dir="RTL">این‌گونه بود که در میان جناح سیاسی ما که جناح چپ بود نام ایشان به طور ناگهانی مطرح و قابل قبول نیز شد. همان‌طور که می‌دانیم این سیاستمدار در جریان انتخابات ۲ خرداد ۱۳۷۶ با رای بالایی و با فاصله قابل اعتنایی بر رقیب خود در جناح راست پیروز شد. ناگهانی بودن انتخاب کاندیدا با وجود اینکه مزیت‌هایی داشت اما برای اداره کشور و به ویژه برای اقتصاد سیاسی سم مهلک بود. از آنجا که آقای خاتمی ناگهانی کاندیدا شده بود و احتمال پیروزی او نیز بالا نبود، برنامه اقتصادی منسجمی نداشت و گروه اقتصادی دولت اول او یک گروه نامنسجم و حتی مخالف هم بود به طوری که وزیر اقتصاد او آقای نمازی در برابر رییس کل بانک مرکزی یعنی مرحوم محسن نوربخش موضعی مخالف داشت در حالی که در سوی دیگر نیز محمدعلی نجفی رییس سازمان برنامه و بودجه بود و نیز طهماسب مظاهری دبیر هیات اقتصادی دولت شده بود. این‌گونه شد که اقتصاد ایران سه سال تا زمانی که آقای خاتمی تصمیم گرفت سکان اقتصاد را به شادروان نوربخش بسپارد، زمان برد و کارها پیش نمی‌رفت.

یهویی احمدی‌نژاد

داستان محمود احمدی‌نژاد اما از دوره قبلی نیز یهویی‌تر بود. در حالی که در جبهه اصولگرایان فرد شناخته‌شده‌ای مثل علی لاریجانی و نیز محمدباقر قالیباف حاضر بودند، در انتخابات محمود احمدی‌نژاد به عنوان کم‌سابقه‌ترین سیاست وزیر ایرانی در آن دوره نیز ثبت‌نام کرد. در حالی که کمتر کسی فکر می‌کرد او بیشتر از لاریجانی و ‌هاشمی‌رفسنجانی و حتی مصطفی معین رای بیاورد اما در دور اول نفر دوم شد و در دور بعد ورق برگشت و توانست شادروان ‌هاشمی‌رفسنجانی را نیز از میدان خارج کند و رییس‌جمهور شود. از آنجا که او ناگهانی به این مقام دست یافت و هیچ حزب و گروه منسجم سیاسی پشت او نبود و او نیز خود را مستقل از دو جناح سیاسی معرفی کرده بود، کابینه‌ای بسیار ناهمگون به ویژه در گروه اقتصادی انتخاب کرد. او چندین نفر را به عنوان وزیر نفت معرفی کرد که رای اعتماد نگرفتند و فردی که سابقه برنامه‌ریزی نداشت را به عنوان رییس سازمان برنامه و بودجه انتخاب کرد که بعدها همین سازمان را نیز منحل کرد. او برای وزارت اقتصاد نیز داود دانش‌جعفری را انتخاب کرد که رییس دفتر اقتصاد کلان مجمع تشخیص مصلحت نظام بود و به ‌هاشمی‌رفسنجانی کمک می‌کرد که او نیز نتوانست دوام بیاورد. رفتار احمدی‌نژاد با اقتصاد چنان بی‌نظم و التقاطی بود که اگر درآمدهای رویایی نفت نبود در همان سال‌های اول اقتصاد به هلاکت می‌رسید. یهویی بودن احمدی‌نژاد اقتصاد را سردرگم کرد و شهروندان به یاد دارند که او به دستور وزیر کشاورزی و وزارت بازرگانی که واردات شکر را ناگهان با تعرفه صفر آزاد کرده بود، چغندرکاران را وادار کرد سیب‌زمینی کشت کنند و آن را به صورت رایگان به شهروندان بدهند. دو سال رشد منفی اقتصادی و تورم‌های بالا و نخستین سقوط ارزش ریال در اوایل دهه ۱۳۹۰ دستاورد کسی بود که یهویی رییس‌جمهور شد.

ناگهان حسن روحانی

حسن روحانی هر گاه صاحب منصب بود زمانی بود که شادروان هاشمی‌رفسنجانی او را بالا می‌کشید. او که در مجلس نیز سال‌هایی نایب رییس بود و نیز دبیر شورای امنیت بود در زمستان ۱۳۹۲ و قبل از اینکه معلوم شود آقای هاشمی رد صلاحیت خواهد شد، هرگز نفر اول نبود. اصلاح‌طلبان حتی در غیاب کاندیدایی دوم خردادی، به اسحاق جهانگیری هم بیشتر فکر می‌کردند تا به حسن روحانی. اما قرعه به اسم وی افتاد و یهویی اصلاح‌طلبان پشت او ایستادند. حسن روحانی نیز در انتخاب گروه اقتصادی‌اش هماهنگ عمل نکرد و همه به یاد دارند در حالی که معاون ارشد او برای خروج از رکود طرح می‌داد و هدف نخست را مهار تورم قرار داده بود اما وزیر اقتصاد و وزیر صنایع وقت به اضافه دو وزیر دیگر نامه منتشر کردند و این برنامه مهار تورم را هوا کردند.

