به گزارش ساعت۲۴، دکتر زهرانی ضمن یررسی ابعاد خشونت سیاسی و تروریسم اظهار داشت: خشونت ،ابعاد، انواع، زمینه ها و راه حل های متفاوت دارد که یکی از آن ها بحث تروریسم است. اگر سه دهه پیش بحث تروریسم را مطالعه می کردیم، بحث های کلاسی دانشگاه های بزرگ دنیا این بود که تعریف تروریسم نامعلوم است ولی در چند نکته با هم اشتراک و اجماع داشتند. تروریسم از بالا و تروریسم از پایین تا دو دهه پیش نظریه غالب در این بحث را تشکیل می داد.
وی افزود: نکته مهم این است که آن زمان وقتی می خواستند با یک گروه تروریستی مقابله کنند، یک تیم مدیریت بحران تشکیل می دادند که در راس آن یک روانشناس قرار داشت و این نکته بسیار مهم است، زیرا در آن زمان گمان بر این بود که روانشناس می تواند انگیزه های واقعی ترور را متوجه شود و اولین اقدام او هم این بود که متوجه شود که طرف آیا قرصی مصرف کرده است و سعی بر این بود که با بدست آوردن انگیزه فرد به علت عمل پی ببرد.
زهرانی گفت: یکی دیگر از کارها این بود که هر حادثه تروریستی در آن زمان با یک ضرب الاجلی همراه بود که به عنوان یک عامل کلیدی محسوب می شد، و نقش روانشناس در این جا این بود که اگر بتواند، ضرب الاجل را از تروریست بگیرد موفق خواهد بود.
وی ادامه داد: در این جا به این نتیجه می رسیم که تروریست اهل معامله است و محاسبه سود و زیان انجام می دهد. بنابراین روانشناس که رییس تیم مدیریت بحران بود، باید پی به انگیزه اقدام برده و ضرب الاجل را از گروه تروریستی می گرفت و بعد از این مراحل بود که تازه ژنرال ها و دیپلمات ها به تیم ملحق می شدند، که این وضعیت ساختاری بود که تا قبل از جهانی شدن وجود داشت.
زهرانی گفت: در دوره های گذشته ترور و تروریسم، از نظر سازمانی یک شکل آهنین و رهبری کاریزماتیک و سلسله مراتبی داشت. ارتباطات آن زمان گونه ای بود که بسیاری از اقدام های تروریستی انجام می شد تا فرد، خود یا سازمانش را معرفی کند. یعنی به نوعی هدف آن ها جلب افکار عمومی بود. خیلی از گروه های سیاسی به همین منوال عمل می کردند و به لحاظ سازماندهی، پشتیبانی و نیروگیری یک شکل بسیار مخصوص و بسیار متفاوت تر از الان را شاهد بوده ایم.
وی تاکید کرد: اما در دروه جدید این واژه ی (تروریستی که به جهان دسترسی دارد) که توسط جورج بوش در پس از ۱۱ سپتامبر عنوان شد بسیار مهم است. امروز شاهد این هستیم که این امر به واقعیت پیوسته است. در این زمان نظریات روانشناسی در مورد تروریسم رنگ باخته و تحولات سیاسی دنیا ایجاب کرده است که سطح تحلیل از فرد به سمت دیگری برود. امروز دیگر صحبتی از ترور از بالا یا پایین مطرح نیست و تغییر وضع موجود به طور کلی به عنوان هدف مطرح است.
زهرانی گفت: گستره ی ترور یک گستره جهانی شده است و در محدوده مرزهای یک کشور نمی گنجد.سازماندهی این گروه ها هم به صورت پیچیده نیست. سال ها پیش آنتونی گیدنز جامعه شناس یک مطالعه ای را انجام داده، که در آن بررسی کرده بود که چرا در آلمان و انگلستان جریان جدیدی روی کار آمده و یا چرا در آمریکا کلینتون رییس جمهور شده است. وی روی این مورد متمرکز شده بود که اگر جریانات ایدئولوژیک چپ و راست بخواهند در حکومت باقی مانده و رای بیاورند، چرا باید تجدید نظر کنند؟ گیدنز به این سوالات و بررسی ها یک جواب داد و آن این بود که، این مسئله مربوط به تبلیغاتچی ها (wire worker) است. در همین آمریکا وقتی کاندیدی برای کنگره یا ریاست جمهوری می خواست انتخاب شود، اگر سازمان دهی حزبی اش قوی بود می توانست انتخاب شود، اما این مساله بعد از روی کار آمدن کلینتون به هم خورد.
