یک تحلیل جامع تاریخی جهانی اخیر نشان میدهد بین نیروهای مردمی که جامعه را به سمت بینظمی میکشانند و نیروهای حکومتی که آن را به سمت نظم سوق میدهند یک «دالان باریک» وجود دارد که موجد جامعهای آزاد و دموکراتیک است. اما قرار گرفتن در آن «دالان» و ماندن در آن مستلزم تلاش زیاد، سرمایهگذاری قابلتوجه، وضع قوانین شفاف، حکومت قانون و فرهنگ سیاسی کثرتگراست که همه بازیکنان کلیدی به آن احترام گذاشته و از آن پیروی کنند.
به نظر این نگارنده، در تاریخ معاصر ایران بهترین شانس ورود به آن «دالان باریک» در دوران زمامداری دکتر محمد مصدق بود و احتمالا در چند سال نخست سلطنت رضاشاه در زمان نخستوزیری محمدعلی فروغی و چند سال اول سلطنت محمدرضاشاه، آن هم در زمان نخستوزیری فروغی، و همچنین سال نخست بعد از انقلاب ۵۷ بود. سالهای نخست دهه ۱۳۳۰ دوره نادری در تاریخ معاصر ایران است که در آن سیاستهای دولت بر مفهوم کامل حاکمیت ملی و بهخصوص اولویت شهروند آزاد به عنوان محور کلیدی در جامعه پایهریزی شده بود. مصدق میگفت «اگر میخواهید جامعه را اصلاح کنید باید مردم را در آن فرآیند قرار دهید. نه اینکه بگوییم این اصلاحات را انجام میدهم و به نظر مردم اهمیت نمیدهم.» در مقابل، پهلوی دوم میگفت «من به حرف مردم اهمیت نمیدهم، هر کاری را که خودم به صلاح مملکت بدانم انجام میدهم.» فرق بارزی بین رویکرد یک دموکرات و یک خودکامگی نهفته در این اصل بسیار ساده است.
توانمندسازی شهروندان یک پدیده نوین در ایران آن زمان بود. حمایت از آزادی بیان، قلم و زندگی اجتماعی شهروندان از ویژگیهای بخصوص آن دولت بود. به طور مثال، در پاسخ به روحانیون و فداییان اسلام درباره محدود کردن آزادیهای اجتماعی، مصدق بیان کرد: «برخی از روحانیون از من میخواهند حجاب اجباری برقرار کنم و کابارهها را ببندم. من هرگز چنین کاری نخواهم کرد. انسان آزاد است و حق انتخاب دارد.» همچنین، دولت وقت پیشنویس قوانین اصلاحات ساختاری مهم خود را در روزنامهها منتشر میکرد تا از سوی شهروندان بازخورد دریافت کند؛ اقدامی که در آن برهه زمانی نهتنها در ایران بلکه در بیشتر کشورهای پیشرفته هم بیسابقه بود. مصدق با این ابتکار بینظیرش به مردم حقوق شهروندی مدرن را آموزش میداد که یعنی مردم شما حقی دارید، مسوولیتی دارید، شما باید وارد مقولههای این جامعه شوید، اگر اصلاحاتی میکنم میخواهم با نظر شما جلو بروم.
این اصل سنگ بنایی برای یک جامعه دموکراتیک در ایران و یکی از مهمترین چالشهای پیش رو برای بازیگران سیاسی کشور، یعنی حاکمان، نخبگان، احزاب و جامعه مدنی است. ولی، آیا بازیگران «جامعه» و «حکومت» ایران امروز آماده چنین چالشی هستند و این تمایل یا شجاعت را دارند تا وارد چنین فرآیندی شوند، همدیگر را بشنوند و دیدگاههای مختلف را تحمل کنند؟ ایران جامعهای متکثر، ولی عموما فاقد فرهنگ سیاسی کثرتگراست. تجربه صدساله نشان میدهد ما عمدتا به دیدگاههای دوقطبی موضوعات تمایل داریم؛ به قول معروف یا با من هستی، یا دشمن من هستی. تحمل دیگری و دیدگاههای مختلف هنری است که برای سازندگی یک جامعه آزاد و یک اقتصاد مدرن بسیار مهم است. شوربختانه، ما ایرانیان هنوز در این مورد باید بسیار بیاموزیم.
از ویژگیهای دیگر فرهنگ ما گرایش آن به اصطلاح سه شین است: شور، شعر و شعار. شور، به جای منطق و تعامل؛ شعر، به جای علم و حل مشکلات؛ و شعار، به جای اهداف و برنامههای مشخص. همچنین میتوان به نقاط ضعف نسبی دیگری هم از جمله گرایش به مسوولیتپرهیزی در جبهه کار و پشتکار کم برای رسیدن به اهداف اشاره کرد. بعضی از تحلیلگران ایران را یک جامعه کوتاهمدت یا بهاصطلاح «جامعه کلنگی» عنوان میکنند. برای اینکه سوءتفاهم نباشد، منظورم این نیست که همه ما اینطور هستیم. بلکه میخواهم بگویم در مقایسه با جوامع دموکراتیک و توسعهیافته، ما هنوز راهی طولانی در پیش داریم و باید بسیار واقعبین باشیم.
برای گذار به یک جامعه مدرن و اقتصاد قابل رقابت در بازارهای جهانی قرن بیستویکم، این ویژگیها باید تغییر یابند. همچنین، امیدها باید در توازن با واقعیتها باشند. اگر واقعبینانه نگاه کنیم، یک جامعه دموکراتیک در ایران، حتی یک نسخه ناقص آن در یک یا دو سال میسر نخواهد شد و در این مسیر فرازونشیبهای متعددی بروز خواهند کرد. رسیدن به هدف فقط با صبوری، پشتکار و قطبنمای روشن اصول راه میسر خواهد شد.
دکمتر نیکلا گرجستانی – دنیای اقتصاد
نظرات کاربران