مساله پولهای بلوکه شده ایران تا چه میزان میتواند در عرصه سیاست نقشآفرینی کند؟
در مسائل بینالملل همواره مسائل سیاسی به تنهایی تعیینکننده وضعیت نیست و سایر کنشهای بینالمللی از جمله مسائل اقتصادی تاثیر بسزایی دارد. طبیعتا در روابط جمهوری اسلامی ایران با غرب و اروپا که حجم زیادی از داراییهای کشور را پس از انقلاب اسلامی مصادره کردهاند، همواره از آن به عنوان ابزاری سیاسی علیه ایران استفاده میکنند و در تلاش هستند امتیازهایی از این قبیل از ایران بگیرند تا بتوانند در مسائل آتی از آن سوءاستفاده کنند. در ماهها و سالهای اخیر همواره شاهد بودهایم که این تبادلها در عرصه زندانیان نیز وجود داشته و به سبب همین تبادلها همواره ارتباطاتی بهوجود آمده است و گرههایی از مسائل سیاسی باز شده است. در مناسبات سایر کشورها نیز چنین مواردی دیده میشود و صرفا مربوط به مناسبات ایران و آمریکا نیست.
نقش قوانین بینالمللی در راستای آزادسازی پولهای بلوکه شده ایران چه بوده است؟
همواره شاهد بودهایم که به دنبال یک اتفاق بزرگ، تحرکاتی صورت میگیرد و سیگنالهایی به صورت مستقیم یا غیرمستقیم از سوی طرفین صادر میشود تا اتفاقهایی نظیر آزادسازی پولهای بلوکه شده ایران در روزهای اخیر رقم بخورد. البته این صحبت صرفا به معنای آن نیست که در این برهه زمانی مذاکرهای میان ایران و آمریکا صورت گرفته باشد زیرا در مسائل حقوق بینالملل نگهداشتن داراییهای یک کشور خارج از عرف و عملا نقض قوانین بینالمللی است و هیچ کشوری چنین رفتارهایی را شایسته نمیداند و انگشت اتهام خود را به سمت کشور بلوکهکننده نشانه میرود. باید توجه داشت که قضیه فوق یک امر صادق است اما در عرصه سیاست بینالملل نگاه به چالشهای حادث شده اینگونه نیست و بر مبنای واقعیتها تصمیمات اتخاذ میشود و دقیقا در این نوع نگاه است که اهرمهای فشار به کار میآیند. به همین دلیل با توجه به اینکه مساله در عرصه حقوق بینالملل تا حدی حل و فصل شده است اما در بستری سیاسی به نتیجه خواهد رسید.
برخی معتقد هستند مقاومت ایران و عدم نشان دادن نرمش از خود در ماههای اخیر سبب شده است کشورهای اروپایی رفتار بهتری در قبال مسائل ایران داشته باشند، نظر شما در این رابطه چیست؟
قطعا جدیت ایران در مقابله با غرب در گشایشهایی که حاصل شده موثر بوده است اما نکتهای که حائز اهمیت است این است که کنشهای سیاسی در عرصه بینالملل همواره تحتتاثیر تعداد زیادی از اتفاقات دیگر است؛ به همین دلیل فشارهای ایران به تنهایی علت رقم خوردن چنین اتفاقی نبوده است و در کنار آن مذاکرات، میانجیگریها و سایر مسائل نیز نقش مهمی داشتهاند. نوع شکلگیری معادلات قدرت در هر منطقه و نسبت معادلات جدید قدرت در منطقه با منافع کشورها ارتباط مستقیم دارد. بنابراین مقاومت ایران نیز باید ذیل این مساله مورد بررسی قرار گیرد و آنچه در این بررسی کاملا مشخص است حضور قدرتمند ایران در منطقه اهرم قابلتوجهی برای پیشبرد اهداف کشور و منافع ملت بوده است.
عملکرد دیپلماتیک کشور باید به چه نحوی باشد که پیروزیهای اینچنینی در عرصه سیاسی تداوم داشته باشد؟
در ابتدا باید گفت اروپا شخصیتی مستقل و جداگانه از آمریکا در عرصه سیاست بینالملل ندارد. تجربه برجام و اینستکس این امر را ثابت کرده است. سابقه تاریخی اتحادیه اروپا نیز گویای این امر است. اروپا در انجام تعهدات تجاری خود نیز نمیتواند مستقل عمل کند و مجموع این موارد نشان میدهد صرف نزدیک شدن به اروپا حاصلی برای کشور ما ندارد. معادلات جهانی در قبال ایران با چند موضعگیری محدود از سوی برخی مقامات اروپایی تغییر نمیکند. در این برهه زمانی نیاز است که دستگاه دیپلماسی کشور یک راهبرد چند جانبهگرایی در پیش گیرد. در این راستا نیاز است حضور دیپلماتیک خود را در تمامی عرصههای جهانی گسترش دهد تا مانع سیاست منزوی کردن ایران از سوی ایالات متحده شود. در گام دوم از طریق راهکارهای حقوقی و مکانیسمهای رژیمهای حقوقی حاکم بر جهان منافع خود را پیگیر شود و تا رسیدن به جواب با تمام قدرت به دنبال آنها باشد تا همچون این مساله اخیر شاهد پیشرفتهایی باشیم. در گام سوم ایران باید با همپیمانان خود روابطش را گسترش دهد و از ظرفیت کشورهای همسایه به بهترین شکل ممکن استفاده کند تا در صورتی که عرصه بر ایران تنگتر شد، دوستانی در این میان برای مراودات گوناگون وجود داشته باشد. در گام چهارم ایران میتواند با صبر و تامل در قبال اتفاقات جهانی و منطقهای برای خود فرصتهایی ایجاد کند که به وسیله آنها بتواند بر غرب فشار وارد کرده و از اقدامات ظالمانه آنان جلوگیری کند.
نظرات کاربران