پيوستن برخي كشورهاي دير به دموكراسي رسيده مثل يونان، پرتقال و اسپانيا و كشورهاي كمونيست مثل روماني به اين اتحاديه از يك طرف براي اقتصاد آلمان و فرانسه كه بازارهاي بدون مانع تعرفه‌اي پيدا كرده بودند خرسند‌كننده بود و از طرف ديگر و به ويژه پس از زاد و رشد پول واحد اروپايي به نام يورو تهديدآميز شد. بحران‌هاي پي در پي در اسپانيا، ايرلند، يونان و پرتقال در سال‌هاي اخير زندگي يكپارچه اروپايي را به نفس انداخته است و شهروندان عضو منطقه يورو در شرايط تصميم‌هاي ناشناس قرار دارند. كريس موريس نويسنده اروپايي با بررسي تازه‌ترين تحولات رفتاري در اتحاديه اروپا به اين نتيجه رسيده است: «در چندين كشور اروپايي شاهد كاهش تدريجي ميزان حمايت از احزاب اصلي و قديمي هستيم و راي‌دهندگاني كه اميد خود را به اين احزاب از دست داده‌اند جهت‌گيري‌هاي غيرقابل پيش‌بيني پيدا كرده‌اند.» اين روزنامه‌نگار يادآوري مي‌كند «تضعيف وفاداري‌هاي قديمي بيش از هر كشور ديگري در يونان اتفاق افتاد و اين جاي تعجب ندارد، چون يونان در سال‌هاي اخير يك ركود و بحران اقتصادي طولاني را پشت سرگذاشته كه در تاريخ معاصر كشورهاي صنعتي و دموكراتيك بي‌سابقه بوده است. در انتخابات سراسري اوايل سال ۲۰۱۵ حزب چپ راديكال سيريزا در يونان به قدرت رسيد. حزب راست افراطي طلوع طلايي، كه مخالفانش آن را يك حزب نئونازي مي‌دانند، در آن انتخابات كرسي‌هاي قابل توجهي در پارلمان كشور به دست آورد.»
آيا يونان يك نمونه منحصر به فرد است يا الگويي است كه در ساير كشورهاي اروپايي نيز اتفاق افتاده است؟ كريس به اين پرسش چنين پاسخ مي‌دهد: «در نگاه اول به انتخابات محلي كه ۲۲ مارس در فرانسه و اسپانيا برگزار شد مي‌توان نتيجه گرفت كه فروريختن سيستم تاكنوني تقسيم آرا و احاطه احزاب قديمي راست ميانه و چپ ميانه، با آن سرعتي كه انتظار مي‌رفت ممكن است اتفاق نيافتد. اما با نگاه دقيق‌تر به اين دو انتخابات مي‌توان گفت كه برخي از ارقام بسيار مهم و قابل توجه هستند. در انتخابات محلي ايالت اندلس در جنوب اسپانيا كه بسيار مهم تلقي مي‌شود، حزب سوسياليست بار ديگر به پيروزي رسيد. اين حزب از اوايل دهه ۸۰ ميلادي و برقراري دموكراسي در اسپانيا كنترل اين ايالت پرجمعيت و مهم را در دست دارد. اما حزب پودموس در زبان اسپانيايي به معناي «مي‌توانيم» حزب چپ راديكالي كه حدود يك سال پيش پا به عرصه سياست گذاشت، به پيروزي مهمي رسيد و بيش از ۱۵ درصد از آرا و كرسيهاي پارلمان ايالتي را به دست آورد. بازنده بزرگ اين انتخابات حزب راست ميانه اسپانيا، حزب مردم بود كه از انتخابات سراسري قبل در سال ۲۰۱۱ قدرت را در كشور در دست دارد. اين حزب در انتخابات اندلس بخش قابل توجهي از آراي خود را از دست داد ولي با اين همه در رده دوم قرار گرفت. حزب مردم، حزب حاكم در اسپانيا قاعدتا بايد به‌شدت نگران باشد چون وضعيت حاكم در عرصه سياست كشور فقط از جانب گروه‌هاي چپ گرا تهديد نمي‌شود. يك حزب سياسي جديد از طيف راست ميانه با نام «سيودادانوس» به معناي «شهروندان» كه براي نخستين بار در انتخابات ايالت اندلس شركت كرد، حدود ۹ درصد از آرا را به دست آورد كه به نظر مي‌رسد راي افرادي است كه از وضعيت فعلي و ادامه شرايط به شكل كنوني راضي نيستند. تحت تاثير اين شرايط دو حزب اصلي و قديمي اسپانيا، حزب راست ميانه مردم و حزب چپ ميانه سوسياليست در چه موقعيتي قرار مي‌گيرند؟تا همين چند سال پيش، مثلا انتخابات سراسري سال ۲۰۰۸ اسپانيا، اين دو حزب روي هم رفته ۸۴ درصد آرا را به دست مي‌آوردند. در انتخابات سراسري بعدي اسپانيا كه اواخر سال جاري برگزار خواهد شد بعيد است اين دو حزب بتوانند ميزان مشابه آن را به دست بياورند. حزب جديد پودموس هنوز تا رسيدن به ميزان راي مشابه با دو حزب بزرگ و قديمي راه طولاني در پيش دارد ولي بدون ترديد در حال رشد است.

