با شکایت زن جوان تحقیقات به دستور بازپرس جنایی آغاز شد؛ در بررسیهای اولیه مأموران راهی خانه خسرو شدند و او را بازداشت کردند.
مرد جوان گفت: من در پیک موتوری کار میکنم و مدتی است که ازدواج کردهام و بچه دارم. وضعیت زندگیام بد نیست تا این سن نه کار خلافی کرده بودم نه آزارم به کسی رسیده، اما همین موضوع باعث شده بود دوستانم که اغلبشان خلافکار هستند مرا مسخره کنند و به من لقب بیعرضه و ترسو بدهند؛ یک روز که در جمع دوستان و همکارانم نشسته بودم هر کدام از آنها خاطرهای از کارهای خلافشان را با آب و تاب تعریف میکردند. نوبت به من که رسید گفتم من تا به حال کار خلافی نکردهام، اما آنها کلی مرا مسخره کردند. بعد هم گفتند که جسارت نداری و ترسو هستی.
نقشه عجیب
خسرو گفت: خیلی از حرفهایشان ناراحت شدم و تصمیم گرفتم به آنها ثابت کنم که ترسو نیستم، بعد هم شرط بستیم که در کمتر از ۲ هفته یک زن را مورد آزار و اذیت قرار بدهم. او ادامه داد: از آنجا که همیشه همسرم میگفت باید برای بچه پرستار خانگی بگیریم تا در نبود ما از او نگهداری کند به ذهنم رسید با آگهی استخدام پرستار کودک نقشهام را اجرا کنم. بدین ترتیب بازپرس پرونده با شنیدن اعترافات متهم وی را در اختیار کارآگاهان اداره آگاهی قرار داد تا درباره سابقه وی و جزئیات بیشتر پروندهاش تحقیق کنند.
نظرات کاربران