dir="RTL"> شاید به همین دلیل است که دردولت روحانی پشتیبان قرص ومحکمی نداشت و به همین دلیل است که منتقدان سرسخت اصلاح طلبی هرگز با او به سازگاری نرسیده اند. وی در نوشته ای که درزیر می آید و براساس آنچه درصفحه تلگرامی آمده است این حرفها رادرگفت وگو با نشریه آینده نگر زده است به خوبی دلایل غفلت از مسایل اجتماعی درایران را بازکاوی کرده که درزیر می خوانید:

بی دولتی و چند دولتی

به نظر من، ریشه تمام مسئله‌ها در ایران پدیده چند دولتی است چون، به‌طور بنیادین امکان حکمرانی را از دولت سلب می‌کند. از این رو، عمده مسائل حتی غیرحاکمیّتی‌ترین مساله هم که مطرح می‌شود وضعیت امنیتی و اجتماعی پیدا می‌کند. تا وقتی که مسئله ای سیاسی و امنیتی نشود و موقعیت یک گروه را ز نظر سیاسی در معرض مخاطره قرار ندهد، آن گروه ورود پیدا نمی‌کند. در میان گروه‌هایی که اکنون فعال هستند، به‍ طور مثال، هیچ وقت پدیده‌ای مانند «ایمنی جاده‌ای» در دستور کار قرار نگرفته است، مگر وقتی که یک تصادفی رخ دهد که در آن صورت رقیب از منظر «هو کردن» ورود پیدا کند، نه از منظر افزایش ایمنی جاده‌ای. ده سال گذشته توسط سازمان ملل «دهه ایمنی جاده‌ای» نامیده شده بود و تمام کشورهای جهان باید به مسئله ایمنی جاده‌ها متمرکز می‌شدند اما شما در صحبت‌های مقامهای سیاسی، گروه‌های سیاسی، احزاب و مقامهای عالی‌رتبه تقریبا هیچ چیزی راجع به ایمنی جاده‌ای نمی ‌شنوید تا وقتی که یک تصادفی تبدیل افکار عمومی را جریحه ‌دار و یا به یک بحران تبدیل شود. زمانی می‌شنوید که اتوبوسی در دره افتاده‌است ؛ آن وقت هم برای اینکه رقیبی را مورد سرزنش قرار بدهند حرف می‌زنند. باز، نه برای اینکه مسئله ایمنی جاده‌ای را در دستور کار قرار دهند. شما در بیان رئیس‌جمهور، رئیس مجلس مشاهده می‌ کنید که چنین چیزی در دستور کارشان قرار ندارد.

مثال دیگر، الزامهای شهرنشینیاست. رانندگی در شهرهای ایران از جمله الزامهای شهرنشینی است که در وضعیت بسیار ناپسندی قرار دارد. اما این مسئله نیز هیچ وقت در دستور کار قرار ندارد. زمانی در دستور کار قرار می‌ گیرد که اول مهر می‌ شود و مردم در ترافیک بسیار سنگینی قرار می‌گیرند، بسته به اینکه چه گروهی در قدرت باشد، آن وقت همه رقیب را مورد شماتت قرار می‌دهند. بنابراین، اساسا مسئله اجتماعی در ایران به‌ دلیل وجود پدیده چند دولتی در دستور کار سیاستمداران و کسانی که در قدرت هستند و کسانی که بیرون از قدرت به کار سیاست می‌ پردازند، قرارندارد. پدیده دیگری را مثال بزنم. پدیده اعتیاد مشکل کوچکی نیست. اما کمتر جریان سیاسی وجود دارد که به پدیده اعتیاد بپردازد. پدیده خشونت خانگی هم از این قبیل است. بنابراین، ریشه همه این مسائل را به دو امر مرتبط می‌دانم. اول به دلیل پدیده بی ‌دولتی و آن روی سکه؛ چند دولتی که نتیجه‌ی آن این است رقابت درون قدرت نسبت به حل مسائل اجتماعی اولویّت پیدا می‌کند. و دوم آن ‌که تا بحرانی پایگاه گروه‌هایی که برای قدرت مبارزه می‌ کنند را در معرض مخاطره قرار ندهد، آن گروه‌ها وارد امر اجتماعی نمی‌شوند. به همین خاطر نظام حکمرانی نسبت به مساله‌های جامعه ‌ی خودش که عمدتا غیرِسیاسی و اجتماعی هستند درک درستی ندارد و منفعلانه عمل می‌کند و وقتی هم می‌خواهد عمل کند همواره از بحث رقابت درون قدرت وارد می‌شود و هیچ کمکی به حل مسئله نمی‌کند.

