تا اواخر دهه 80 و اوایل دهه 90 مفصلترین تجربه تلویزیون در سریالسازی به مجموعههایی بازمیگشت که از بودجه و امکاناتی بسیار بیشتر در مقایسه با تولیدات نمایشی معمول تلویزیونی برخوردار بودند و تلویزیون در تقسیمبندیهای مالی و اداری خود در اصطلاح آنها را «الف ویژه» مینامید، سریالهای سنگین مربوط به تاریخ صدر اسلام (امام علی (ع)، تنهاترین سردار، مختارنامه و...) یا سریالهای تاریخ معاصر یا مقاطع تاریخی نزدیک به آن (کیف انگلیسی، کلاه پهلوی، سالهای مشروطه و...) مجموعههایی بودند که بنا به صرف منابع انسانی و مادی قابلتوجهی که در ساختشان به کار رفته بود، مفصلتر از دیگر مجموعههای روتین تلویزیونی ساخته میشدند و پخش هفتگی آنها معمولا چند ماه یا نزدیک به یک سال به طول میانجامید. تلویزیون با چنین تجربهای به ناگاه با پدیده تولید سریالهای چندفصلی بینالمللی مواجه شد که فصلهای متوالی آنها با فاصلهای چندماهه یکی پس از دیگری از راه میرسیدند و مخاطب تشنه و درانتظارمانده را با کیفیت غالبا قابل توجه خود سیراب میکردند.
در مواجهه با چنین پدیدهای، تلویزیون ایران بهجای ارزیابی دقیق و کارشناسانه این موج توفانی نمایشی که نهتنها ایران بلکه بخشهای بزرگی از مخاطبان سریال در تمام جهان را به خود جذب کرده بود بار دیگر اشتباهات دهههای پیشین خود را تکرار کرد. اشتباهاتی که همه بر مدار نادرست «تلاش برای مقابله کمّی» با یک پدیده سنگین بینالمللی میچرخند و از راهاندازی یکباره تعداد زیادی شبکه آغاز شد، شبکههایی که تأسیس پیاپی آنها از نیمه دوم دهه 70 تا اوایل دهه 90 در دستور کار سیما بود و نتیجه آن موازیکاری، ازدسترفتن تمرکز بیننده بر همان چند شبکه محبوب و جاافتاده قدیمی و ازدسترفتن خاطرات تلویزیونی مشترک مخاطبان قاب شیشهای بود که در روزگار تلویزیون دوکاناله بنا به همان خاطرات مشترک با هم، همفکری و قرابت بیشتری را احساس میکردند. اشتباه بعدی تلویزیون در مقابله کمّی بهجای ارزیابی کیفی که از سیاستهای موسمی و مقطعی این رسانه ناشی میشود رویآوردن برنامهریزینشده به تولید تلهفیلم بود. در زمانی شش، هفت ساله چندصد فیلم تلویزیونی ساخته شدند، بدون آنکه نیاز مخاطب آن سوی قاب ظرفیتسنجی شده باشد، فیلمهایی که اکثر آنها سطوح کیفی متوسط و ضعیفی داشتند و آنقدر در تولید و پخششان افراط شد که بیننده تلویزیونی را به کل از مقوله تلهفیلم ناراضی و مأیوس کرد. اما این دو اشتباه مبتنی بر کمیت برای تلویزیون درس عبرتی نبود تا اشتباه بزرگ سوم این رسانه در مقوله تلاش برای مقابله کمی با جریان مفصل سریالسازی بینالمللی شکل بگیرد. واقعیت این است که موفقیت آثاری همچون «پایتخت»، «نون خ» و در ابعادی کمتر «لیسانسهها» که همه سریالهای گونه طنز به حساب میآمدند، به اشتباه به حساب توانایی تلویزیون و مجموعهسازانش برای ورود به عرصه گسترده سریالسازیهای چندفصلی در تمام دیگر ژانرها گذاشته شد تا اشتباهی که ذکرش رفت، شکل بگیرد. همین ارزیابی نادرست تولید سریالهایی را در سالهای دهه 90 سبب شد که بلاتکلیفی ویژگی مشترک همه آنهاست، سریال پلیسی «هوش سیاه» که فصل دوم آن در بهار سال 92 پخش شد و داستانش به اتمام نرسید، هفتسالونیم از آن گذشته، سریال