فراتر از اعتراض

به اعتقاد كريس، در جريان نخستين دور انتخابات محلي فرانسه نيز كه در روزهاي ۲۱ و ۲۲ مارس برگزار شد، جبهه ملي به رهبري مارين لوپن برخلاف آنچه كه پيش‌بيني مي‌شد در رده اول قرار نگرفت. اما با كسب ۲۵ درصد آرا در مقام دوم قرار گفت و حزب سوسياليست حاكم را به مقام سوم تنزل داد. كسب اين نتايج نشان مي‌دهد كه حمايت از سياست‌هاي ضد مهاجرت و ضد اتحاديه اروپا جبهه ملي فرانسه چيزي فراتر از راي اعتراضي است. حتي اگر احزاب اصلي و قديمي فرانسه با هم دست به يكي كرده و در دور بعدي راي‌گيري در هر حوزه‌اي كه مي‌توانند جبهه ملي فرانسه را از پيروزي محروم كنند، اين راي‌گيري‌ها نشانه ديگري است كه ثابت مي‌كند راي‌دهندگان ناراضي اروپايي اكنون حاضرند جايگزين‌هاي ديگري را پيدا كرده و به آنها راي دهند. در ساير كشورهاي اروپايي نيز ماجرا به همين منوال است. رشد گروه موسوم به جنبش پنج ستاره در ايتاليا، حزب استقلال بريتانيا يا حزب موسوم به آلترناتيو براي آلمان نشان مي‌دهد كه برخي از خطوط و مرزهاي سياسي در حال تغييرند.

دليل اين تحولات سياسي در كشورهاي اروپايي چيست؟
يكي از پاسخ‌هاي واضح اين است كه كشورهاي اروپايي و بويژه كشورهاي جنوب اروپا تحت تاثير بحران اقتصادي شديد، سال‌هاي دشواري را پشت سر گذاشته‌اند. از نگاه بسياري از راي‌دهندگان احزاب قديمي و اصلي به خوبي نتوانستند با اين مشكلات روبرو شوند. ولي علاوه بر اين يك نارضايتي گسترده ديگري هم در افكار عمومي وجود دارد كه معتقد است زندگي مردم عادي توسط مراكز قدرت و نهادهاي حكومتي و اداري مورد هجوم قرار گرفته است. آنچه كه امروزه «كاستي‌ها يا ناكامي‌هاي سيستم دموكراتيك» نام گرفته به يك بحث مهم بويژه در ميان طرفداران اتحاديه اروپا بدل شده است.
احزاب چپ‌گرايي مثل سيريزا در يونان يا پودموس در اسپانيا خواهان تحول در كاركرد اتحاديه اروپا هستند. ولي بسياري از احزاب به اصطلاح معترض به شرايط فعلي، بطور كلي طرفدار از هم پاشيدن و نابودي اين اتحاديه هستند.

البته جناح ميانه رو هنوز زنده است.
احزاب اصلي و قديمي يك‌شبه از هم نمي‌پاشند. هر چند بايد يادآوري كرد كه پاسوك حزب سوسياليست يونان در تحولات اخير يك‌باره تمام قدرت و محبوبيت خود را از دست داد. اما حقيقت اين است كه احزاب قديمي در سراسر اروپا تحت فشاري قرار دارند كه در تاريخ معاصر بي‌سابقه است. سياست داخلي كشورهاي اروپايي به طرز جالبي غيرقابل پيش‌بيني شده است.