«بوتاکس» فیلمی انتقادی در رابطه با اجتماعی است که برای ماندگاری خویش، به راحتی میتواند دست به حذف بزند و اخلاقیات را کاملا فراموش کند. کارگردان «بوتاکس» با ساخت این فیلم خشونت نهفته در جامعه را به مخاطب یادآوری میکند که فکری برای تخلیه آن نشده و به ناچار به شکل رذالت اخلاقی از دل خانواده بیرون میزند. از آنجایی که «بوتاکس» لحنی گروتسک دارد در زمره فیلمهای کمدی سیاه قرار میگیرد و تاکنون مخاطبان زیادی را به خود جذب کرده است.
با کاوه مظاهری که امسال جایزه بهترین کارگردان فیلم اول را از سی و هشتمین جشنواره جهانی فیلم فجر کسب کرده گفتوگویی انجام دادیم که پیش روی شماست.
اگر موافق باشید بحث را با فضای زنانه دو فیلم اخیر شما «روتوش» (فیلم کوتاه) و «بوتاکس» آغاز کنیم که این دو فیلم هم در محافل هنری زیاد دیده شدند و هم جوایز زیادی کسب کردند. البته که بعضی دیگر از فیلمهای کوتاه و مستند شما هم تحت تاثیر همین فضا ساخته شده است اما پرسشی که اینجا مطرح است آیا تحقیقات و مطالعات خاصی راجع به زنان و روحیهشان دارید؟
خیر، تحقیقات متمرکزی نداشتم هیچوقت، ولی شاید باورتان نشود از بس این سوال از من پرسیده میشود به تازگی درباره این موضوع زیاد فکر کردهام که آخر چرا این سوال را از من میپرسند!
البته لزوما این سوال به معنای تحقیقات میدانی گسترده نیست. صحبت راجع به این هم نیست که چقدر آدمهای قصهتان از اطرافتان هستند چون بسیار خشونتطلبند ولی ممکن است شما با خواهر یا خانواده و دوستی (خانم باشند) درباره این موضوعات به گفتوگو بنشینید تا روحیات و احوالات زنان بیشتر برای شما آشکار شود.
از این منظر بله. من اساسا در محیط زنانهای بزرگ شدم. وقتی خیلی کودک بودم مادرم فوت کرد و از آن پس با مادربزرگم زندگی میکردم. خانواده مادری من خیلی بزرگ است و خانه مادربزرگم هم در گذشته محل رفتوآمد تمام این فامیل بود. هشت خاله دارم که بچههای آنها هم اکثرا دختر هستند. بنابراین جمع فامیلی ما در خانه مادربزرگ یک جمع زنانه بود. طبیعتا بودن در چنین فضایی سبب شد که ناخودآگاه با روحیه آنها بیشتر آشنا شوم. فکر میکنم این دلیل اصلی است که من به عنوان فیلمنامهنویس و بعد کارگردان شخصیت زنان را بهتر از مردان بشناسم یا دقیقترش این است که بگویم میتوانم برای شخصیت زن در قصه خیالپردازی بیشتری بکنم. اما در مورد «بوتاکس» و «روتوش»، موقعیت داستانی طوری بود که وقتی یک زن را به عنوان شخصیت اصلی داستانم تصور میکردم موقعیتهای پیچیدهتری به ذهنم میرسید. به هر حال این دو فیلم یک جور تریلر روانشناسانه است و من فکر میکردم برای هر دو فیلم کاراکتر زن پیچیدهتر و جذابتر از یک کاراکتر مرد است. واقعا بستگی به قصه دارد، مثلا در فیلمنامه جدیدی که نوشتهام، کاراکتر اصلی یک مرد است. این نکته را هم اینجا بگویم که شخصیت اصلی بوتاکس با الهام از یک شخصیت واقعی نوشته شده است.
یعنی اکرم (با بازی سوسن پرور) در داستان «بوتاکس» مابهازای خارجی داشت؟
به شکل کامل و دقیق خیر، یعنی این شخصیتی که در فیلم میبینید دقیقا همان شخصیتی نیست که در واقعیت وجود دارد. صرفا در حد الهام گرفتن بوده. یعنی مثلا شیوه راه رفتن، نگاه کردن و بعضی از رفتارهایش شبیه آن آدم است و بخش بزرگی از آن زاییده تخیل من و سپینود ناجیان به عنوان نویسندگان فیلمنامه و سوسن پرور به عنوان بازیگر است. الان چیزی که در فیلم دیده میشود، ترکیبی از همه اینهاست که دیگر خودم هم نمیتوانم بگویم کدام قسمتش مابهازای خارجی دارد و کدام قسمتش زاییده تخیل است.
