"کیوانان" (QAnon) جنبشی مرموز با زمینه راست افراطی در ایالت متحدهآمریکاست که ادعا میکند "دولتی پنهان" متشکل از گلوبالیستهای لیبرال دموکرات، بانکداران یهودی و نخبگان اقتصادی با گرایش شیطانپرستی و پدوفیلی و سادیستی و با پشتیبانی رسانههای لیبرال و شماری از هنرمندان هالیوود بر آمریکا تسلط دارد و شبکهای برای تجارت با کودکان ایجاد کردهاست. این شبکه کودکان را میرباید، زندانی و شکنجه میکند و سرانجام میکشد. هدف از این کار تهیه سرمی از خون کودکان است که مانند "اکسیر جوانی" باعث عمر طولانی میشود. به ادعای پیروان این جنبش، دونالد ترامپ میکوشد به این توطئه پایان دهد و قربانیان آن را آزاد کند.
چرا "تئوری توطئه"؟
جهان پس از پایان جنگ سرد در نتیجه روند گلوبالیزاسیون، هم در عرصه سیاست و هم اقتصاد پیچیدهتر شده است. این امر بسیاری از انسانها را برای فهم روندها و دگرگونیهای جهان با دشواری روبرو میکند. آسانترین راه برای غلبه بر این دشواری، توسل به "تئوری توطئه" است.هنگامی که رویدادها، وضعیتها و تحولات اجتماعی تا جایی ساده شوند که به تزی برپایه دسیسه افراد یا گروههایی معین فروکاسته شوند، با "تئوری توطئه" روبرو هستیم. همه "تئوریهای توطئه" میکوشند مسائل بغرنج و پیچیده جهان را ساده و تکعلتی توضیح دهند.در آنها فعالیت توطئهگرانه به عنوان مهمترین و گاه تنها علت توضیح پدیدهها مورد توجه قرار میگیرد و "توطئهگران" چنان قدرتمند جلوهگر میشوند که میتوانند صحنهگردان دگرگونیهایی با اهمیت تاریخی باشند.البته ما در زندگی روزمره گاهی با توطئه روبرو هستیم و این توطئهها حتی به سهم خود میتوانند تاثیرگذار باشند. هیچکس نمیتواند تلاش لابیهای سیاسی، اشکال گوناگونی از اعمال نفوذهای اقتصادی و حتی برخی ساختارهای مافیایی را برای تاثیرگذاری بر روندهای سیاسی منکر شود. ولی باید در نظر داشت که آنها حتی در موثرترین حالت، عاملی در کنار عوامل پرشمار دیگر به شمار میآیند و رویدادهای پردامنه و چندسویه در جامعه، دولت و اقتصاد را نمیتوان منحصرا با توطئههای هدفمند افراد یا گروهها توضیح داد. پس در پشت هر "تئوری توطئه"، یک توطئه واقعی وجود ندارد، همانطور که هر توطئهای نیز از "تئوری" برخوردار نیست. "تئوریهای توطئه" به ویژه هنگام بروز بحرانها گسترش و طرفدار مییابند و هر چه رویدادهای جهان دیدناپذیرتر شوند و بحرانهای موجود به انسانها احساس ناامنی و تهدید بیشتری بدهند، زمینه برای بروز "تئوریهای توطئه" در جامعه فراهمتر میشود؛ زیرا "تئوری توطئه" علاوه بر ساده کردن پیچیدگیها، با ارائه الگوی توضیحی خود، وضعیتهای ناروشن را برطرف میکند. البته ممکن است این وضعیت معین کماکان تهدیدآمیز به نظر آید، اما به یاری "تئوری توطئه" دستکم دیگر ناروشن نیست.برای نمونه پاندمی کرونا زمینه ایدهآلی برای گسترش "تئوری توطئه" فراهم کرده، زیرا وضعیت جهان را پیچیده و بیثبات کرده است. اوضاع هر روز تغییر میکند و این پاندمی پیامدهای سیاسی، اقتصادی و شخصی برای بسیاری از انسانها دارد و باعث ناامنی و ترس آنان میشود. تصویر دسیسهآمیز از جهان، زمانی بر اذهان چیره میشود که بخشهای بزرگی از جامعه مورد تهدید باشند و خود را در خطر ببینند. در چنین فضایی "تئوری توطئه" حلال مشکلات است.
