با وجود شش دور گفت وگوی ایران با آمریکا اما هنوز دیوار بی اعتمادی و خصومت بین دونظام سیاسی بلند بالا، زمخت و قطور باقی مانده و یخ تحریم ها آب نشده است. ایران هنوز زندگی عادی دراقتصادرا تجربه نمی کند و ادامه تحریم باقی مانده دارایی های موجود درهر بخش را از ایران می گیرد و نیرویی برای ادامه فعالیت نمی ماند. برهم فزایندگی و بازدارندگی سیاستهای ناکارآمد پولی، بانکی، ارزی و تجاری هنوز ادامه دارد و نامشخص بودن سیاست های اقتصادی دولت سیزدهم واین احتمال که دولت تازه بخواهد پول پاشی کند ، دوتنگنای پیشین را بیشتر وگره هارا کورتر می کند. پیامد این سه گروه از فشارها بر کسب وکار ایرانیان در سه سطح دولت، خانوادهها و بنگاهها به خوبی دیده میشود. نشانه بدبختی دولت در کسری بودجه باورنکردنی نزدیک ۵۰ درصدی است. نشانه بداقبالی و تیره روزی این فشارها بر خانوادهها کوچک و کم قدرتتر شدن درآمد و قدرت خرید آنهاست. نشانه ناخوشایند این شرایط بر بنگاهها سختتر شدن فروش در بیشتر رشتههای صنعت و خدمات به دلیل کاهش قدرت و تقاضای کل است.
حالا پرسش این است که برای غرق نشدن اقتصادایران باید گام اول را از کدام بخش از سه مقوله بالا برداشت؟ برخی باور دارند باید گام اول را در حوزه سیاستگذاری داخلی برداریم و با روی کار آمدن دولت تازه و نگاه به داخل این تنگنا حل شده و موضوع تحریم نیز بی اثر خواهد شد. گروه دیگری اما باوردارند اگر ایران نتواند تجارت خارجی خود را با جهان عادی سازد و تحریم ها و سایر محدودینت ها باقی بماند با توجه به روند سرمایه گذاری در 15 سال تازه سپری شده کاری از پیش نمی برد و اقتصادهرروز در باتلاق مشکلات بیشتر فرو می رود. اما برای حل مساله تحریم راه درازی دیده می شود جز اینکه رخدادی خارج ار رفتارهای عادت شده پیشین برداشته شود. در این مسیر سخت اما یک مساله محوری این است که ایران و آمریکا درکدام محل زور خود را آزمایش می کنند. تجربه نشان داده است آمریکایی ها راه انتخاب شده و محل برگزیده برای نبرد با ایران را میدان اقتصاد تعیین کرده و می خواهند همچنان دراین محل با ایران بجنگند. به همین دلیل است که اصرار ایران برای برداشتن همه تحریم ها ونیزکاهش تحریم ها را به رغم برخی انعطاف ها نمی پذیرد. واقعیت این است که آمریکایی ها برای بازی دراین محل متحمل هزینه ای نمی شوند و تنها با کمی فشار وترساندن و تحبیب قلوب کشورهای متحد خود ایران را زیر فشار قرارداده و نتیجه گیریشان این است که دراین محل کارآمدی بیشتری دارند و لازم به درگیری نظامی و فیزیکی هم نیست. در مقابل اما ایران در حوزه اقتصاد نیرویی بسیار اندک دارد و با توجه به سهم 24 صدم درصدی از تجارت جهانی ونیز از دست دادن بازار نفت خود بدون اینکه بازار جهانی نفت شوکه شود ترجیح می دهد بازی را به سایر عرصه ها به ویژه در محلی که تصور می کند نیرومندتر است بکشاند. ایران با اجازه دادن به متحدان منطقه ای خویش نیروهای آمریکایی مستقر درکشورهای همسایه ایران را با درسر روبه رو می کند و می خواهد از این محل فشاربیاورد. علاوه براین مقامهای ایرانی ترجیح می دهند با ارعاب در دل رهبران اروپایی با افزودن بر درجه اورانیوم تولیدی آنها را واردار کند خواسته ایران را بپذیرند. آیا ایران می تواند تا همیشه دراین دومحل مانور دهد و ایستادگی دربرابر فشارهای اقتصادی را تحمل کند؟ برخی در این باره تردید دارند اما مقامهای سیاسی ایران امیدوارند این راهبرد جواب دهد . انتظارات ایرانیان از دولت بعدی برای سامان دادن به کسب وکارها در یک دوره زمانی معقول یکی از چالش های دولت سیزدهم واهرم فشار بر نظام سیاسی است و به دولت بعدی هشدار می دهد فرصتها ابدی نیستند. کارشناسان باوردارند ادامه این دومحل نبرد نامتقارن از سوی آمریکا وایران باید به طور دقیق بازبینی شده و کاستی ها و کجی های این راه بازشناسایی شود تا ایرانیان با دنیایی تازه و ناشناس روبه رو نشوند.
نظرات کاربران