سپینود ناجیان به عنوان دیگر نویسنده فیلم، نگارش چه قسمتهایی از داستان را برعهده داشت؟
من یک قصه 20 صفحهای اولیه از داستان بوتاکس را نوشتم و برای سپینود ناجیان بردم و گفتم میخواهم این را به کمک هم تبدیل به فیلمنامه کنیم. از جایی که کار مشترک میشود شما دیگر نمیتوانید بگویید این را من را نوشتم و آن قسمت را فلانی، چون اساسا همه چیز مشترک است حتی اگر تمام قصه را یک نفر بنویسد. شما با یک واحدِ دو نفره طرف هستید. سپینود ناجیان علاوه بر تبحر بسیار بالایش در داستاننویسی، یک امتیاز دیگر هم داشت و آن زن بودنش بود. این به ما کمک میکرد که اکرم و فضای خواهرانه بین اکرم و آذر را دقیقتر ببینیم. با اینکه ما هیچ وقت درباره جنسیت کاراکترها صحبت نمیکردیم، ولی این مساله خوبهخود و ناخودآگاه در نوشتن متن لحاظ میشد. برخلاف تصور خیلیها ما در نوشتن این فیلمنامه اصلا رویکرد فمینیستی نداشتیم، منظورم این است که هیچوقت درباره چنین مسالهای حرف نزدیم. صرفا قصه و کاراکتر و چیزی که حس میکردیم را مینوشتیم. وقتی قصهای شکل میگیرد، جنسیت شخصیت، زن یا مرد بودن، اولویت اول نویسنده نیست چون فیلم به شعار تبدیل میشود. ولی اگر فقط به شکلگیری روند قصه و شخصیت فکر شود و درست پرداخت شود، خود به خود جهانبینی نویسنده هم در کل داستان تسری پیدا میکند، بدون اینکه داستان درگیر شعار دادن شود.
قصه اصلی فیلم یا همان برادر کشی از کجا به ذهنتان رسید؟
خیلی از دوستان به من پیشنهاد داده بودند که داستان فیلم کوتاه «روتوش» را به صورت فیلم بلند بنویسم و بسازم. من همیشه مخالف بودم، چون فکر میکردم ظرفیت آن داستان همان 20 دقیقه است نه بیشتر. همانطورکه گفتم شخصیت اکرم در فیلم «بوتاکس» الهام گرفته از واقعیت بود و من چندینبار پیش از این تلاش کرده بودم که به صورت مستند یا داستانی کوتاه داستان این آدم را روایت کنم اما هیچوقت به نتیجه نرسیدم. یک بار فکر کردم اگر ساختمان داستانی «روتوش» را با آن شخصیت اکرم تلفیق کنم شاید بتوانم به قصه جالبی برسم. در واقع به این سوال رسیدم که اگر شخصیت اکرم که در واقعیت میشناختم، در یک حادثه باعث مرگ برادرش بشود چه میشود؟ به این جواب رسیدم که احتمالا دلش هم برای او تنگ میشود و به مرور یادش میرود که خودش باعث مرگ برادر بوده است. این در ذهنم ماند تا به مرور تصاویر و موقعیتهای داستانی دیگری هم پیدا کردم، مثل لوکیشن دریاچه نمک یا رشد قارچهای توهمزا در حیاط خانه، یا سقف شیروانی خانهای در حاشیه تهران یا مهاجرت برادر به آلمان. بعد سعی کردم خطوط بین این تصاویر و داستانها را پیدا کنم و نهایتا به همان قصه 20 صفحهای رسیدم.
داستان فیلم «بوتاکس» اشاره درستی به اتفاقات پیرامون ما دارد که این ماجراها البته فقط مربوط به زمان حال نیست. از گذشته «حذف کردن» برای رسیدن به خواسته و جایگاه مطلوب، روش اصلی و نهایی بعضی آدمهاست، بیآنکه به فرجام ماجرا فکری کنند.
وقتی «بوتاکس» در جشنواره جهانی به نمایش درآمد، این اکران همزمان شده بود با اتفاق تلخ بابک خرمدین که توسط خانوادهاش به قتل رسیده بود. در بعضی یادداشتهای سینمایی زمان جشنواره هم به این موضوع اشاره شد. در صورتی که فیلمنامه «بوتاکس» برای سه سال قبل است. من با بابک دوست بودم و مراوده داشتیم ولی خانوادهاش را نمیشناختم و هیچوقت هم تصور نمیکردم این اتفاق بیفتد، چون بابک شخصیت به شدت آرام و متینی داشت. خشونت سالهاست که از سطح جامعه و خیابان به درون خانواده رفته. خانواده بابک نمونه عینی این موضوع است. متاسفانه هیچ راهی هم برای تخلیه خشونت در جامعه تعبیه نشده. وقتی آدمها نتوانند این انرژی تلنبار شده از خشونت را به صورت درست در جایی تخلیه کنند، فکر میکنم اتفاقاتی مثل داستان «بوتاکس» یا دو فیلم کوتاه «روتوش» و «شهربازی» یا حادثه خانواده خرمدین خیلی قابل درک است. در همین دو سال کرونا، پروندههای بچهکشی و همسرکشی در دنیا به شدت زیاد شده است. این مشکل اصلا ربطی به ایدئولوژی ندارد وقتی مردم نمیتوانند حرفشان را راحت بیان کنند و دیالوگ در جامعه برقرار نشود و نظراتشان و خواستهشان مدام به جایی میرسند که نمیتوانند خودشان را کنترل کنند و نیاز آنها خود به خود شکل خشونت به خود میگیرد و در هر سطحی و هر قشری از دل خانواده بیرون میزند و باعث میشود کل خانواده داغدار شوند. بحث پیشگویی و پیشبینی را اینجا مطرح نمیکنم چون معتقدم سینما بالاتر از این مصرفهای روزمره است، ولی واقعا نمیتوانیم سطح تندخویی آدمها در جامعه را نادیده بگیریم.
با درنظر گرفتن این نکته که جاهطلبی هم به این رذالت اخلاقی بعضی آدمها اضافه شود. نکتهای که در کاراکتر آذر با بازی (مهدخت مولایی) مشهود است.