وی ادامه داد: این بدان معنی است که آدم ها همه چیزشان را در لپ تابشان انتخاب می کنند و دیگر یک کارگر کارخانه برای مطالبه حق و حقوقش لازم نیست که حتماً جزء اتحادیه کارگری باشد. رییس بزرگترین اتحادیه کارگری آمریکا در اتنخابات این اتحادیه به یک رقیب گمنام، از یک ایالت کوچک باخت، به این دلیل که نفر دوم بحث تبلیغات چی ها (wire worker) را در دستور کار خودش قرار داده بود. این مساله در سازمان های تروریستی امروزی هم دقیقاً مشاهده می شود، اگر آن زمان یک گروه تروریستی برای جلب توجه دست به عمل تروریستی می زد و به دنبال جلب نظر رسانه بود، امروز این نکته بر عکس شده و این رسانه ها هستند که به دنبال گروه های تروریستی می افتند و این نکته بسیار مهمی است.
زهرانی گفت: در زمینه لجستیک، باید پرسید که داعش از کجا پول به دست می آورد؟ به نظر من اینطور نیست که واقعاً یک دولت خاص وجود داشته باشد که آن ها را تامین مالی کند. زیرا به عنوان مثال چسبندگی بین داعش و مواد مخدر باعث درآمد این گروه می شود و این به عقیده من تحول بزرگی است. در مورد بحث نیرو گیری هم به همین صورت است و الان به هر کشوری نگاه کنیم می بینیم که از این مساله بسیار نگران است. برای مثال در دیداری که با سفیر استرالیا در تهران داشتم وی عمیقاً نگران پیوستن گروهی از زنان استرالیایی به گروه داعش بود. این دقیقاً مربوط خصیصه جهانی شدن است و نکته مهم این است که، ما در هر تحولی یک سری شرط لازم داریم و یک سری شرط کافی و این خیلی مهم است که وقتی که می خواهیم راجع به ترور و خشونت تشخیصی بدهیم، بدانیم که عامل اصلی و شرط لازم و کافی آن کدام است؟
وی ادامه داد: در عراق سنی ها و کشورهای عربی می گویند، اگر سیاست های غلط مالکی نبود، داعشی هم شکل نمی گرفت. این مساله حداکثر می تواند عامل تاثیرگذار باشد، بنابراین روشن است که برای تحلیل این داستان باید عامل تعیین کننده را از عامل تاثیرگذار متمایز و مشخص کنیم. به نظر من برای تحلیل این داستان بحث های روانشناسی و ساختاری اجتماعی به صورت حداقلی تاثیرگذار است، و در این جا چیزی که مهم جلوه می کند نظام اعتقادی این گروه است.
زهرانی گفت: سه دهه یعنی یک تغییر نسل و زمانی که یک ساختار جدید بوجود می آید. غربی ها در طی سه دهه دشمن، دشمن خودشان را دوست قلمداد کرده و لنزی به چشمشان زده بودند که فقط ایران را دشمن تصور می کردند و هر که علیه شیعه و انقلاب اسلامی بود را حمایت می کردند. من در پانزده سال پیش در سوئد به آمریکایی ها این مساله را گوشزد کرده بودم که امروز روشی را که درباره طالبان پیش گرفته اید، باعث خواهد شد که طالبان تمام منطقه را تحت تاثیر قرار دهند.
وی افزود: بنابراین در بحث اعتقادی گروه های خشونت و ترور دو بحث را باید از هم متمایز کنیم، باید جهانی سازی را از دلبستگی به یک ایدئولوژی خاص متمایز کرده، و چون داعش، طالبان و القاعده از یک خاستگاه اعتقادی واحد نشات گرفته اند، یک چیزی در بین آن ها وجود دارد که عام است و آن جهانی شدن است. خشونت طالبان درست است که از باور وهابیت است ولی از یک قبیله ای می آید که این قبیله روانشناسی مربوط به خودش را دارد.
زهرانی در پایان گفت: باید بین باورها و منافع، و این که این دو در کجا باهم گره می خورند، بتوانیم یک تمایز قایل شویم. بسیاری باورها مانند اسلام، مسحیت و یهودیت باهم به لحاظ اعتقادی مشکلی ندارند و زمانی اختلافات بروز می کند که اختلاف در منافع، اختلاف در امنیت و مرز بوجود می آید. فهم این مقوله، توصیف، تبیین و فهمش، به کجا دارد می رود و نسخه ای که برای آن می پیچیم، به اعتقاد من باید مبتنی بر فهم جهانی شدن باشد. اگربه تئوری های ارتباطات دقت نکنیم برای فهم مسایل روز دچار مشکل خواهیم بود. و مشکل اساسی ما هم در این مسایل این است که ما از مسیر غیر از جهانی شدن در حال حرکت هستیم.