باز هم یهویی خواهد شد

نگاهی به جریان و روند و فرآیند انتخابات در جوامعی که حزب و گروه شناخته‌شده و دارای اسم و رسم و تاریخ و سازمان هستند و نیز دارای هواداران مشخص و نیز اعضای رسمی و دارای شاخه‌های درون‌حزبی‌اند و در درون حزب‌ها نیز ائتلاف‌های حزبی وجود دارد که بر سر اصول با هم توافق دارند و بر سر روش‌ها شاید اختلاف داشته باشند نشان می‌دهد انتخابات دارای شخصیت مستقل شده و یک نهاد است. در این کشورها این‌گونه نیست که همانند ایران چند ماه مانده به انتخابات بعدی، مجلس قانونگذاری‌اش در حال تصویب قانون انتخابات باشد و شرایط واجدان صلاحیت کاندیداتوری را سخت کرده و بر محدودیت‌ها اضافه کند. اما این اتفاق در ایران رخ داده است. اکنون که نزدیک به ۱۸۰ روز به انتخابات بعدی زمان مانده است نه‌تنها هیچ حزبی کاندیدای خود را نمی‌شناسد بلکه حتی جناح‌های سیاسی نیز نمی‌دانند از طیف‌های خود چه کسی را باید کاندیدا کنند. در حالی که در کشورهای با سابقه دموکراسی و دارای حزب‌های شناخته‌شده رقابت‌های درون‌حزبی معلوم کرده است که کاندیدای حزب‌ها چه کسانی هستند و کاندیدای رقیب نیز معلوم است. در جریان مبارزه درون‌حزبی است که شهروندان با دیدگاه‌های یک حزب و کاندیداهای احتمالی آنها درباره مهم‌ترین مسائل اقتصادی آشنا می‌شوند.

در همین آمریکا صنعت انتخابات به اندازه‌ای پیشرفت کرده که علاقه‌مندان به انتخابات همه ریز و درشت مبارزان اعم از زشت و زیبای آنها را می‌شناسند. از همه مهم‌تر این است که در جریان مبارزه انتخاباتی شهروندان می‌فهمند کاندیداها دارای چه سابقه‌ای در حوزه کسب‌وکار بوده‌اند و چقدر درآمد دارند و چقدر مالیات داده‌اند و فرزندان‌شان چه میزان درآمد دارند و شغل و پیشه آنها چیست. در ایران اما می‌شنویم کسانی که یک یا دو بار در انتخابات قبلی حاضر بوده و رای شهروندان را به دست نیاورده‌اند، یهویی قرار می‌شود برای بار دوم یا سوم کاندیدا شوند و نیز در میان جناح‌ها هنوز روی هیچ اسمی نمی‌توان ایستاد. در جناح سیاسی اصولگرایان یک دو جین کاندیدای شناخته‌شده و ناشناخته را می‌توان اسم برد که از این گوشه و آن گوشه شنیده می‌شود یهویی می‌خواهند کاندیدا شوند. آنها تصور می‌کنند در غیاب چهره شناخته‌شده و نامداری از جناح اصلاح‌طلبان احتمال پیروزی وجود دارد. به نظر می‌رسد در جناح سیاسی اصلاح‌طلبان نیز باید منتظر باشیم یهویی روی یک نفر توافق کنند و او را از فیلتر شورای نگهبان عبور دهند و نامش را اعلام کنند.

یهویی و سم مهلک

همان‌طور که در سطرهای پیشین یادآور شدیم رییس‌جمهور یهویی و ناگهانی برای اقتصاد ایران که دیگر جانی در بدن ندارد و در دهه ۱۳۹۰ بسیار رنجور و نحیف شده است، یک رییس‌جمهور ناگهانی دیگر همین میزان توانایی باقی مانده را نیز بر باد خواهد داد. اگر اصلاح‌طلبان یهویی یک چهره ناشناس معرفی کنند و شهروندان نیز همانند دوره قبلی مجلس به همان چهره ناشناس رای دهند در بهترین حالت از درون چنین فرآیندی، فردی ضعیف‌تر از حسن روحانی زاده خواهد شد و اقتصاد را به سوی هلاکت می‌برد؛ ناشناخته‌ای که شرکت سهامی درست کند و بر اساس سلیقه و میزان نفوذپذیری از حزب‌ها سهم به آنها دهد، نمی‌تواند اقتصاد را سامان دهد. از آن سو نیز چنین است و اگر از درون جناح سیاسی اصولگرایان ناگهان یک احمدی‌نژاد دوم ظهور کند باید اعتراف کرد اقتصاد ایران مسموم‌تر از هر زمان دیگر خواهد شد.