دقیقا. مثال دقیق آدمهایی که میگویند جیب خودت را نگه نداری یا اگر گلیم خودت را از آب بیرون نکشی کلاهت پس معرکه است، در این فیلم نمود بیشتری دارد و صراحتا میتوانم بگویم که چنین دیدگاهی از تجربه زیست شده من بر میآید. یعنی این نوع آدمها را در جامعه میبینم و در روزنامهها راجع به آنها زیاد میخوانم. در سالهای اخیر مدام روی مفاهیمِ پوچی مثل «موفقیت» و «یک شبه ره صد ساله رفتن» تبلیغ شده و کتابهای مختلفی در این زمینه در تمام دنیا نوشته شده و در ایران هم بسیاری از آنها ترجمه شده و به چاپهای بیستم و سیام رسیده. همه حریص شدهاند که بدوند تا عقب نمانند. واقعا از چی عقب نمانند؟ دنبال چی هستند؟ این حد از جاهطلبی وقتی با خشونت ترکیب میشود، نتیجه فاجعه میشود.
حین تماشای فیلم نکتهای که به ذهنم میرسید اینکه چرا از بازیگران شناخته شده برای معرفی بیشتر فیلمتان بهره نبردید؟ البته که با همین ترکیب هنرپیشهها هم «بوتاکس» در محافل هنری زیادی مورد تحسین قرار گرفت ولی به بازیگران شناخته شده فکری نکردید؟
انتخاب بازیگران که یکی از مهمترین قسمتهای مدیریت پروژه ساخت یک فیلم است، برآیند مسائل مختلفی است. من هم کارگردان کار بودم و هم یکی از تهیهکنندگان فیلم. بنابراین باید از هر دو منظر به ماجرا نگاه میکردم. ما یکسری اهداف از ساخت این فیلم داشتیم، فیلم ما در ذاتش یک فیلم مستقل بود با تمام تعاریف یک فیلم مستقل در ایران، با بودجههای شخصی چند نفر که به من به عنوان کارگردان اعتماد کرده بودند. من به عنوان کارگردان پارامترهای مختلفی را برای بازیگر نقش اکرم در نظر گرفته بودم، مثلا اینکه چهره خاصی داشته باشد، تجربه بازی در کارهای طنز داشته باشد، بتواند کمدی اسلپ استیک که مبتنی بر تواناییهای بدنی است را اجرا کند، در عین حال بتواند به راحتی بخش تراژیک قصه را هم دربیاورد و آنقدر توانا باشد که بین این فضاها به راحتی حرکت کند. من وقتی به اینها فکر میکردم، درنهایت به سوسن پرور میرسیدم. انتخاب بازیگر اصلی، خود به خود روی بازیگران دیگر هم تاثیر میگذاشت. مثلا در مورد خواهرش فکر میکنم مهدخت مولایی علاوه بر تمام تواناییهایش در بازیگری، به عنوان خواهر سوسن کاملا باورپذیر است. این در نماهای دو نفره آنها کاملا مشهود است. فکر میکنم با توجه تمام چیزهایی که میخواستیم بهش برسیم، بهترین انتخابها را داشتیم. خوشبختانه نظر کسانی هم که فیلم را دیدهاند، در مورد بازیها کاملا مثبت بوده است. نکته مهم دیگری که باید بگویم این است که ما در شرایط بسیار سخت جوی منفی چهارده درجه کار میکردیم و بازیگران ما در آن شرایط واقعا همراه پروژه بودند.
از آنجایی که دو جنس بازی در این فیلم بین دو کاراکتر اصلی جریان داشت (واقعی و رویاپردازانه) برای یکدست شدن بازیها چه کردید؟ دست بازیگران برای بیان بعضی دیالوگها در اجرای بعضی صحنهها باز بود؟
در تمرینها به طور کل دستشان برای اتود زدن باز بود. ما سر هر چیزی مدام صحبت و ایدهها را پختهتر میکردیم. وقتی به نتیجه نهایی میرسیدیم، همان را هنگام فیلمبرداری اجرا میکردیم. ممکن بود آنجا هم کمی روتوش میکردیم. بداهه همیشه کار را زنده نگه میدارد، منتها محدوده بداههپردازی باید مشخص باشد که شالوده فیلم از هم نپاشد. به جز مواردی که باید در هر سکانسی توسط بازیگر لحاظ شود، دست بازیگرها باز بود که بداههپردازی کنند.
جزییات سکانسها و صحنهها مبتنی بر تمرینهای زیادی بود؟
نسبتا زیاد، ولی بیشتر این تمرینها به صحبت و گپ زدن درباره جزییات سکانسها و شخصیتها سپری میشد. من حین تمرینها نظرات و پیشنهادات بازیگران را میشنیدم و ایدههای خوب را اجرا میکردیم تا نتیجه را ببینیم و حذف و اضافه را انجام میدادیم. حین فیلمبرداری هم ما معمولا هر شب سکانسهای دو روز بعد را تمرین میکردیم. این فاصله یک روزه تا فیلمبرداری باعث میشد که ایدهها در ذهنمان تهنشین شود و هنگام فیلمبرداری آن را درستتر پیاده کنیم.
راجع به شخصیت عماد (سروش سعیدی) هم صحبت کنیم که حضور کمی دارد ولی به خوبی از عهده نقشش بر میآید. آیا فکر نمیکنید تمرکزتان روی انزجار و تنفر خواهران از او در طول فیلم کم بود؟ میخواهم بگویم احتیاج نبود خواهران دلیل بیشتری برای تنفر از او میداشتند؟
من قطعا فکر میکردم همین اندازه بس بوده که اینقدر را در فیلم گذاشتهام، چون حتی صحنههای بیشتری را فیلمبرداری کرده بودیم که بعضی از آن قسمتها در مرحله تدوین حذف شده. ولی اگر شما این حس را دارید که کم بوده، نظر شما اولویت دارد. من هنوز فاصله زیادی از فیلم ندارم تا بتوانم ایرادات را درست تشخیص بدهم. باید کمی از اکران فیلم بگذرد و نظرات را جمعبندی کنم و ببینم برمبنای چیزهایی که قصد داشتم بهشان برسم، کجای مسیر را خطا رفتهام.
