اصطلاح «پوپولیسم» از ریشه لاتینی «پوپولوس» به معنی مردم میآید. «پوپولیسم» در زبان روزمره دارای بار منفی است و به جریانی گفته میشود که برای سیاستگذاری به دنبال حال و هوای مردم میرود. به دیگر سخن، برای پوپولیستها خود امور و موضوعات مهم نیستند، بلکه صرفا نظر مساعد انتخابکنندگان اهمیت دارد. بنابراین پوپولیسم در وهلهنخست رویکردی است که به نفع «مردم ساده» علیه نخبگان قدرت موضع میگیرد.برای تعریفی حداقلی از پوپولیسم، میتوان آن را روایتی دانست که جامعه را به دو گروه همگن آشتیناپذیر تقسیم میکند: در یکسو «مردم میهندوست و قانونگرا و شرافتمند و سختکوش»؛ و در دیگرسو «نخبگان فاسد و بیاخلاق و انگلصفت». بنابراین پوپولیسم جامعه را از منظری اخلاقی قطبی میکند. حاملان پوپولیسم میتوانند اشخاص، جنبشها، احزاب یا حتی رژیمها باشند. برای تحلیل دقیقتر «پوپولیسم راستگرا» لازم است به چرایی و چگونگی پیدایش و نیز محتوای نظری و پیام کانونی آن نگاهی بیندازیم.
عناصر ایدئولوژیک پوپولیسم
ایدئولوژی پوپولیستی در وهله نخست بر دو پایه «نخبهستیزی» و «تکثرگریزی» استوار است. در کانون این ایدئولوژی تعبیر خاصی از «مردم» وجود دارد که با «نخبگان فاسد» یا «آن بالاییها» دارای مرزی روشن است. پوپولیستها معتقدند سیاست باید «بیان اراده عمومی مردم» باشد. اما «مردم» به معنایی که پوپولیستها میگویند، یک ساخته ذهنی صرف برای دستیابی به یک تئوری سیاسی منسجم است. پوپولیستها میخواهند «اراده مردم» را به کرسی بنشانند، اما از نظر تجربی چیزی به نام «مردم» به عنوان تودهای همگن وجود ندارد و نمیتوان آن را به طور پیشینی تعیین کرد. بنابراین پوپولیستها ناچارند به تصورات نمادینی از نمایندگی متوسل شوند و از «مردم واقعی» سخن میگویند و خود را «نمایندگان مردم واقعی» میدانند. در واقع پوپولیستها مناسبات نمایندگی در نظام دموکراتیک را تفسیری اخلاقی میکنند. آنان بر این اساس برای خود دو مخالف اصلی ایدئولوژیک تعریف میکنند: نخبهگرایی و تکثرگرایی. مخالفت با نخبهگرایی بر ثنویت «مردم خوب» و «نخبگان فاسد» استوار است و تکثرستیزی پوپولیستی چنین القا میکند که مردم تودهای همگن و غیرمتکثر و جامعه پدیدهای واحد و یکپارچه است.
پیام اصلی ایدئولوژی پوپولیستی این است که سیاست «نخبگان فاسد» حاکمیت مردم را از کنترل آنان بیرون آورده و هدف اعلامشده باید سلب قدرت از «طبقه سیاسی حاکم» و بازگرداندن آن به مردم باشد. همه دیگر موضوعات کانونی دیدگاههای پوپولیستی را میتوان تابع همین روایت اصلی از تقابل «مردم» با «نخبگان» دانست. در واقع میتوان گفت که پوپولیسم با ایدهآلیزه کردن «مردم» و انکار این واقعیت که جامعه مدرن پدیدهای متکثر و بر پایه منافع و علایق گوناگون استوار است، رویکردی ضدمدرن اتخاذ میکند. تکثرستیزی ایدئولوژی پوپولیستی ضدلیبرال و با تاکید بر «حاکمیت کلکتیو» آشکارا با اصل تقسیم قوا و حقوق فردی در تقابل قرار دارد.به ترفندهای تبلیغاتی پوپولیستها نیز باید اشاره کرد. پوپولیستها برای تهییج مخاطبان خود غالبا خصایل و صفاتی مثبت و بعضا رومانتیک برای آنان قائل میشوند، مثلا از «مردم صادق»، «مردم شرافتمند»، «مردم کوشا»، «مردم عاقل» و «مردم فراموششده» یا «اکثریت خاموش» سخن میگویند. این صفات را باید مرهمی بر زخمهای روحی «بازندگان روند جهانیشدن» دانست. از این طریق به آنان که تکیهگاهی ندارند یا جایگاه اجتماعی خود را در خطر میبینند، حسی از تعلق داشتن به یک هویت معین اجتماعی القا میشود.
