- هنگامی که در همین روزهای کرونایی تا دندان مسلح برای خرید نان به بیرون از خانه رفته بودم، مردی را دیدم که به دلیل رعایت مسائل بهداشتی، کارت عابر بانک خود را از جیب بیرون آورده و به نانوا گفت: «من یه نصف نون می خوام» مرد نانوا در جواب این خواسته ی او نصف نان بربری را تحویل داد و به او گفت: «دستگاه پوز ما ۱۰۰۰ تومن قبول نمی کنه بنابراین باید به هزار و پانصد تومان کارت بکشی.» مشتری به نانوا گفت: «اما نون هزار تومنه چرا باید ۱۵۰۰ تومان کارت بکشم؟» مرد نانوا گفت: «همینه که هست اگه نمی خوای وقت من رو نگیر.» مشتری به دلیل اینکه خب گرسنه بود و نان میخواست، قبول کرد که ۱۵۰۰ تومان کارت بکشد. پس از چند لحظه مشتری که در حال دور شدن از نانوایی بود، برگشت و به مرد نانوا گفت: «خب من که ۵۰۰ تومن اضافه دادم ۵۰۰ تومن دیگه هم میکشم و یه نصفه دیگه هم میگیرم ازت.» اما مرد نانوا گفت: «عرض کردم که دستگاه پوز ما ۵۰۰ تومان و هزار تومان قبول نمی کنه بنابراین اگه نصفه دیگه نون رو هم می خوای باید ۱۵۰۰ تومن دیگه کارت بکشی.» مشتری بینوا برای اینکه ۵۰۰ تومانش هدر نشود و حتماً به این دلیل که با خود فکر کرد من با این نصفه نان چقدر می خواهم شکم خود را سیر کنم مجبور شد ۱۵۰۰ تومان هم برای نصف دیگر نان کارت بکشد و این یعنی مرد مشتری ۳۰۰۰ تومان پول داد تا یک نان بربری بخرد. در حالیکه آن نان بربری هزار تومان بیشتر قیمت نداشت.
- روز دیگری برای خرید مایحتاج خانه به یکی از بازارهای میوه و تره بار نزدیک خانه رفتم، قیمت ها را بررسی کردم اما متوجه شدم که هیچکدام عادی نیستند و تقریباً میشد گفت که بسیار گران بودند. بنابراین با خود گفتم بهتر است به بازار میوه و تره بار دیگری بروم و آنجا هم قیمتها را بررسی کنم. وقتی به بازار میوه و تره بار دوم رفتم با موضوع عجیب و غریبی مواجه شدم. قیمت ها بسیار ارزان تر از بازار میوه و تره بار اولی بودند.
- بازار میوه و تره بار دوم که بالطبع من نیز خرید خود را از آنجا انجام دادم به دلیل اینکه اجناسش را ارزان می فروخت از مشتری بیشتری برخوردار بود. مسئولان آن بازار هم به این دلیل که مشتری بیشتری داشتند روی بنر بزرگی که آن را در بالای فروشگاه خود نصب کرده بودند این عبارت را نوشته بودند:
«به دلیل شرایط خاصی که ویروس کرونا برای همه ما ایجاد کرده و به خاطر سلامتی خودتان، فاصله یک و نیم متری از همدیگر را رعایت کنید»
با آنکه بنر بزرگ بود و نوشته اش از دور هم قابل خواندن، اما مشتری ها آنقدر به هم نزدیک بودند که لباس هایشان خیلی آسان بهم ساییده می شد. صورت ها رو به روی هم، بعضی ماسک زده و برخی هم نه. همه آنها هم در میان قفسه ها در حال چرخ زدن بودند تا میوه های خوب را جدا کرده و آنها را در کیسه ای که همراهشان بود، بیندازند. لابد آنهایی که رعایت می کردند دوست داشتند خیلی زود خرید خود را انجام داده و از آن محیط بیرون بیایند و آنهایی هم که رعایت نمی کردند دوست داشتند میوه ها و سبزیجات بهتری را در سبد خرید خود قرار دادند. به هر ترتیب آنچه در آنجا دیدم، بیشتر شبیه مکانی بود که در آن عده زیادی از انسانها در حال تماشای مسابقه بوکس میان دو قهرمان بزرگ بودند، تا بازار خرید میوه و تره بار.