جناب مظاهری نکتهای که در چنین فیلمهای با مضامین اجتماعی کاملا مشهود است تلخی بیش از حد آن است. نظر شما چیست؟
در مورد بوتاکس، میزان این تلخی بستگی به مخاطب دارد. به نظر من بوتاکس یک فیلم کمدی سیاه است، اما بعضی از مخاطبان ور کمدیاش را بیشتر میگیرند و بعضیها ورِ سیاهش را. در بین مخاطبانی که این مدت فیلم را در سینماها دیدهاند، هر دو نوع وجود داشته است. در اکثر نمایشهای جشنوارهای در کشورهای دیگر هم از فیلم به عنوان یک کمدی سیاهِ جالب از ایران یاد شده که لحنی گروتسک دارد. این ساختار چند ژانری بودن فیلم هم برای اکثر جشنوارهها جذاب بوده و کسی آن را تلخ ندیده.
اجرای ساده بیشیله پیله همراه با تعریف قصه سر راست یکی از مشخصههای فیلم بوتاکس است. تمایلی به فرمپردازی در فیلم اول نداشتید؟
اگر منظورتان از فرم، کارهای عجیب و غریب است، نه علاقهای ندارم. ولی بوتاکس فرم خودش را دارد. درست برگزار کردنِ سادگی کار سختی است، چون شما نمیتوانید پشت چیزی پنهان شوید. نمیتوانید تمام عیب و ایرادهای کارگردانی را پشت هیجانات کاذب فیلم مخفی کنید. وقتی قضیه ساده برگزار شود و پیچیده نباشد، هر ایرادی که در کار باشد بیرون میزند و لو میرود. من واقعا تمایلی به گول زدن تماشاچی ندارم.
چرا فیلم در جشنواره فجر نمایشی نداشت؟
مجوز فیلم ما ویدیویی است و طبق قوانین جشنواره ملی فجر نمیتواند در جشنواره شرکت کند. این هم یک قانون عجیب و غریب است که از دورههای قبل مانده و همه هم میدانند اشتباه است ولی نمیدانم چرا درست نمیشود. شما فقط دقت کنید که توی بخش ملی نمیتوان شرکت کرد ولی در بخش بینالمللی همین جشنواره فجر که منطقا استانداردهای جهانی لحاظ شده است میتوان شرکت کرد. تناقض را ببینید. چنین قانونِ من درآوردی فقط در ایران است و در هیچ کجای دنیا محلی از اعراب ندارد. اصلا معنی نمیدهد وقتی همه فیلمها به روش دیجیتال فیلمبرداری میشوند خطکشی صورت بگیرد که این فیلم ویدیویی است و فیلم دیگر سینمایی. اصلا یعنی چی؟ واقعا هیچ توجیه فنی و کارشناسی ندارد. مثلا دقت کنید که فیلم دشت خاموش (احمد بهرامی) که سال پیش برای اولینبار در تاریخ سینمای ایران جایزه بهترین فیلم بخش افقهای جشنواره ونیز را گرفت، به دلیل داشتن پروانه ویدیویی در جشنواره ملی فجر پذیرفته نشد.
و سوال پایانی اینکه فیلمهای اخیر شما در فستیوالهای بزرگی به نمایش درآمد. بحث کیفیت فیلم به کنار، آیا ممکن است ارتباطات شما هم برای حضور فیلمتان در مجامع بینالمللی تاثیرگذار باشد؟
قطعا در این بخش هم مثل بخشهای دیگر سینما، ارتباطات مهم است. شما به عنوان سینماگر بعد از چند سال کار کردن در سینما به ارتباطاتی دست پیدا میکنید، در مورد پخش بینالمللی فیلم هم همینطور است. وقتی پخشکننده فیلمی کاربلد و قوی باشد، این موضوع خودش کمککننده است. مثلا همین الان که فیلم متری شیش و نیم (سعید روستایی) در فرانسه فروش خوبی داشته است، بزرگترین دلیلش وجود بخشکننده قدرتمندی به اسم wild bunch است. دقیقا مثل ایران که شما وقتی فیلمیران یا خانه فیلم پخش فیلمتان را برعهده دارند، میتوانید روی فروش خوب فیلمتان حساب باز کنید و به قول معروف فیلم عاقبت بهخیر میشود.
فیلم «بوتاکس» اولین ساخته کاوه مظاهری قصه دو خواهر بیسرپرست را روایت میکند که یکی از آنها دچار بیماری «شیرین عقل»ی است و همین نکته مسبب اتفاقات فیلم میشود. این دو خواهر (اکرم و آذر) که در ابتدای فیلم ناگهان دچار اتفاقی میشوند به دروغ به همه میگویند برادرشان به صورت قاچاق به آلمان رفته و از او خبری ندارند. با گذشت زمان، این دروغ در ذهن اکرم که دچار بیماری ذهنی است به یک واقعیت تبدیل میشود تا حدی که روزها را در انتظار برگشتن برادرش از آلمان سپری میکند.