این حس زمانی تقویت میشود که پوپولیستها روایت ایدهآلیزه شده خود از «مردم» را در برابر «نخبگان» و «استبلیشمنت» قرار میدهند. در روایتهای پوپولیستی «نخبگان» همواره «فاسد» و «خودپرست» هستند و هیچ تفاوتی میان اکتورهای مختلف سیاسی در میان آنان وجود ندارد. کل «استبلیشمنت» علیه «مردم» متحد شده و در حال دسیسه است.
ویژگی دیگر احزاب پوپولیستی گرایش آنها به شخصیتپرستی و شیوههای اقتدارگرایانه و تلاش برای بزرگنمایی یک رهبر فرهمند است. چنین القا میشود که چنین رهبری «نماینده واقعی مردم» است و دقیقا میداند مردم کوچه و بازار چه میخواهند و آنچه را مردم میاندیشند، بر زبان میآورد. موفقیت و استمرار احزاب و جنبشهای پوپولیستی تا حد زیادی با عروج رهبران فرهمند آنها در پیوند است. در سخنان رهبران پوپولیست بر ملیگرایی و پشتیبانی از «منافع و هویت ملی» تاکید زیادی میشود. سالها پیش از آنکه دونالد ترامپ با شعار «نخست آمریکا» وارد صحنه شود، رهبران پوپولیست اروپا با شعارهای «نخست اتریش»، «نخست فرانسه» یا «نخست مردم ما» صحنه را اشغال کرده بودند.
یکی دیگر از ویژگیهای احزاب پوپولیست مرزبندی آنها با اقلیتها و گروههای اجتماعی خاص است. یکی از محورهای اصلی تبلیغات آنها علیه خارجیهاست و این بیگانهستیزی غالبا با تبلیغات کینتوزانه و پرخاشجویانه دنبال میشود. برای نمونه سیاست مهاجرپذیری دولتها را «کشتار مردم خودی» میخوانند یا پناهجویان را افرادی مینامند که برای «غارت کشورهای اروپایی» و «تجاوز به زنان اروپایی» و «نابودی فرهنگ اروپایی» به این قاره آمدهاند. پوپولیستها در ظاهرخواهان «دموکراسی بیشتر» هستند اما همزمان تلاش میکنند حقوق انسانی بسیاری از اقلیتهای اجتماعی را سلب کنند.
افزون بر آن پوپولیستهای راستگرا با جریانها و محافل راست افراطی و نئونازیها ارتباطات آشکار و پنهانی دارند. هر اندازه احزاب راست پوپولیست بیشتر رادیکالیزه شوند، با احزاب راست افراطی وجوه اشتراک بیشتری مییابند و هر چه بیشتر از احزاب منتقد دموکراسی لیبرال به احزاب خواهان براندازی آن تبدیل میشوند.پوپولیستهای راستگرا همچنین با همه رسانههایی که درباره آنها گزارشهای انتقادی مینویسند خصومت میورزند و آنها را بدنام میکنند. به باور پوپولیستها این رسانهها «بنگاههای دروغپراکنی» و صرفا «بلندگوهای تبلیغاتی نخبگان قدرت» هستند. اما نه فقط رسانهها بلکه بسیاری از سازمانها و نهادهای جامعه مدنی هم که از پوپولیستها انتقاد میکنند، هدف خصومت و نفرتپراکنی آنها هستند. پوپولیستهای راستگرا فاقد برنامههای روشن و راهحلهای اقتصادی هستند و وعدههای غیرعقلانی و غیرمسئولانهای میدهند که قابل تحقق نیستند.ا
در یک کلام میتوان گفت که پوپولیسم ساده اما دموکراسی پیچیده است. اروپا با احزابی که تلاش کردند با بسیج عوامفریبانه «اراده مردم» از طریق رهبری فرهمند، سیاستی تودهای را به کرسی بنشانند، تجربیات فاجعهآمیزی داشته است. امروزه احزاب راست پوپولیست میخواهند به معارضههایی پاسخ دهند که جهانیشدن با خود آورده است. اما آنها بدین منظور سناریویی آخرالزمانی از «زوال مغربزمین» ارائه میکنند که به هراس و پیشداوری و تنشها و شکافهای اجتماعی دامن میزند. آنها از هومانیسم، همبستگی و عدالت درک به غایت معیوبی دارند و به پلورالیسم بیباورند. ایدئولوژی پوپولیستهای راستگرا حامل عناصر نیرومندی در دشمنی با نظام دموکراتیک و ارزشهای آن است. به نظر نمیرسد که پوپولیسم راستگرا در اروپا پدیدهای زودگذر باشد و میتواند برای آینده دموکراسی در اروپا خطرناک باشد.
دویچه وله
نظرات کاربران