با نگاهی گذرا به سه مثالی که بیان کردیم، این حقیقت آشکار می شود که نانوا به دلیل اینکه پول بیشتری عایدش شود از مشتری خود خواست در شرایط حاد کنونی به جای هزار تومان، سه هزار تومان بدهد. بازار میوه تره بار اول هم به دلیل اینکه می دانست در منطقهای که در آن قرار دارد همه مغازه ها تعطیل هستند و بازار میوه و تره بار دیگری هم نیست و مردم به خاطر اینکه مجبورند خریدشان را خیلی زود انجام دهند، اجناس خود را گران کرده بود، چون می دانست هر قیمتی بفروشد مردم خواهند خرید.
در بازار میوه و تره بار دوم نیز عده ای به فکر این بودند که خود را از مهلکه خیلی زود نجات دهند. عده ای نیز به این فکر بودند که اجازه ندهند جنس خوب نصیب دیگری شود چرا که آنها می خواستند آن را برای خودشان بردارند .
اگر نیک بنگریم تمام مواردی که در سه مثال فوق به آنها اشاره شد، مواردی اندیشه گونه بودند. هر کسی به این فکر می کرد که بهترین نفع را در شرایطی که وجود دارد نصیب خود کند بی آن که به این بیندیشد که چه بر سر همنوعی که در کنار او قرار دارد و او نیز نیازهایی دارد، خواهد آمد.
مواردی که بیان شد دقیقا مصداق بارز رفتاری است که برخی افراد در مواجهه با شرایط خاصی که برای جامعه ایجاد میشود در پیش می گیرند. رفتارهایی شبیه احتکار مواد شوینده و ضد عفونی کننده، دستکش، ماسک و... . پرسش مهمی که در قبال اینگونه رفتارها مطرح میشود این است که به راستی جایگاه فرهنگ و انسانیت کجاست؟ فرهنگی که ما همیشه از آن دم می زنیم، انسانیتی که از ابتدای خلقت انسان همراه ما بوده است. در روزگار کرونایی که سختی ها و مرارت ها شامل حال همه انسانها شده، چرا باید برخی افراد به گونهای عمل کنند که جایگاه فرهنگ و انسانیت در جامعه لگد مال شده و به فراموشی سپرده شود؟ به گونه ای که اگر کسی از بیرون از دایره بشریت به ماجرای زندگی ما انسانها بنگرد حتماً از خود خواهد پرسید این ها چگونه موجوداتی هستند که فقط و فقط به خودشان فکر می کنند و دیگران برایشان اهمیتی ندارند؟ ناگفته پیداست که همانگونه که در ابتدای این گزارش مطرح کردیم اینگونه افراد اقلیت محدودی از انسان ها را تشکیل می دهند، اقلیتی که آنها هم عنوان انسان را با خود به یدک می کشند، بنابراین اگر اکثریت جامعه نیز رفتاری در خور شان انسان ها داشته باشند باز هم رفتارهای این عده قلیل بر زندگی آن عده کثیر تاثیرگذار خواهد بود. تاثیری که فقط به امروز و فردا اختصاص ندارد و دوران طولانی از زندگی بشریت را تحت الشعاع خویش قرار می دهد. بنابراین به نظر می رسد باید اتاق فکری توسط افراد متخصص و کارشناسان روانشناسی و جامعه شناسی تشکیل شود تا به واکاوی چرایی و چگونگی این رفتارها در جامعه پرداخته و راهکاری عقلانی برای برون رفت جامعه از چنین شرایطی پیدا کرده تا در آینده ای نه چندان دور حداقل در حوزه جامعه شناسی، رفتار شناسی و روانشناسی شاهد مدینه فاضله ای باشیم که همه انسانها به زندگی در آن افتخار کنند.
آفتاب یزد
نظرات کاربران