مسایل حل نمی شوند

برای همین، همیشه مسائل حل ‌نشده باقی می‌مانند. مسئله زلزله؛ مسئله سیل؛ مسئله نشست زمین، مساله شهرنشینی، ترافیک، خشونت، اعتیاد، فقر و سایر مسائل اجتماعی همچنان حل نشده باقی می مانند .جدال کنندگان بر سر ققدرت ان ‌قدر درگیر منازعات درون گروهی و درون قدرت هستند که اصلا این واقعیّت را نمی‌بینند. آن روز که بیماری کرونا در قم دیده شد، هیچ کس این پدیده را نمی‌دید. هیچ کس نمی‌دید که این پدیده چه ابعاد و مخاطره‌هایی دارد. آن گروهی که در صدد بود تا قدرت مجلس را تصاحب کند، سعی می‌ کرد نشان دهد اصلا چنین پدیده‌ای وجود خارجی ندارد. گروه دیگر هم درصدد بود نشان دهد آن گروه به این دلیل که می‌خواهد به قدرت دسترسی پیدا کند، سعی می‌کند منکر وجود پدیده شود. هر دو گروه سیاسی درک روشنی از پدیده و اینکه واقعیّت چه ابعادی می‌تواند داشته باشد، نداشتند. بنابراین،اولین اثر پدیده چند دولتی این است که در مرحله اول موضوع اصلا دیده نمی‌شود و وقتی هم دیده می‌شود که موضوع آثار خودش را به همه تحمیل می‌کند. وقتی دیده شد که مشاهده کردند جدی جدی آدم‌ها دارند می‌میرند و تمام بیمارستان‌ها پر شده است و پدیده واقعی اتفاق افتاده است.

دنبال مقصر

البته در آن موقع هم کسی پدیده را نپذیرفت و نمی‌دانست حالا باید با این پدیده چه کرد، بلکه بلافاصله درصدد این بودند که بگویند چه کسی مقصر است؟ در بررسی سوانح طبیعی و غیرطبیعی، اولین بحثی که در دستورالعمل‌های جهانی وجود دارد این است که وقتی اتفاقی رخ می‌دهد، باید مقصر را کنار گذاشت و پدیده را به رسمیت شناخنت و مسائل را حل کرد و زمانی که مسئله فروکش پیدا کرد آن‌گاه به دنبال این بود که چه کارهایی می‌توانستیم انجام دهیم تا برای اتفاقات بعدی درس بگیریم. آن هم نه از بابت جرم‌انگاری بلکه از منظر درس‌آموزی. چون فرض بر این است که هیچ‌ کسی قصد عمل مجرمانه ندارد. اما در اینجا چون موضوع در دستور کار محکوم کردن گروه رقیب است، لذا، بحث درک واقعیّت وجود ندارد. کسی دنبال این نیست که واقعیّت را قبول کند. همه دنبال این هستند که به نحوی دیگری را محکوم کنند تا عدم مشروعیت و ضعف و ناکارایی دیگری را آشکار کنند. همه می‌خواهند بگویند گروه دیگر باعث پنهان کاری شده است هیچ کس واقعیّت‌ها را نمی‌بیند. درحالی که باید ابتدا پدیده را به رسمیت بشناسند و مرحله بعدی حل مسئله است.