«بوتاکس» فیلمی انتقادی در رابطه با اجتماعی است که برای ماندگاری خویش، به راحتی میتواند دست به حذف بزند و اخلاقیات را کاملا فراموش کند. کارگردان «بوتاکس» با ساخت این فیلم خشونت نهفته در جامعه را به مخاطب یادآوری میکند که فکری برای تخلیه آن نشده و به ناچار به شکل رذالت اخلاقی از دل خانواده بیرون میزند. از آنجایی که «بوتاکس» لحنی گروتسک دارد در زمره فیلمهای کمدی سیاه قرار میگیرد و تاکنون مخاطبان زیادی را به خود جذب کرده است.
با کاوه مظاهری که امسال جایزه بهترین کارگردان فیلم اول را از سی و هشتمین جشنواره جهانی فیلم فجر کسب کرده گفتوگویی انجام دادیم که
پیش روی شماست.
اگر موافق باشید بحث را با فضای زنانه دو فیلم اخیر شما «روتوش» (فیلم کوتاه) و «بوتاکس» آغاز کنیم که این دو فیلم هم در محافل هنری زیاد دیده شدند و هم جوایز زیادی کسب کردند. البته که بعضی دیگر از فیلمهای کوتاه و مستند شما هم تحت تاثیر همین فضا ساخته شده است اما پرسشی که اینجا مطرح است آیا تحقیقات و مطالعات خاصی راجع به زنان و روحیهشان دارید؟
خیر، تحقیقات متمرکزی نداشتم هیچوقت، ولی شاید باورتان نشود از بس این سوال از من پرسیده میشود به تازگی درباره این موضوع زیاد فکر کردهام که آخر چرا این سوال را از من میپرسند!
البته لزوما این سوال به معنای تحقیقات میدانی گسترده نیست. صحبت راجع به این هم نیست که چقدر آدمهای قصهتان از اطرافتان هستند چون بسیار خشونتطلبند ولی ممکن است شما با خواهر یا خانواده و دوستی (خانم باشند) درباره این موضوعات به گفتوگو بنشینید تا روحیات و احوالات زنان بیشتر برای شما آشکار شود.
از این منظر بله. من اساسا در محیط زنانهای بزرگ شدم. وقتی خیلی کودک بودم مادرم فوت کرد و از آن پس با مادربزرگم زندگی میکردم. خانواده مادری من خیلی بزرگ است و خانه مادربزرگم هم در گذشته محل رفتوآمد تمام این فامیل بود. هشت خاله دارم که بچههای آنها هم اکثرا دختر هستند. بنابراین جمع فامیلی ما در خانه مادربزرگ یک جمع زنانه بود. طبیعتا بودن در چنین فضایی سبب شد که ناخودآگاه با روحیه آنها بیشتر آشنا شوم. فکر میکنم این دلیل اصلی است که من به عنوان فیلمنامهنویس و بعد کارگردان شخصیت زنان را بهتر از مردان بشناسم یا دقیقترش این است که بگویم میتوانم برای شخصیت زن در قصه خیالپردازی بیشتری بکنم. اما در مورد «بوتاکس» و «روتوش»، موقعیت داستانی طوری بود که وقتی یک زن را به عنوان شخصیت اصلی داستانم تصور میکردم موقعیتهای پیچیدهتری به ذهنم میرسید. به هر حال این دو فیلم یک جور تریلر روانشناسانه است و من فکر میکردم برای هر دو فیلم کاراکتر زن پیچیدهتر و جذابتر از یک کاراکتر مرد است. واقعا بستگی به قصه دارد، مثلا در فیلمنامه جدیدی که نوشتهام، کاراکتر اصلی یک مرد است. این نکته را هم اینجا بگویم که شخصیت اصلی بوتاکس با الهام از یک شخصیت واقعی نوشته شده است.
یعنی اکرم (با بازی سوسن پرور) در داستان «بوتاکس» مابهازای خارجی داشت؟
به شکل کامل و دقیق خیر، یعنی این شخصیتی که در فیلم میبینید دقیقا همان شخصیتی نیست که در واقعیت وجود دارد. صرفا در حد الهام گرفتن بوده. یعنی مثلا شیوه راه رفتن، نگاه کردن و بعضی از رفتارهایش شبیه آن آدم است و بخش بزرگی از آن زاییده تخیل من و سپینود ناجیان به عنوان نویسندگان فیلمنامه و سوسن پرور به عنوان بازیگر است. الان چیزی که در فیلم دیده میشود، ترکیبی از همه اینهاست که دیگر خودم هم نمیتوانم بگویم کدام قسمتش مابهازای خارجی دارد و کدام قسمتش زاییده تخیل است.
سپینود ناجیان به عنوان دیگر نویسنده فیلم، نگارش چه قسمتهایی از داستان را برعهده داشت؟
من یک قصه 20 صفحهای اولیه از داستان بوتاکس را نوشتم و برای سپینود ناجیان بردم و گفتم میخواهم این را به کمک هم تبدیل به فیلمنامه کنیم. از جایی که کار مشترک میشود شما دیگر نمیتوانید بگویید این را من را نوشتم و آن قسمت را فلانی، چون اساسا همه چیز مشترک است حتی اگر تمام قصه را یک نفر بنویسد. شما با یک واحدِ دو نفره طرف هستید. سپینود ناجیان علاوه بر تبحر بسیار بالایش در داستاننویسی، یک امتیاز دیگر هم داشت و آن زن بودنش بود. این به ما کمک میکرد که اکرم و فضای خواهرانه بین اکرم و آذر را دقیقتر ببینیم. با اینکه ما هیچ وقت درباره جنسیت کاراکترها صحبت نمیکردیم، ولی این مساله خوبهخود و ناخودآگاه در نوشتن متن لحاظ میشد. برخلاف تصور خیلیها ما در نوشتن این فیلمنامه اصلا رویکرد فمینیستی نداشتیم، منظورم این است که هیچوقت درباره چنین مسالهای حرف نزدیم. صرفا قصه و کاراکتر و چیزی که حس میکردیم را مینوشتیم. وقتی قصهای شکل میگیرد، جنسیت شخصیت، زن یا مرد بودن، اولویت اول نویسنده نیست چون فیلم به شعار تبدیل میشود. ولی اگر فقط به شکلگیری روند قصه و شخصیت فکر شود و درست پرداخت شود، خود به خود جهانبینی نویسنده هم در کل داستان تسری پیدا میکند، بدون اینکه داستان درگیر شعار دادن شود.
