۱- از سانتیاگو برنابئو تا ورزشگاه خاموش و خلوت آنسوی دوحه راه زیادی بود. راهی که پسر کوکوتا طی کرد تا شاید شبهای آغشته به کابوسش را از هبوط احساسات پژمرده پاک کند. دنیاست دیگر. شکارچی تیزهوش رئال و بایرن در گذر زمان سر از الریان درمیآورد و به جای گرفتن عکس یادگاری با کهکشانیها به عکسی دونفره با شجاع خلیلزاده رضایت میدهد. ای روزگار!
۲- آقای گل جام جهانی ۲۰۱۴ که با هشتاد میلیون یورو موناکو را به مقصد مادرید ترک کرد، هنوز چمدانش را در هتل دنج آن سوی مادرید زمین نگذاشته بود که با گلهایش به سوگلی عشق فوتبالها بدل شد. فاصله بهشت تا دوزخ اما به قدر یک نفس بود و اینگونه شد که هافبک هجومی رئال و شاگرد خلف آنچلوتی، ناگهان صدای غرقشدن رویاهایش را شنید. وقتی یاغی گوشهایش را با سیمان پر کرد و فرامین تاکتیکی زیزو را نشنید، سایههای دلگیر سراغش را گرفتند و تصویر گلادیاتور کلمبیایی در هالهای از غبار گم شد. انگار طوق دلمردگی بر گردن خامس افتاده بود که دیگر با لبخندهای فرمانده زیزو هم روزنههای اشتیاق را نگشود و زیر باران فراموشی به طرزی دلخراش از یادها رفت.
۳- هجرت از مادرید به باواریا و دل سپردن به نقشههای آنچلوتی میتوانست کاری کند که خامس زیر رگبارهای پراکنده تولد دوبارهاش را جشن بگیرد. روزهای زعفرانی در مونیخ اتفاقا از راه رسیدند و مردی که صدایش را میان سکوها تقسیم میکرد خیلی زود در بایرن به یک تمامکننده زهردار بدل شد. او میتوانست در گذر زمان چشم آبیها را مات و مبهوت ساقهای خود کند و در سرمای استخوانسوز باواریا طعم معجون عشق را بچشد. اما درست در روزهایی که تقدیر به روی خامس لبخند زده بود او در کشمکش نگاهها با لجبازی و غرور ترجیح داد آتشبازی در برف و کولاک مونیخ را فراموش کند و دوباره به مادرید برگردد. بازگشت وینگر قهار به پایتخت اسپانیا اما گونههای آتشپارهها را مرطوب نکرد. اینگونه شد که نه کسی به وقت بازگشت برایش اسپند دود کرد و نه حتی کسی او را از کوچههای خلوت و آبستن تنهایی به بزرگراههای شلوغ رهنمون نمود. رودریگز در بازگشت دوبارهاش به رئال با گونههای استخوانی و دستهای باریک به نیمکت پیچ و مهره شد تا باور کند راه را گم کرده و برای ادامه مسیر در سنگلاخهای طولانی پای رفتن ندارد. اشکهای مرد احساساتی روی شانههای دنیله اوسپینا بانوی غمگینش در اوج تلخکامی نشان داد که قصه مهاجم کلمبیایی در جمع سفیدهای کهکشانی به سر رسیده است.
۴- مرد سال فوتبال امریکای جنوبی آخرین تیرهای ترکش خود را در اورتون شلیک کرد. او برای سربلندی تافیها در گودیسون پارک به سیم آخر زد و به مهره مورد اعتماد رافائل بنیتز بدل شد. این اما پایان ماجرا نبود. پس از چند ماه از حضور رودریگز در تیم دوم شهر لیورپول او غل و زنجیر را بر ساقهای خود دید و دیگر نتوانست قفس توری حریفان را با اشارتی شعلهور کند. انگار اورتون برای وینگر نامدار جایی در آخر دنیا بود که فاصله پریدن تا فرو چکیدن را در طرفهالعینی طی کرد و از قامت یک توپچی محبوب به سربازی از یاد رفته در نقطه صفر مرزی تبدیل شد.
۵- ستاره تیم ملی کلمبیا پس از ۲۲ بازی در لیگ جزیره تصمیم به وداع با اورتون گرفت. مقصد بعدی او کجا بود؟ خامس در کوچی انتحاری بریتانیا را به مقصد قطر ترک کرد تا به ماشین گلزنی عربها بدل شود و پس از چند فصل جهنمی در زنگ تفریح دوحه دلی از عزا درآورد. او در حال حاضر بازیکن تیم فوتبال الریان قطر است و هر روز در کنار شجاع خلیلزاده مشقهای رستگاری در مرتع سبز را مرور میکند. جوانترین کاپیتان تاریخ تیم ملی کلمبیا از موناکو، رئال، بایرن و اورتون به الریان رسیده و به طرز ناعادلانهای تمام شده است. حتی اگر او به ساکهای پر از دلار اشاره کند که دشداشهپوشها به دستش دادهاند باز هم نمیتواند از این واقعیت تلخ که از عرش به فرش رسیده فرار کند. شاگرد لوران بلان در الریان گرچه خودش را نمیشکند و از تبلور دوبارهاش در افق پیش رو سخن میگوید اما کیست که نداند حال این روزهای او حال ته خیارهای بیبُته است.
۶- برنده جایزه پوشکاش و بهترین هافبک فوتبال لالیگا در سالهای رفته، حالا در شبهای گرم و شرجی دوحه از جایی میان کجا و ناکجا به تعبیر کردن تتمه خوابهای کال خویش میاندیشد. او دوست ندارد در عنفوان برنایی، جوانمرگ شده و از قاب چشمها دور شود. برای همین لابد بهانههای دوری از سطح اول فوتبال دنیا را پای دلتنگیاش مینویسد و همچنان امیدوار است روزی، روزگاری به لالیگا یا بوندسلیگا برگردد و میلاد دوباره جسم خستهاش را جشن بگیرد. گرچه آرزو بر جوانان عیب نیست، اما آیا توپچی کلمبیایی قادر خواهد بود از هیچ، همهچیز بسازد و در مشت خالیاش به جای پوچ، گل بگذارد؟
نظرات کاربران