باورمندان "تئوری توطئه"
اینکه چرا آدمیان به "تئوری توطئه" باور میکنند، میتواند دلایل گوناگون داشته باشد. افرادی که "تئوریهای توطئه" را باور میکنند، اساسا نسبت به حکومتها و نهادهای آن بیاعتمادند. آنان همچنین اعتماد خود را به جریانهای اصلی رسانهای از دست دادهاند. افزون بر آن کسانی که به "تئوری توطئه" باور دارند، در مقابله با مشکلات زندگی احساس ترس و ناامنی بیشتری دارند. در واقع احساس ناتوانی در کنترل بر زندگی شخصی، افراد را به سوی "تئوریهای توطئه" سوق میدهد.
گفتیم که در وضعیتهای ناروشن و تهدیدآمیز، اگر هم نتوان به یاری "تئوری توطئه" احساس نگرانی از تهدید را از میان برد، دستکم میتوان بر ناروشنی اوضاع غلبه کرد. ادیان نیز در تاریخ چنین نقش و کارکردی داشتهاند. بیهوده نیست که امروزه برای "تئوری توطئه" نقش نوعی "جایگزین دین" قائل میشوند که به آدمیان در جامعه تکیهگاهی میدهد. از این منظر میتوان "تئوری توطئه" را در شکل جدید خود، نتیجه دنیوی شدن خرافههای دینی دانست.برخی از پژوهشگران، "تئوریهای توطئه" را کوششی برای رویارویی با خردگرایی عصر روشنگری ارزیابی میکنند. به باور آنان، شتاب در عقلانی کردن مناسبات اجتماعی و تلاش برای این که دانش جایگزین توضیح غیرعقلی جهان شود، به واکنشی خردستیزانه انجامید که در "تئوریهای توطئه" مجال بروز مییابد. هنگامی که آدمی دیگر نتواند همه چیز را با "خدای قادر متعال" توضیح دهد، پدیدههای ناخوشایند را در قالب دسیسهها و توطئههای گروههایی زمینی میگنجاند که باید مسئول ناکامیها قلمداد شوند."تئوریهای توطئه" از این قابلیت برخوردارند که میتوانند ترس آدمیان را کاهش دهند. آنها در واقع نقش نوعی محافظ روحی را بازی میکنند. این مورد را میشود در جریان پاندمی کرونا دید. کسانی که بیماری کرونا را انکار میکنند، در واقع تلاش میکنند به خودشان بباورانند که خطری متوجه آنان نیست تا از این طریق بر ترس درونی خود غلبه کنند. همچنین ناامنی اجتماعی میتواند برای بسیاری از افراد دلیلی برای باور به "تئوری توطئه" باشد. کسی که موقعیت اجتماعی خود را در خطر میبیند و به آینده نگاهی بدبینانه دارد، به پذیرش "تئوری توطئه" گرایش بیشتری دارد.
خطرات "تئوری توطئه
یکی از بزرگترین زیانهای باور به "تئوری توطئه"، تصویر جزمی و متصلبی است که برای آدمی از جهان ایجاد میشود و به دشواری میتوان آن را دگرگون کرد. کسی که یک بار در جهان "تئوری توطئه" راه گم کرده باشد، دیگر به سختی به استدلالات عقلی تن میدهد. هر کس تلاش کند با ارائه فکتها دیدگاههای او را تغییر دهد با بیاعتنایی روبرو میشود و چه بسا جزو "توطئهگران" به حساب آید.افرادی که دارای روحیات و خلقیات "تئوری توطئه" هستند، اساسا به همه ساختارهای قدرت بیاعتمادند و حتی نظرات کارشناسان را نیز "تبلیغات نخبگان" میدانند. برای آنان هر استدلالی که از طرف منابع رسمی اعم از دانشمندان، کارشناسان، روزنامهنگاران و سیاستمداران مطرح میشود، خود به خود دروغ است. یکی از نمونههای آشکار را میتوان در رویکرد منکران تغییرات اقلیمی دید. آنان همه فکتهای علمی در این زمینه را انکار میکنند. یک نمونه دیگر مخالفان مایهکوبی هستند که به دستاوردهای پزشکی و علمی بیاعتمادند و به جای آن به دنبال روشهای بدیلی میروند که به ندرت در برابر شناخت علمی تاب میآورند یا اساسا از نظر علمی سنجشناپذیرند.بنابراین "تئوریهای توطئه" فقط فانتزیهای عدهای خیالپرداز نیستند، بلکه میتوانند حامل خطراتی جدی برای انسانها و جامعه باشند. تحقیقات همچنین نشان میدهند که "تئوریهای توطئه" غالبا به تفکرات رادیکال، اندیشههای تکثرگریزانه و گرایشهای یهودیستیزانه راه میبرند. همین مخالفت رادیکال که عمدتا متوجه نخبگان نظامهای دموکراتیک است، میتواند دموکراسی را با خطر روبرو کند.
دویچه وله
د.
نظرات کاربران