قصه اصلی فیلم یا همان برادر کشی از کجا به ذهنتان رسید؟
خیلی از دوستان به من پیشنهاد داده بودند که داستان فیلم کوتاه «روتوش» را به صورت فیلم بلند بنویسم و بسازم. من همیشه مخالف بودم، چون فکر میکردم ظرفیت آن داستان همان 20 دقیقه است نه بیشتر. همانطورکه گفتم شخصیت اکرم در فیلم «بوتاکس» الهام گرفته از واقعیت بود و من چندینبار پیش از این تلاش کرده بودم که به صورت مستند یا داستانی کوتاه داستان این آدم را روایت کنم اما هیچوقت به نتیجه نرسیدم. یک بار فکر کردم اگر ساختمان داستانی «روتوش» را با آن شخصیت اکرم تلفیق کنم شاید بتوانم به قصه جالبی برسم. در واقع به این سوال رسیدم که اگر شخصیت اکرم که در واقعیت میشناختم، در یک حادثه باعث مرگ برادرش بشود چه میشود؟ به این جواب رسیدم که احتمالا دلش هم برای او تنگ میشود و به مرور یادش میرود که خودش باعث مرگ برادر بوده است. این در ذهنم ماند تا به مرور تصاویر و موقعیتهای داستانی دیگری هم پیدا کردم، مثل لوکیشن دریاچه نمک یا رشد قارچهای توهمزا در حیاط خانه، یا سقف شیروانی خانهای در حاشیه تهران یا مهاجرت برادر به آلمان. بعد سعی کردم خطوط بین این تصاویر و داستانها را پیدا کنم و نهایتا به همان قصه 20 صفحهای رسیدم.
داستان فیلم «بوتاکس» اشاره درستی به اتفاقات پیرامون ما دارد که این ماجراها البته فقط مربوط به زمان حال نیست. از گذشته «حذف کردن» برای رسیدن به خواسته و جایگاه مطلوب، روش اصلی و نهایی بعضی آدمهاست، بیآنکه به فرجام ماجرا فکری کنند.
وقتی «بوتاکس» در جشنواره جهانی به نمایش درآمد، این اکران همزمان شده بود با اتفاق تلخ بابک خرمدین که توسط خانوادهاش به قتل رسیده بود. در بعضی یادداشتهای سینمایی زمان جشنواره هم به این موضوع اشاره شد. در صورتی که فیلمنامه «بوتاکس» برای سه سال قبل است. من با بابک دوست بودم و مراوده داشتیم ولی خانوادهاش را نمیشناختم و هیچوقت هم تصور نمیکردم این اتفاق بیفتد، چون بابک شخصیت به شدت آرام و متینی داشت. خشونت سالهاست که از سطح جامعه و خیابان به درون خانواده رفته. خانواده بابک نمونه عینی این موضوع است. متاسفانه هیچ راهی هم برای تخلیه خشونت در جامعه تعبیه نشده. وقتی آدمها نتوانند این انرژی تلنبار شده از خشونت را به صورت درست در جایی تخلیه کنند، فکر میکنم اتفاقاتی مثل داستان «بوتاکس» یا دو فیلم کوتاه «روتوش» و «شهربازی» یا حادثه خانواده خرمدین خیلی قابل درک است. در همین دو سال کرونا، پروندههای بچهکشی و همسرکشی در دنیا به شدت زیاد شده است. این مشکل اصلا ربطی به ایدئولوژی ندارد وقتی مردم نمیتوانند حرفشان را راحت بیان کنند و دیالوگ در جامعه برقرار نشود و نظراتشان و خواستهشان مدام به جایی میرسند که نمیتوانند خودشان را کنترل کنند و نیاز آنها خود به خود شکل خشونت به خود میگیرد و در هر سطحی و هر قشری از دل خانواده بیرون میزند و باعث میشود کل خانواده داغدار شوند. بحث پیشگویی و پیشبینی را اینجا مطرح نمیکنم چون معتقدم سینما بالاتر از این مصرفهای روزمره است، ولی واقعا نمیتوانیم سطح تندخویی آدمها در جامعه را نادیده بگیریم.
با درنظر گرفتن این نکته که جاهطلبی هم به این رذالت اخلاقی بعضی آدمها اضافه شود. نکتهای که در کاراکتر آذر با بازی (مهدخت مولایی) مشهود است.
