مثالبارز آن در وضعیت امروز ایران ، راهبرد یارانه پرداختی به گندم یا آرد یا نان است. کسی که بینش اقتصادی دارد میفهمد اگر دولت آرد کیلویی مثلا ۵۰ هزار تومان را به قیمت هر کیلوگرم ۱۰ هزار تومان به نانوا بدهد و نانوا بداند در بیرون از محیط نانوایی کسانی هستند که این آرد یا نان به دستآمده را هر کیلوگرم ۲۰ تومان میخرند نان را به گروه دوم میفروشد. حالا این داستان تکراری شده است، اما مدیران دولت سیزدهم فاقد بینش اقتصادی هستند و به جای واقعی کردن قیمت آرد کاری کردهاند که نان و آرد از گاوداری و مرغداریها سر درآورده است. مدیران دولت سیزدهم بینش اقتصادی ندارند. این مثال را می توان به برق و گاز و آب ودیگر منابع گسترش داد.
رییسی دانش و بینش اقتصادی ندارد
ساعت 24 – اقتصاد ایران در شرایط حاضر در چنگ مدیرانی افتاده است که فاقد دانش کافی برای اداره اقتصاد کلان هستند واز آن بدتر اینکه فاقد بینش اقتصادی هستند و رییس دولت که باید بر سر کار باشد نیز در درک پیچیدگی های رفتار متغیرهای اقتصادی ناتوان است و به مدیرانی اعتماد کرده است که چرخ اقتصادرا هرروزبه چاله تازه ای می اندازند.
dir="RTL" style="text-align:right">خوانندگان ارجمند حق دارند بپرسند تفاوت دانش و بینش اقتصادی چیست؟ این جداسازی برای درک تغییرات اقتصاد در سطوح گوناگون اقتصاد یک کشور از جمله ایران چه فایدهای دارد. بر اساس ساده ترین توضیح می توان یاداورشد ؛دانش اقتصاد مثل هر دانش دیگری قاعده و قانون خود را دارد و با خواندن این قانونها میتوان دانش اقتصادی را به دست اورد. . اما بینش اقتصادی فراتر از دانش است و کسی که بینش اقتصادی ندارد نمیتواند ارتباط متغیرهای اقتصادی را بفهند و این درک نادرست به دلیل ذینفع بودن افراد یا کوشش اندک برای به دست آوردن بینش اقتصادی است.اگر بخواهیم یک مثال بزنیم برای دانستن تفاوت کسی که بینش اقتصادی دارد و کسی که بینش ندارد، به مقوله موثر بودن قیمت یک کالا میپردازیم. قیمت یک کالا از برخورد منحنی عرضه و منحنی تقاضا به دست میآید و کسانی که بینش اقتصادی دارند در برابر این قانون اقتصاد فروتن هستند. اما آنها که فروتنی ندارند بازی در اقتصاد را به هم میریزند.
نظرات کاربران