این اما همه مساله نیست. از این حکم بوی انتقام میآید نه تنبیه به معنای روشنگری. حتی اگر خود حکم را قضاوت نکنیم که چنین نمیکنیم و این برعهده حقوقدانان است، بویی که از آن برخاسته و تصویر و پیامی که به جامعه ارسال میکند، خارج از چهارچوب حقوق و قضا قابل نقد است.
قضیه جایی بغرنجتر میشود که این پیام انتقامجویانه و تحقیرآمیز در بعضی رسانهها ضریب چند برابر میگیرد. دستگاه قضا هم به این پیوستهای رسانهای هیچ واکنشی نشان نمیدهد و هیچ تذکری، حتی دوستانه و اصلاحگرانه در کار نیست و این خواسته یا ناخواسته یعنی مشکلی نداریم اگر فکر کردید این حکم برای انتقام و برای تحقیر صادر شده بود.
حالا دستاورد این رفتار چیست؟ کاش با یک «هیچ» میشد به این سوال غمانگیز پاسخ داد و با افسوس گذشت اما قضیه بحرانیتر از این حرفهاست. قضیه این است که تخلیه روحی یک عده بهخصوص، خیلی برای کشور و انسجام اجتماعی آن گران تمام میشود؛ بیاینکه فایده خاصی داشته باشد. همانها که با جنبه تحقیرآمیز این حکم جشن گرفتهاند و انگار از شوق کم شدن روی مخالفانشان برای آنها دهان کج کرده و زبان درآوردهاند. شاد شدن شنیع عدهای محدود، برای کلیت نظام سیاسی به قیمت عصبانی کردن و سر لج انداختن عدهای بسیار زیاد از همین جامعه تمام میشود.
صرف نظر از مخالفان آشتیناپذیر یا لااقل سرسخت جمهوری اسلامی، چنین رفتارهایی خیلی از خودیها را هم بهشدت عصبانی میکند و بدتر از همه اینکه باعث میشود همان افرادی که سرسختانه علیه سلبریتیها موضع انتقادی داشتند، در مواجهه با یک تندروی حاد و بیمحابا و در مقابل رفتاری که پیام روانیاش چیزی جز «لجم را درآوردی و حالا لجت را در میآورم» نیست، بیایند و پشت همین سلبریتی مظلوم بایستند.
نظرات کاربران