوره طولانی اعتماد زدایی، نیاز به وارد شدن در یک دوره طولانی اعتمادزایی داریم. به این امید که بتوانیم در مقطعی رابطه دوستانه با دیگر کشورهای منطقه داشته باشیم و احساس نیاز واقعی یا کاذب آنها به آمریکا را برطرف کنیم. متاسفانه در کوتاهمدت اگر چه تخفیف تنش لازم است و ممکن، اما دوستی واقعی غیرممکن مینماید. به همین دلیل صحبت از رفع تنشها با عربستان سعودی و امارات متحده عربی مادامی که آنها از جانب ایران و سیاستهای منطقهای کشورمان- به درست یا غلط- احساس نگرانی کنند، چندان نمیتواند در عرصه دیپلماسی منطقهای تغییر و تحول ایجاد کند.
نظرات کاربران