سیاسی/ انقلابی «نفس» سهسالونیم است که نیمهکاره و با بهسرانجامنرسیدن سرنوشت قهرمانان اصلی آن رها شده و کارگردان آن یعنی جلیل سامان بهجای بهثمررساندن این مجموعه نیمهکاره، درحال ساخت فصل دوم یک مجموعه دنبالهدار دیگر به نام «زیرخاکی» است، سریال «پدر» ساخته بهرنگ توفیقی از تابستان 97، ناتمام رها شده و بهتازگی سریال امنیتی «خانه امن» که پخش فصل اول آن بهتازگی از شبکه اول سیما به اتمام رسید، به صف نیمهکارهها پیوسته است. نیمهکارههایی که دقت بیشتر در آنها مخاطب را بیشتر از هر احتمال دیگری به این نتیجه میرساند که صرف اعلام تولید فصول بعدیشان در تیتراژ پایانی قسمت آخر بدون آنکه از طریق آنتن خود شبکه یا سایت آن در مورد زمان تقریبی ساخت و پخش آنها اعلامی صورت بگیرد، بیشتر به ترفندی در دست سازندگانی بدل شده که از یکسو در بهآخررساندن معقول و منطقی روایت فصل اول ناتواناند و از سوی دیگر در این رقابت سریالسازی بیحسابوکتابی که دیدگاه کمیمحور تلویزیون به راه انداخته با درج یک جمله ساده مبنی بر ادامهیافتن سریال در آیندهای مبهم، در واقع برای خود جایی را باز میگذارند که اگر فرصتی داد از آن بهره لازم را ببرند؛ ترفندی که تلویزیون هم ثابت کرده از آن چندان بدش نمیآید، چراکه هر زمان کفگیر سیما در ساخت سریالهای جذاب تلویزیونی به ته دیگ خورده، یکی از سادهترین و پیشپاافتادهترین گزینههای ممکن برای خروج از بحران ریزش مخاطب، استفاده مجدد از روایتهای تکراری با رنگ و لعابی جدید بوده است، شبیه آنچه درباره سریال عامهپسند و به لحاظ کیفی و روایی نازل «ستایش» اتفاق افتاد و شاید بازهم ادبیات لمپنی و ادا و اطوارهای «حشمت فردوس» بهعنوان راهی برای برونرفت از بحران کاهش میزان مخاطب در نظر گرفته شود.
البته این تمام اقدامات فکرنشده تلویزیون در تولید سریالهای چندفصلی نیست و پدیده تازهای هم از سال 97 به مقوله دنبالهسازی افزوده شده که بازهم غیرقابلتوجیه به نظر میرسد. اینکه برخلاف عرف معمول سریالسازیهای چندفصلی در تمام دنیا، حین پخش فصل اول، فصل دوم ساخته و درست چند روز پس از پایان پخش فصل اول، فصل دوم و فصول بعدی روی آنتن بروند، تماما ساخته و پرداخته تلویزیون ماست. در روال معمول جهانی بین دو فصل متوالی زمان قابلتوجهی به ارزیابی نظرات کارشناسان و عامه مخاطبان و... اختصاص داده شده و آنگاه برای تولید فصل جدید اقدام میشود نه اینکه مانند سریال دلدادگان (منوچهر هادی) یا همین سریال در حال پخش «بیگانهای میان ما است» ساخته احمد امینی، بدون سپریشدن آن زمان ارزیابی و جمعبندی و درواقع با بیاعتنایی به نظرات متخصصان و مخاطبان عادی تلویزیون، فصول متوالی پشتسر هم در جدول پخش قرار بگیرند!!! این روند، روند درستی نیست.
تلویزیون و مجموعههای چندفصلی
تقابل به جای ارزیابی
ساعت 24- از همان 10، 15 سال پیش دور از ذهن نبود که همزمان با اوجگیری صنعت سریالسازی در سطح بینالمللی و آغاز دورهای که در اصطلاح عصر طلایی سریالسازی خوانده میشود، تلویزیون ایران هم بهعنوان قدیمیترین رسانه تولیدکننده این مدیوم نمایشی (در قیاس با شبکه نمایش خانگی که قدمتی متجاوز از یک دهه دارد) از این موج جریانساز متاثر خواهد شد.
نظرات کاربران