html>

با توجه به آنچه در بالا نگاشته شد وبرای اینکه بتوان واقعیت ها را شفاف و بدون تاریکی نشان داد از اقتصاد کلان ایران شروع می کنیم. براساس آنچه در اقتصاد کلان وجود دارد متغیرهای اقتصادی را در دوبخش واقعی و مالی و بازارسرمایه تقسم بندی می کنند. در بخش اقتصاد واقعی متغیرهایی مثل سرمایه گذاری ، تجارت خارجی وتولید ا اساس کار به حساب می ایند. سرمایه گذاری موتور رشد و توسعه اقتصاد واقعی است . سرمایه گذاری به تولید ناخالص داخلی منجر شده ومازاد تولید صادر می شود ودر مقابل واردات انجام می شود و رشد به دست می اید. رشد اقتصاد و تولید ناخالص داخلی منجر به رفاه اقتصادی می شود و اگر توزیع درآمد از بهینگی برخوردار باشد شهروندان به رفاه بالاتر می رسند. در همه کشورهای پیشرفته ودرحال توسعه مثل هراتفاقی در اقتصاد برای این است که بخش واقعی اقتصاد رشد بالا و مستمررا به دست اورد. بخش دوم متغیرها اما همانند تورم و نقدینگی و نیز بازار سرمایه وسهام برای این هستند که به بخش واقعی اقتصاد کمک شود. درایران اما شرایط سیاسی و اقتصادی وسیاست خارجی ایران گونه ای است که متغیرهای اصلی که متن اقتصادند زیر تیغ متغیرهای مالی قرار دارند. به طور مثال تورم های 40 درصدی در دهه اخیر به مدت 5 سال امان تولید را بریده است. به این ترتیب شده است که رشد اقتصاد ایران در این دهه به طور میانگین صفر شده و رفاه مادی جامعه افزایشض نیافته است. در دهه 1390 حاشیه هایی که باید به کمک بخش واقعی اقتصاد بیایند پررنگ تر از متن اقتصاد شده اند و به همین دلیل است که شاهد منفی شدن رشد سرمایه گذاری د رایران هستیم.

آنچه دراقتصاد متن به حساب می آید و اصل داستان اقتصاد برآن استوار شده است است آزادی داد و ستد کالا ،خدمات و منابع مالی و سرمایه ای بین بنگاهها باهم ونیز بین نیروی انسانی با بنگاهها است. شاید دربرخی دوره های کوتاه مدت و برای محصولات ویژه در وضعیت های نادر دولتها به عنوان حاشیه ای بر متن بخواهند قیمت ها را کنترل کنند تا تنگنا برطرف شده و متن اقتصاد دوباره پیروز صحنه اقتصاد شود. در ایران اما از نیمه دوم دهه 1350 تا امروز شاهد بوده ایم حاشیه بر متن پیروز شده است و دولتهای گوناگون به بهانه تنظیم بازار کالاها و تثبیت قیمت ها انواع سازمانهای نظارتی را براصل اقتصاد ترجیح داده و با استفاده از روش های منسوخ خواسته اند بازار ها را کنترل کنند. به این ترتیب شده است که بازار کالاها ؛ خدما و باز ار پول وسرمایه وارز در اقتصاد ایران با آشفتگی تاریخی روبه رو است. بررسی این داستان ناراحت کننده به ویژه در صنعت قند و در فعالیت های مشابه دراین دهه های تازه سپری شده نشان می دهد هنگامی که حاشیه بر متن غلبه می کند چرخ های اقتصاد به سختی می چرخند و فعالیت های اقتصادی به بیراهه کشیده می شود.

هنگامی که تورم تولید کننده درایران از مرز 80 درصد عبور می کند این یک اصل است ومتن اصلی به حساب می اید و باید اجازه داد فعالیت ها نیز با این روند کار خود را ادامه دهند . در صورتی که سرچشمه ها و موتور توسعه تورم را نمی توانیم مهارکنیم فشار برروی تولید کننده برای تثبیت قیمت همان پررنگ تر شدن حاشیه برمتن است. نهاد دولت وسایر نهادهای رسمی قدرتی به اندازه کوه دربرابر قدرت بنگاهها دارند و آن نهادها باید راههای کنترل تورم را بیابند . البته در بسیاری از کشورها این درد بزرگ را درمان کرده اندودولت ایران نیز باید از داروهای موثر تجربه شده برای درمان این درد استفاده کند. دراین صورت است که بخش واقعی اقتصاد از یخ زدگی بیرون می اید و با رشد سرمایه گذاری از منابع گوناگون رشد را تجربه می کند. صنعت قند وشکر اینقدرت وتوانایی رادارد که اگر حاشیه های ان را کم رنگ کنیم به درجه بالایی از خود اتکایی برسدو از خروج ارزهای گرانبهای کشور جلوگیری کند.