دقیقا. مثال دقیق آدمهایی که میگویند جیب خودت را نگه نداری یا اگر گلیم خودت را از آب بیرون نکشی کلاهت پس معرکه است، در این فیلم نمود بیشتری دارد و صراحتا میتوانم بگویم که چنین دیدگاهی از تجربه زیست شده من بر میآید. یعنی این نوع آدمها را در جامعه میبینم و در روزنامهها راجع به آنها زیاد میخوانم. در سالهای اخیر مدام روی مفاهیمِ پوچی مثل «موفقیت» و «یک شبه ره صد ساله رفتن» تبلیغ شده و کتابهای مختلفی در این زمینه در تمام دنیا نوشته شده و در ایران هم بسیاری از آنها ترجمه شده و به چاپهای بیستم و سیام رسیده. همه حریص شدهاند که بدوند تا عقب نمانند. واقعا از چی عقب نمانند؟ دنبال چی هستند؟ این حد از جاهطلبی وقتی با خشونت ترکیب میشود، نتیجه فاجعه میشود.
حین تماشای فیلم نکتهای که به ذهنم میرسید اینکه چرا از بازیگران شناخته شده برای معرفی بیشتر فیلمتان بهره نبردید؟ البته که با همین ترکیب هنرپیشهها هم «بوتاکس» در محافل هنری زیادی مورد تحسین قرار گرفت ولی به بازیگران شناخته شده فکری نکردید؟
انتخاب بازیگران که یکی از مهمترین قسمتهای مدیریت پروژه ساخت یک فیلم است، برآیند مسائل مختلفی است. من هم کارگردان کار بودم و هم یکی از تهیهکنندگان فیلم. بنابراین باید از هر دو منظر به ماجرا نگاه میکردم. ما یکسری اهداف از ساخت این فیلم داشتیم، فیلم ما در ذاتش یک فیلم مستقل بود با تمام تعاریف یک فیلم مستقل در ایران، با بودجههای شخصی چند نفر که به من به عنوان کارگردان اعتماد کرده بودند. من به عنوان کارگردان پارامترهای مختلفی را برای بازیگر نقش اکرم در نظر گرفته بودم، مثلا اینکه چهره خاصی داشته باشد، تجربه بازی در کارهای طنز داشته باشد، بتواند کمدی اسلپ استیک که مبتنی بر تواناییهای بدنی است را اجرا کند، در عین حال بتواند به راحتی بخش تراژیک قصه را هم دربیاورد و آنقدر توانا باشد که بین این فضاها به راحتی حرکت کند. من وقتی به اینها فکر میکردم، درنهایت به سوسن پرور میرسیدم. انتخاب بازیگر اصلی، خود به خود روی بازیگران دیگر هم تاثیر میگذاشت. مثلا در مورد خواهرش فکر میکنم مهدخت مولایی علاوه بر تمام تواناییهایش در بازیگری، به عنوان خواهر سوسن کاملا باورپذیر است. این در نماهای دو نفره آنها کاملا مشهود است. فکر میکنم با توجه تمام چیزهایی که میخواستیم بهش برسیم، بهترین انتخابها را داشتیم. خوشبختانه نظر کسانی هم که فیلم را دیدهاند، در مورد بازیها کاملا مثبت بوده است. نکته مهم دیگری که باید بگویم این است که ما در شرایط بسیار سخت جوی منفی چهارده درجه کار میکردیم و بازیگران ما در آن شرایط واقعا همراه پروژه بودند.
از آنجایی که دو جنس بازی در این فیلم بین دو کاراکتر اصلی جریان داشت (واقعی و رویاپردازانه) برای یکدست شدن بازیها چه کردید؟ دست بازیگران برای بیان بعضی دیالوگها در اجرای بعضی صحنهها باز بود؟
در تمرینها به طور کل دستشان برای اتود زدن باز بود. ما سر هر چیزی مدام صحبت و ایدهها را پختهتر میکردیم. وقتی به نتیجه نهایی میرسیدیم، همان را هنگام فیلمبرداری اجرا میکردیم. ممکن بود آنجا هم کمی روتوش میکردیم. بداهه همیشه کار را زنده نگه میدارد، منتها محدوده بداههپردازی باید مشخص باشد که شالوده فیلم از هم نپاشد. به جز مواردی که باید در هر سکانسی توسط بازیگر لحاظ شود، دست بازیگرها باز بود که بداههپردازی کنند.
جزییات سکانسها و صحنهها مبتنی بر تمرینهای زیادی بود؟
نسبتا زیاد، ولی بیشتر این تمرینها به صحبت و گپ زدن درباره جزییات سکانسها و شخصیتها سپری میشد. من حین تمرینها نظرات و پیشنهادات بازیگران را میشنیدم و ایدههای خوب را اجرا میکردیم تا نتیجه را ببینیم و حذف و اضافه را انجام میدادیم. حین فیلمبرداری هم ما معمولا هر شب سکانسهای دو روز بعد را تمرین میکردیم. این فاصله یک روزه تا فیلمبرداری باعث میشد که ایدهها در ذهنمان تهنشین شود و هنگام فیلمبرداری آن را درستتر پیاده کنیم.
راجع به شخصیت عماد (سروش سعیدی) هم صحبت کنیم که حضور کمی دارد ولی به خوبی از عهده نقشش بر میآید. آیا فکر نمیکنید تمرکزتان روی انزجار و تنفر خواهران از او در طول فیلم کم بود؟ میخواهم بگویم احتیاج نبود خواهران دلیل بیشتری برای تنفر از او میداشتند؟
من قطعا فکر میکردم همین اندازه بس بوده که اینقدر را در فیلم گذاشتهام، چون حتی صحنههای بیشتری را فیلمبرداری کرده بودیم که بعضی از آن قسمتها در مرحله تدوین حذف شده. ولی اگر شما این حس را دارید که کم بوده، نظر شما اولویت دارد. من هنوز فاصله زیادی از فیلم ندارم تا بتوانم ایرادات را درست تشخیص بدهم. باید کمی از اکران فیلم بگذرد و نظرات را جمعبندی کنم و ببینم برمبنای چیزهایی که قصد داشتم بهشان برسم، کجای مسیر را خطا رفتهام.
