dir="RTL" style="text-align:right">او اضافه کرد : باز کردنِ راه های تعامل، به دور از پروپاگاندا و پُرگویی های رسانه ای، مستلزمِ فروتنی قدرت در برابر جامعه است. توازنِ یأس ممکن است راه خشونت را هموارتر سازد. تنهاییِ قدرت و افسردگیِ جمعیت، راه را بر گفتگو می بندد. مشخصاً می بایست همچنان به کشف راه های مذاکره با اصحاب نهادهای قدرت پرداخت. نجف زاده در ادامه اشاره کرد: ما هنوز و همچنان به «نیروهای واسط» نیازمندیم. اهمیت دارد گروه هایی که از نظر نهادهای قدرت مُوجّه هستند و از مرجعیت اجتماعی، علمی و فرهنگی برخوردارند، همچون اساتید دانشگاه ها، برای گفتگو با مقاماتِ موثر پیش قدم شوند. او به چندلایه بودن ساختار اقتصاد سیاسیِ حاکم و ساختار ریزومی جنبش های جدید اجتماعی ایران امروز اشاره کردو توضیح داد : «ما در مرحلۀ نوینی از بحرانِ مدرنیتۀ زیست شناختیِ ایران قرار داریم.» از دید وی انفصال فزایندۀ سازمان قدرت از سوبژکتیویتۀ نوظهور ایرانی و افزایش شکاف بین قدرت و جمعیت یکی از گِره های وضعیت فروبستۀ کنونی است. «تنهاییِ قدرت» در یک سو و «تنهاییِ جمعیتِ معترضان» در سوی دیگر، می تواند به توازنِ یأس بینجامد، و این یعنی سیاستِ به رسمیت نشناختن. در این توازنِ یأس، قدرت جمعیت را به رسمیت نمی شناسد و جمعیت نیز متقابلاً به سلبِ اعتبارِ قدرت می پردازد. این خطر وجود دارد که سوژه های سرگردان و بی قرار، از فرطِ بی پاسخی و احساسِ طردشدگی، فیگورهای قدرتِ مستقر را نشانه بگیرند. این سوژه های سرگردان، مولودِ «جامعۀ سوداگر»ی هستند که در دو دهۀ اخیر با مشارکتِ طیف های سهیم در مونوپولیِ قدرت ساخته شده است، و از این رو جنبشی که شکل می گیرد نیز برخی از ویژگی های این جامعۀ سوداگر را با خود حمل می کند: خشونت نمادین و جسمانی، شیزوفرنی، شتاب و سرعت، بی تابی و بی قراری، و فقدان طرحی برای آینده.

از دید نجف زاده در مرحلۀ نوین بحرانِ مدرنیتۀ زیست شناختیِ ایران، با خطرِ زوالِ بنیان های دولتِ جدید همچون ایدۀ وطن و میهن و خود دولت مواجه هستیم. به عبارتی، خودِ «قراردادِ اجتماعی» در خطر است. فراتر از این، «ایدۀ ایران» در مخاطره است. از دید معترضان، دولت های این دو دهه دچار بحرانِ اخلاقی و بحرانِ اعتبار بوده اند. قاطبۀ تصویرهایی که فیگورهای دولت به نمایش گذاشته اند، از دید این سوژه های نوظهور اخلاقاً فاقد اعتبار بوده است. به عبارتی، از دید نیروهای اجتماعی جدید، قدرت علاوه بر اینکه در بازنماییِ اخلاقیِ چهرۀ خود صادق نبوده، در زیستی ترین سطح ها نیز نتوانسته است جمعیت را راضی نگه دارد. این بحرانِ رضایت مندی، لاجرم به شورش بدن های ناآرام در جامعه ای سوداگر می انجامد. این بدن های ناآرام در لایه های حاشیه نشینان، زنان، دانشجویان، جوانان، دانش آموزان، کارگران و کارمندان به ایدۀ یک زندگی معمولی دلخوش اند. شرطِ اصلیِ یک زندگیِ معمولی در شهرِ هوشمند و جمعیتِ بی قرار آن، به رسمیت شناختن است. شنیدن و شنیده شدن باید جای سیاستِ تک آوایی را ببگیرد.

وی افزود : شاهد تبدیل شدنِ پیشروی آرامِ جنبش های اجتماعی به پیشرویِ خشونت آمیزِ این جنبش ها هستیم. جنبش مالباختگان، جنبش دستفروشان و بیکاران، جنبش جوانان، جنبش زنان، جنبش دانشجویان، جنبش دانش آموزان، جنبش کارگران و کارمندان، جنبش های قومیتی و هویتی، و جنبش دیاسپورای ایرانیان خارجِ از کشور، بر اثر انباشته شدنِ مطالباتِ مالی، فرهنگی، نمادین و عاطفی، پیشروی آرام را به پیشرویِ ناآرام تبدیل کرده اند.