dir="RTL" style="text-align:right">سایت ساعت 24 در همان روز تحلیل کرد :" به نظر می رسد پس از این رخداد و سرپیچی دلار از خواست واراده رییس دولت همین روزها رییس دولت ایران برای اینکه چراغ امید دردلهای ایرانین روشن بماند و آنها چشم انداز روشنی داشته باشند در جایی بیاید و از امیدواری ها و پیشرفت ها بگوید تا شهروندان ایرانی را به آینده امیدوارکند و وعده دهد قیمت دلار کاهش خواهد یافت." به نظر می رسد رییس دولت یا یک شخصیت بالای سیاسی – اقتصادی همین روزها عین عبارات بالار ایاد آورشود و فقط دیر وزود آن باقی مانده است. پرش دلار در هفته ها و ماههای تازه سپری شده بدون تردید دودش به چشم مصرف کنندگان بی پناه ایرانی ونیز حتی بخش تولید خواهد رفت و این دو قشررا در برابر هم قرار می دهد. تولید کنندگانی که باید نهاده های خودر ا وارد کنند تا تولید صورت پذیرد با این قیمت دلار به ویژه برای واردات نهاده های دامی و مرغداری ناگزیرند بازهم بر قیمت های فروش بیفزایند یا تعطیل کنند که در هردو حالت شهروندان آسیب می بینند.

آنچه در ادامه می خوانید تحلیل 45 روز پیش ساعت 24 است که با قوت می توان به آن استناد کرد "خشم فرو خفته میلیون‌ها حقوق و مزدبگیر در کارخانه‌ها، در اداره‌های دولتی، در سازمان‌ها و موسسه‌ها و بنگاه‌های دولتی چیزی است که این روزها شاهد آن هستیم و به نظر نمی‌رسد در کوتاه‌مدت کاری از دست کسی برآید و اتفاقی در مسیر افزایش قدرت خرید مردم بیفتد. این وضعیت پیامدهای ترسناکی دارد. مردم تحقیر می‌شوند و از سر بدبختی و استیصال در خود فرو می‌روند و مردان و زنان در برابر فرزندان خود که حالا نمی‌توانند بفهمند چرا ناگهان قدرت خریدشان کاهش یافته است حرفی برای گفتن ندارند. این تحقیرشدگی و بدبختی شهروندان جدای از پیامدهای اقتصادی به یأس عمومی منجر خواهد شد و کرختی و بی‌حسی در برابر هر رویدادی را دامن می‌زند. این‌گونه شده است که این روزها مردم به یکدیگر که می‌رسند می‌گویند بگذار دلار آمریکا به صد هزار تومان برسد، ما که دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم. و این ضرب‌المثل قدیم ایرانی که «آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب» به مرور در جامعه ایرانی این روزهای خاص بر سر زبان‌ها افتاده است.

بی‌حسی عمومی اگر در جامعه ایرانی و میان گروه‌های حقوق‌بگیر و مزدبگیر جامعه ریشه دوانده و جاگیر شود ذهن و قلب و دل آنها را از درون تهی کرده و نسبت به هر رخدادی در جامعه بی‌واکنش خواهند شد. وقتی شهروندان به چشم می بینند نمی‌توانند با میزان ثابتی از مزد همان کالایی که تا قبل از حذف دلار ترجیحی از سوی دولت را دوباره خریداری کنند و باید 50 درصد آن را با همان میزان پول خریداری کنند و این برای صدها کالا اتفاق می‌افتد دیگر از جوش و خروش می‌افتند و حتی احساس خشم هم نمی‌کنند و بی‌تفاوتی پیشه می‌کنند و منتظر می‌مانند که اگر فرصتی شد این وضع را تلافی کنند. کاهش قدرت خرید شهروندان به مرور مصرف جامعه را به زیر می‌کشد و تولید بسیاری از کالاها دیگر با رکود بازار از صرفه اقتصادی خارج می‌شود و در یک دور باطل و سخت آزاردهنده مارپیچ تورم – رکود گرفتار خواهیم شد. این‌گونه که شهروندان قدرت خرید از دست می‌دهند و تنها می‌توانند نیازهای بسیار ضروری خود مثل نان و روغن و پنیر گوشت و مرغ و تخم‌مرغ آن هم در اندازه‌های پایین را خریداری کنند.باید منتظر باشیم که بسیاری از بنگاه‌های تولیدکننده کالای غیر از کالای اساسی به سمت تعدیل نیرو پیش رفته و میزان مزد و حقوق‌بگیران خود را کاهش دهند و این یک پدیده زیانبار است که موجب می‌شود گروه‌های تازه‌ای بر کسانی که زیر خط فقر بودند اضافه شود. کاهش نیروی مزد و حقوق‌بگیر در سطح کلان باز هم از قدرت خرید جامعه کم می‌کند و در یک دور باطل دیگر این چرخه را در سطحی بالاتر و با سرعتی بیشتر به حرکت درمی‌آورد. مارپیچ تورم – رکود حالا می‌تواند تبدیل به سه‌گانه بسیار خطرناک تورم – رکود- بیکاری شود و جامعه ایرانی را وارد تونل وحشت سازد. بی‌تفاوتی و بی‌حسی شهروندان به مرور آثار و پیامدهای خاص خود را خواهد داشت و بر احساس تحقیر و سرخوردگی می‌افزاید. هنوز مردم ایران به ویژه گروه‌های کم‌درآمد جامعه پس‌انداز قبلی خود را دارند و از سر ناگزیری به آنها رجوع می‌کنند و از این منبع برخی کاستی‌ها را جبران می‌کنند، اما واقعیت این است که این پس‌انداز برای تهی‌دستان به اندازه‌ای نیست که آنها را برای یک دوره میان‌مدت در شرایط امن قرار دهد. از آنجایی که همین پس‌اندازهای ریالی شهروندان نیز در برابر نرخ فزاینده دلار –تورم آب می‌رود و ارزشش از دست می‌رود نوعی حسرت به دلی برایشان به بار خواهد آورد.