جناب مظاهری نکتهای که در چنین فیلمهای با مضامین اجتماعی کاملا مشهود است تلخی بیش از حد آن است. نظر شما چیست؟
در مورد بوتاکس، میزان این تلخی بستگی به مخاطب دارد. به نظر من بوتاکس یک فیلم کمدی سیاه است، اما بعضی از مخاطبان ور کمدیاش را بیشتر میگیرند و بعضیها ورِ سیاهش را. در بین مخاطبانی که این مدت فیلم را در سینماها دیدهاند، هر دو نوع وجود داشته است. در اکثر نمایشهای جشنوارهای در کشورهای دیگر هم از فیلم به عنوان یک کمدی سیاهِ جالب از ایران یاد شده که لحنی گروتسک دارد. این ساختار چند ژانری بودن فیلم هم برای اکثر جشنوارهها جذاب بوده و کسی آن را تلخ ندیده.
اجرای ساده بیشیله پیله همراه با تعریف قصه سر راست یکی از مشخصههای فیلم بوتاکس است. تمایلی به فرمپردازی در فیلم اول نداشتید؟
اگر منظورتان از فرم، کارهای عجیب و غریب است، نه علاقهای ندارم. ولی بوتاکس فرم خودش را دارد. درست برگزار کردنِ سادگی کار سختی است، چون شما نمیتوانید پشت چیزی پنهان شوید. نمیتوانید تمام عیب و ایرادهای کارگردانی را پشت هیجانات کاذب فیلم مخفی کنید. وقتی قضیه ساده برگزار شود و پیچیده نباشد، هر ایرادی که در کار باشد بیرون میزند و لو میرود. من واقعا تمایلی به گول زدن تماشاچی ندارم.
چرا فیلم در جشنواره فجر نمایشی نداشت؟
مجوز فیلم ما ویدیویی است و طبق قوانین جشنواره ملی فجر نمیتواند در جشنواره شرکت کند. این هم یک قانون عجیب و غریب است که از دورههای قبل مانده و همه هم میدانند اشتباه است ولی نمیدانم چرا درست نمیشود. شما فقط دقت کنید که توی بخش ملی نمیتوان شرکت کرد ولی در بخش بینالمللی همین جشنواره فجر که منطقا استانداردهای جهانی لحاظ شده است میتوان شرکت کرد. تناقض را ببینید. چنین قانونِ من درآوردی فقط در ایران است و در هیچ کجای دنیا محلی از اعراب ندارد. اصلا معنی نمیدهد وقتی همه فیلمها به روش دیجیتال فیلمبرداری میشوند خطکشی صورت بگیرد که این فیلم ویدیویی است و فیلم دیگر سینمایی. اصلا یعنی چی؟ واقعا هیچ توجیه فنی و کارشناسی ندارد. مثلا دقت کنید که فیلم دشت خاموش (احمد بهرامی) که سال پیش برای اولینبار در تاریخ سینمای ایران جایزه بهترین فیلم بخش افقهای جشنواره ونیز را گرفت، به دلیل داشتن پروانه ویدیویی در جشنواره ملی فجر پذیرفته نشد.
و سوال پایانی اینکه فیلمهای اخیر شما در فستیوالهای بزرگی به نمایش درآمد. بحث کیفیت فیلم به کنار، آیا ممکن است ارتباطات شما هم برای حضور فیلمتان در مجامع بینالمللی تاثیرگذار باشد؟
قطعا در این بخش هم مثل بخشهای دیگر سینما، ارتباطات مهم است. شما به عنوان سینماگر بعد از چند سال کار کردن در سینما به ارتباطاتی دست پیدا میکنید، در مورد پخش بینالمللی فیلم هم همینطور است. وقتی پخشکننده فیلمی کاربلد و قوی باشد، این موضوع خودش کمککننده است. مثلا همین الان که فیلم متری شیش و نیم (سعید روستایی) در فرانسه فروش خوبی داشته است، بزرگترین دلیلش وجود بخشکننده قدرتمندی به اسم wild bunch است. دقیقا مثل ایران که شما وقتی فیلمیران یا خانه فیلم پخش فیلمتان را برعهده دارند، میتوانید روی فروش خوب فیلمتان حساب باز کنید و به قول معروف فیلم عاقبت بهخیر میشود.
«متاسفانه هیچ راهی برای تخلیه خشونت در جامعه تعبیه نشده. وقتی آدمها نتوانند این انرژی تلنبار شده از خشونت را به صورت درست در جایی تخلیه کنند، فکر میکنم اتفاقاتی مثل داستان «بوتاکس» یا حادثه خانواده خرمدین خیلی قابل درک است. در همین دو سال کرونا، پروندههای بچهکشی و همسرکشی در دنیا بهشدت زیاد شده است. این مشکل اصلا ربطی به ایدئولوژی ندارد وقتی مردم نمیتوانند حرفشان را راحت بیان کنند و دیالوگ در جامعه برقرار نشود و نظراتشان و خواستهشان مدام به جایی میرسند که نمیتوانند خودشان را کنترل کنند و نیاز آنها خود به خود شکل خشونت به خود میگیرد و در هر سطحی و هر قشری از دل خانواده بیرون میزند و باعث میشود کل خانواده داغدار شوند.»
نظرات کاربران